گپ‌و‌گفتی با «علی اصغر نعیم آبادی»؛ مردی که بسیاری از حوادث انقلاب در حرم رضوی را به تصویر کشید،
پیروزی انقلاب در مشهد، 2ماه و 2 روز پیش از 22 بهمن
۱۳۹۸/۱۱/۱۶ - ۱۲:۲۷
با گذر چهل و یک سال از تقویم پیروزی انقلاب اسلامی، هنوز هم وقتی پای روایت گرم و دلنشین مردان مبارز انقلابی می‌نشینیم، ماجراهای ناگفته و نشنیده زیادی برای دانستن از روزها و شب‌های پرالتهاب انقلاب می‌یابیم.

«علی اصغر نعیم آبادی» یکی از آن دلیر مردانی است که به جز خطر کردن و به دل حادثه زدن، رسالت رسانه‌ای تاریخی را بر دوش داشت. او سال 1329 در مشهد و در خانواده‌ای مذهبی متولد شد. در آن ایام، جوانی 26 ساله بیشتر نبود اما مثل شمار زیادی از هم‌نسلانش نشان داد پخته و با بصیرت هم می‌شود جوانی کرد. ضمن حضور فعال در تجمعات اعتراضی علیه حکومت پهلوی، از همه وقایع حساس و کلیدی آن دوران عکاسی و فیلمبرداری کرده است. در ایام دهه مبارک فجر، ساعتی با این مبارز انقلابی و خادم حرم مطهر امام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام درخصوص نقش مشهد به محوریت کانونی حرم منور رضوی در پیروزی انقلاب اسلامی به گفتوگو می‌نشینیم:

 

 حرم مطهر حضرت رضا(ع) یکی از ارکان اصلی پیروزی انقلاب اسلامی معرفی کردید. درخصوص دلایل تاریخی آن توضیحاتی ارائه بفرمائید؟

اگر وقایع مستند انقلاب اسلامی را دنبال کنیم متوجه خواهیم شد که انقلاب اسلامی در مشهد دو ماه و دو روز قبل از 22 بهمن 57 به پیروزی رسید. یعنی درست از شب عاشورای سال 57 که مراسم خطبه‌خوانی حرم منور حضرت رضا(ع) برای نخستین بار با ذکر نام امام خمینی(ره) و حذف نام محمدرضا شاه قرائت شد، حکومت پهلوی هم عملا ساقط شد. شهر مشهد در روزهای پیش از حمله دژخیمان حکومتی به حرم مطهر در 29 آبان 57 با برگزاری نشست‌ها و تحصن‌ها ملتهب بود و اعتراضات به بالاترین حد خود رسیده بود. در اواخر مهرماه و اوایل آبان ماه سال 57، رهبر معظم انقلاب از تبعید، به مشهد بازگشته بودند. بازگشت ایشان تب و تاب تازه‌ای در شهر ایجاد کرد و خون تازه‌ای به رگ نیروهای انقلاب چون مرحوم آیت الله واعظ طبسی و به خصوص آیت الله شهید هاشمی نژاد دمید.

این سه بزرگوار دست در دست هم دادند و همه تحصن‌ها و راهپیمایی‌های شهر را هدایت کردند. وقایع همین طور پیش رفت تا تاریخ مهم 29 آبان ماه. بارگاه رضوی ملجأ و پناهگاه انقلابیون بود چون خارج از محدوده حرم آسیب پذیر و در معرض دستگیری نیروهای ساواک بودند. نیروهای انقلابی مجالسی را برای شهدا در مدارس علمیه مشهد چون مدرسه نواب و نیز منزل آیات عظام شیرازی و قمی برگزار می‌کردند. بعد مراسم هم جوانان که در آن ایام شور و حرارت خاصی داشتند و تظاهرات خودجوشی را ساماندهی و برگزار می‌کردند. بزرگترهای قیام چون آیت الله خامنه‌ای، آیت الله طبسی و آیت الله شهید هاشمی نژاد به ما تأکید کرده بودند که به غیر از مجموعه حرم مطهر در نقطه دیگری از شهر برنامه‌های مبارزاتی ضد رژیم را دنبال نکنیم. بعد محافل خانگی، هر تعداد از ما قصد تظاهرات داشتیم، تنها در خیابان‌های منتهی به حرم مطهر رضوی آن را به انجام می‌رساندیم که تا خبر به نیروهای حکومتی می‌رسید، در حرم بودیم و رشته امور از دست آنها خارج می‌شد. نیروهای جوان انقلابی ساعت 17، دقایقی قبل اذان مغرب هم گوشه و کنار حرم مستقر می‌شدند و تکبیر می‌گفتند و تمام جوانان متفرق در حرم تکبیر را دسته‌جمعی می‌گفتند و دور سقاخانه شعار می‌دادیم.

اوایل مشکلی نبود ولی کم‌کم ساواکی‌ها در محل کنونی دفتر آگاهی حرم مستقر شدند تا به این ماجرا مسلط شوند و ما را دستگیر کنند. آن قدر موضوع مهم شده بود که فردی ساواکی به نام غضنفری، زیردست شیخان معاون ساواک خودش برای کنترل اوضاع وارد عمل شد. چون ما آن قدر جسور شده بودیم که اعلامیه‌های حضرت آقا را لابه‌لای کتاب‌های ادعیه حرم جاسازی می‌کردیم تا به دست عموم مردم برسد و به این ترتیب پیام انقلاب در سراسر کشور منتشر شد. این موضوع تا حدی حساس شد که در لباس خادم در پی شناسایی ما بودند. کم‌وبیش هم بچه‌های انقلابی را شناسایی و دستگیر می‌کردند، البته بتدریج انقلابیون هم ساواکی‌ها را می‌شناختند. تا این‌که روز 29 آبان ماه بعد مراسم بزرگداشت یک شهید در مدرسه عباس قلی خان حرم که نیروهای انقلابی و رژیم در صحن متفرق شده بودند و چند روزی هم نیروهای ارتشی در خودروهای نظامی در خیابان‌های منتهی به حرم مطهر رضوی مستقر بودند تا همه تظاهرکنندگان را دستگیر کنند، یک نیروی انقلابی به نام خوشبخت به ما اطلاع داد که نیروهای ساواک، انقلابی‌ها را یکی‌یکی دستگیر و همگی را در بست نواب با خودروهای سواری به سازمان امنیت می‌برند و الان هم جمعی را گرفتند تا ببرند. ما به محض اطلاع، به آنجا رفتیم و آن‌ها را محاصره و نیروهای دستگیر شده را آزاد کردیم، بعد به سمت داخل حرم متفرق شدیم.

در همین حین حمله شروع شد و آنها جسارت را به جایی رساندند که به محدوده حرم متعرض شدند و گاز اشک‌آور به سمت مردم پرتاب کردند. دود غلیظی محدوده صحن‌ها را پر کرد و وحشت عجیبی بر زائران و مجاوران به خصوص بانوان مسلط شد. مردم فرار می‌کردند و در این بین خیلی‌ها زیر دست و پا صدمه دیدند. تیرانداری هم شروع شد و به غیر از مردم، به بخشی از کاشی‌کاری‌های حرم مطهر صدمه وارد شد. با انتشار خبر تیراندازی و دستگیری در حرم رضوی بین مردم شهر و جامعه روحانیت، خشم و انزجار عمومی برانگیخته شد. روز بعد بازارها تعطیل و پرچم‌های سیاه عزا برافراشته شد. این خبر به حضرت امام(ره) رسید و ایشان پیغام دادند، علما اعتراض کردند و روحانیون دیگر کشورهای منطقه هم این حرکت را محکوم کردند. از آن پس اعتراضات عمومی قوت و شدت بیشتری گرفت و ارکان رژیم پهلوی به لرزه درآمد.

 

 به عنوان یکی از مبارزان برجسته انقلاب اسلامی از نقش کلیدی روحانیت مبارز مشهد در پیشبرد اهداف انقلاب بیشتر بگوئید؟

بعد از این تاریخ، نقش کلیدی مثلث طلایی آیت الله خامنه‌ای، آیت الله طبسی و آیت الله شهید هاشمی نژاد در هدایت مردم و استفاده از این وقایع به نفع پیروزی انقلاب اسلامی روشن‌تر شد. این اتفاقات انعکاس زیادی پیدا کرد. کار به جایی رسید که از تهران چند وزریر و استاندار خراسان در فضای عمومی جامعه و روزنامه‌ها عذرخواهی کردند و اعتراضات در شهرستان‌ها بالا گرفت. حتی در راهپیمایی اعتراض به حمله رژیم شاهنشاهی در گرگان 5 شهید دادند. احساسات مردم بعد از این فجایع و به ویژه با یادآوری واقعه خونین مسجد گوهرشاد بسیار تحریک و مجالس عزا برپا شد. تا این‌که سوم آذرماه سال 57 حضرت امام(ره) پیام شدیدالحنی منتشر و از عموم مردم برای تاریخ پنجم آذرماه تقاضای راهپیمایی کردند. تظاهرات عظیمی با حضور اقشار مختلف مردم و هیئات مذهبی در مشهد برگزار شد و با عبارت قصاری از امام راحل «خون بر شمشیر پیروز است» در آغاز ماه محرم، شور و اشتیاق وافری در مردم به وجود آمده بود. مردم در این اجتماع بزرگ شعار می‌دادند: «روز همه شیعیان شام غریبان شده/ قبر امام هشتم گلوله باران شده.» روز تاسوعا، مردمی که مصیبت دیده بودند و این وقایع برایشان قابل هضم نبود، دوباره تظاهرات کردند. در آن روز حضرت امام پیام دادند که شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر شاه» را که خط قرمز رژیم بود، در اولویت قرار دهند. من آن روز با دوربین فیلمبرداری می‌کردم، به خوبی به یاد دارم که چطور فوج عظیم جمعیت شعارها می‌دادند و پای بر زمین می‌کوبیدند، طوری که زمین به لرزه درآمده بود. دیگر بعد از این تاریخ، مردم آرام ننشستند و با صحنه‌گردانی این سه شخصیت انقلابی روزشمار سقوط نظام شاهنشاهی کلید خورد.

رهبر معظم انقلاب، سخنران بعد راهپیمایی آن روز بودند و در حرم مطهر رضوی خطابه قرائی سر دادند. بعد از ایشان، آیت الله شهید هاشمی نژاد هم با آن خروش انقلابی خود برای مردم سخن گفتند. در پایان آن تجمع بزرگ، قطعنامه‌ای با 10 بند صادر شد که مرحوم آیت الله واعظ طبسی از بند اول با موضوع خلع رژیم شاه و ضرورت برقراری حکومت اسلامی، همه را شمرده‌شمرده برای حاضران قرائت کردند و مردم تکبیر می‌گفتند. بعد از آن هم ایشان مردم را به ابتکار عمل حضرت آیت الله خامنه‌ای، به مراسم خطبه‌خوانی شب عاشورای حرم منور حضرت رضا(ع) دعوت کردند. هر ساله استاندار که نائب‌التولیه حرم مطهر رضوی بود، مراسم خطبه‌خوانی را به همراه ثناگویی شاه برگزار می‌کرد و ضمن قرائت نام ائمه اطهار(ع) و حضرت رضا(ع) در خطبه، از محمدرضا به عنوان «شاه سلطان زمان» یاد می‌شد. آن روز انقلابیون با حمله‌ای حرم را از دست نیروهای ساواکی و نائب‌التولیه درآوردند. سیل مردم در همه نقاط حرم پخش و پراکنده شدند و حرم به دست نیروهای انقلابی افتاد. آن شب، طبق سنوات گذشته این شخصیت‌های وابسته به رژیم پهلوی دعوت شده بودند ولی با دیدن وخامت اوضاع در مراسم حاضر نشدند.

بعد اقامه نماز جماعت شب عاشورا، معظم‌له روبروی پنجره فولاد صحن انقلاب با حضور مردمِ عزادارِ شمع به دست خطبه‌ را با آن بیان قراء به زبان عربی آغاز کردند و همه پیام‌‌شان را به مردم دادند. نکته این بود که تا آن تاریخ، نام شاه در خطبه‌خوانی یاد می‌شد ولی از آن شب، رسماً نام آیت الله خمینی خوانده ‌شد و این به معنای سقوط نظام شاهنشاهی بود. حین مراسم خطبه‌خوانی، خبر رسید که مردم در حال انداختن مجسمه شاه در میدان شهدا هستند، فوری خودم را به میدان رساندم. مردم یکی پس از دیگری مجسمه‌ها را در بیمارستان قائم، بیمارستان امام رضا(ع)، هنرستان شهید بهشتی و... می‌انداختند و صبح روز عاشورا هم جمعیت چشمگیری از شهرها و روستاهای اطراف در تظاهرات شرکت کردند و علنا شعار «مرگ بر شاه» می‌دادند. از آن تاریخ، درست دو ماه و دو روز تا پیروزی انقلاب اسلامی زمان مانده بود.

 

به دیگر وقایع تسریع‌بخش جریان انقلاب از جمله تحصن علما و کشتار مردم مشهد اشاره بفرمائید؟

در تاریخ 23 آذرماه مجدد رژیم حمله دیگری با مشارکت هماهنگ ساواکی‌ها، ارتشی‌ها و اوباش به بیمارستان امام رضا(ع) کرد که پرسنل و مردم هیچ آمادگی دفاعی در برابر این حمله نداشت. رژیم آن قدر مستأصل شده بود و عجولانه اقدام می‌کرد که به بخش اطفال و جراحی بیمارستان یورش بردند. من از صحنه‌های اسفبار آن روز فیلمبرداری کرده‌ام. مردم و کارکنان شروع به دفاع کردند و تعدادی شهید دادیم. پس از این واقعه، حضرت آقا در ایده ابتکاری دیگری تحصن گذاشتند که 13 روز به طول انجامید و در این مدت مردم از تمام شهر از بیمارستان بازدید می‌کردند و تاثیر زیادی گذاشت. به این ترتیب پرده از چهره سفاک پهلوی برداشته شد. بالاخره تحصن در پنجم دی ماه، بعد راهپیمایی مفصلی به اتمام رسید. همچنین در دوم دی ماه کشتار دیگری در چهار راه شهدا مقابل منزل آیت الله شیرازی و نیز میدان شهدا بدون هیچ بهانهای و فقط به خاطر فشارهای روی حکومت اتفاق افتاد. جریان حوادث انقلاب پیش رفت تا در هفتم دی ماه خبر رسید، پرسنل استانداری پس از محاصره شدن توسط نیروهای انقلاب به انقلابیون و تظاهرات پیوستند. تا این‌که حضرت امام در روز نهم دی ماه همزمان با چهلم حمله حکومت به حرم مطهر رضوی راهپیمایی عظیمی را سامان بخشیدند و به ابتکار رهبر معظم انقلاب برای تقدیر از پیوستن کارکنان استانداری، از حرم شروع و به استانداری ختم می‌شد.

 

 کمی از خاطرات روزها و شب‌های نزدیک به پیروزی انقلاب هم تعریف کنید؟

همزمان با 12 بهمن ماه، زمان بازگشت حضرت امام(ره) به ایران و ممنوعیت پرواز ایشان توسط بختیار، رهبر معظم انقلاب هم در مسجد دانشگاه تهران با حضور علما و روحانیون اعلام تحصن کردند و این تحصن را به تبع آن در قم و مشهد گذاشتند. همه شخصیت‌ها و علمای مطرح شهر مشهد از جمله حضرات آیات شیرازی، فلسفی، نوغانی، مرعشی، میراز جواد تهرانی، شهید هاشمی نژاد و به تبع آن‌ها اصناف، دانشگاهیان و امثالهم در آن شرکت کردند. عموم مردم هم شب‌ها دور ضریح مطهر می‌نشستند و با راز و نیاز از حضرت رضا(ع) درخواست به ثمر نشستن هر چه سریع‌تر انقلاب را داشتند. تا فرا رسیدن تاریخ 12بهمن ماه و بازگشت امام، دیگر خبر چندانی از تلاش حکومت برای مقابله با مردم نبود و تقریبا کشور به دست انقلابیون افتاده بود. باید به این نکته مهم توجه داشته باشیم که این ثمره درخشان با برنامه‌ریز‌ی‌ها و هدایت داهیانه این سه روحانی پیش‌قراول انقلاب و با محوریت کانونی حرم مطهر ثامن الحجج(ع) و حضور پربرکت حضرت در این شهر مسیر شد. اگر از زبان شعر هم بخواهم حرف پایانی را بزنم، می‌گویم: «تا بیرق سلطان خراسان برپاست/ ایمن ز حوادث جهان کشور ماست

افزودن دیدگاه جدید:

متن ساده

HTML محدود

Image CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید