به مناسبت سالروز ولادت پیامبر رحمت و مهربانی،

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد ...

۱۳۹۸/۰۸/۲۴ - ۰۸:۴۴
شبی شگفت است؛ ملائک در جوش و خروشند و انبیای الهی، از آدم تا مسیح، چشم به راه عزیزترین و محبوب‏ترین آفریده خداوند...

آسمان مکه شهاب باران است و زمین و آسمان، صبحی صادق را به انتظار نشسته­اند. ناگهان ستاره ‏ای پرفروغ بر آسمان مشرق می­درخشد؛ چنانکه نورش به تمامت آفاق می­رسد و با شعاع آن آتشکده «فارس» به خاموشی می­گراید، بت‏های کعبه سرنگون می­شوند و کنگره‏­های قصر «کسری» واژگون... مردی می­آید از تبار هابیل، در ربیع عام الفیل..؛ می­آید و «محمد» نام می­گیرد؛ نامی که پیش از او نبود!

می­آید با شولای نور و فلق بر تن  تا چادر سیاه شب را از سر باغ‏ های یخ زده کنار بزند و با دستان زلال خویش، باران امید را در تن خشکیده زمین بریزد. می­آید؛ تبر ابراهيم بر دوش، عصاى موسى در دست، قلب مسيح در سينه، عزم نوح در اراده، صبر ايوب در دل، زيبايى يوسف در رخسار، حكمت لقمان بر زبان، با حكومت داود و سليمان  در سايه قرآن.  می­آید با «فرقان»، با «آيات»، با «بينات»، با «نور»، با «ذكر» با «كتاب»، با «هدايت»، با «قرآن»، با «بشارت»، با «انذار»، با «وعد»، با «وعيد». می­آید تا پیامبر و پیام­آور صلح و دوستی باشد؛ تا  خنجر خونين كينه توزى­ها و تعصب‏­ها را از جاهلان برگيرد و و «لوح فلاح» و «سلاح صلاح» را به دستشان دهد؛ تا دشمنى‏ ها را به دوستى تبديل كند؛ دل‏ها را به هم نزديك سازد؛ پراكندگى‏ ها را به وحدت برساند؛ از «ديو» فرشته بسازد و از بيگانه، دوست و از رها، بنده و از بنده، آزاده...

محمد(ص) می­آید از بطن تاريخ و عمق زمان... آری او در «هفدهم ربيع» می­آید تا بهار جان­ باشد و «رحمت» نامیده می­شود؛ برای همه آفریدگان. می­آید  با اخلاقى جذب كننده، برگيرنده و رشد دهنده؛ با رفتارى سرشار از فروتنى و خاكسارى؛ با نگاهى لبريز از شرم و عفاف؛ با زبانى حق‏گوى و فصيح؛. با بيانى گرم و گيرا و سحار. می­آید تا خار جهل و جهالت را برکند و بساط ظلم را برهم زند. می­آید تا پنجره ‏هاى گشوده به روى «شب» و «شيطان» را ببندد و درهايی به روى «روز» و «رحمت» و بگشايد... و محمد(ص) می­آید تا جاده ‏های فرا روی دنیا را به دروازه ‏های سراسر نور برساند و آینده‏ ای روشن را برای تمام جهانیان، رقم بزند:

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد / دل رمیده ما را رفیق و مونس شد    

  نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت/ به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد.

 

  زهرا دلپذیر

 

برچسب ها:
پیوست ها:
منابع:
افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

HTML محدود