به بهانه دیدار خادمیاران رضوی بوشهر با مادر شهید علی احمدی
یک تابلو؛ هزار قصه
۱۳۹۹/۱۰/۲۵ - ۱۴:۳۷
«جنگ که شروع شد، علی ۱۴ سال داشت و دانش آموز بود. از من و پدرش اجازه گرفت تا سن شناسنامه اش را به ۱۸ سال تغییر دهد. علی عقیده داشت آدم یک روز به این دنیا می آید و یک روز هم باید از دنیا برود.»

این ها حرف های منیژه صحراگرد است. مادر شهیدی از روستای بنه گز از توابع تنگستان در استان بوشهر. دیدار خادمیاران رضوی، با مادر این شهید دفاع مقدس، به پاس صبوری 37 ساله اش، در یکی از روزهای سرد دی ماه حاصل شد. دیداری که در خانه کوچک و بی تکلف این شهید، شمیم رضوی را جاری ساخت.

 

مثل علی اکبر(ع)
خانه پیرزن مانند خودش ساده و بی ریا است. مهمانان را با خوشرویی به نشستن و تکیه زدن بر پشتی هایش دعوت می کند. مهمانان عزیزی که برایش یاد امام رئوف را به ارمغان آورده اند. پیرزن با لهجه شیرین خود از خاطرات قدیمی اش می گوید. خاطراتی که انگار همین لحظه جلوی چشم هایش قرار دارند: «وقتی علی به من و پدرش از رفتن گفت، با خودم فکر کردم مگر پسر من چه فرقی با علی اکبر امام حسین(ع) دارد؟ همین شد که به او اجازه دادم تا به جبهه برود.» وقتی از خانم صحراگرد درباره خصوصیات اخلاقی علی سوال می شود، آه کوتاهی می کشد و صورت پر چین و چروکش، محزون می شود: «ایشان بسیار با محبت و با صفا بود. طوری که همه اهل روستا، شهید را مثل پسر خودشان دوست داشتند و هنوز بعد از 37 سال وقتی به یاد شهید می افتند اشک از چشمانشان سرازیر می شود و برایش ابراز دلتنگی می کنند.»

 

خوابی که تعبیر شد
شهید علی احمدی را الیاس می نامیدند. او که نامی از امام اول و نامی از یک پیامبر داشت، با وجود عمر کوتاه خود، امام گونه زیست و پیامبروار دنیای فانی را ترک کرد. در پایان سال تحصیلی دوم راهنمایی است که خبردار می شود متجاوزان به خاک وطنش آمده اند. درس خواندن را بیشتر از این جایز نمی داند و برای اولین بار در جبهه خرمشهر به عنوان آرپی جی زن، مشغول خدمت می شود. دوره دوم اعزامش 45 روز طول می کشد. حالا علی در نقش کمین، به میهنش خدمت می کند. بالاخره نوبتی هم باشد نوبت قصه شهادت است. قصه شهادتی که با یک خواب تعبیر شد. بانو صحراگرد در این باره می گوید: «آن روزها پسرم به عنوان کمین در جنگ مسئولیت داشت. یک بار خواب می بیند که ۴۵ روز دیگر قرار است به شهادت برسد. این خواب تعبیر شد و درست ۴۵ روز بعد موقع اذان صبح، فرزندم به شهادت رسید و ۵ روز بعد، از طرف پاسگاه برای ما این خبر را آوردند.» او که به واسطه رشادت هایش از طرف واحد خود در ارتش، به درجه سرباز یکمی نایل آمده بود،27 آذر ماه سال 62 در منطقه عمومی موسوم به تپه سفید در اطراف شهر موسیان، ملکوتی شد. بی دلیل نیست که حالا نام این قهرمان و تصویر روحانی اش، زینت بخش بلوار اصلی روستا شده است. تابلویی که این روزها، بهترین مرهم برای مادری دلشکسته است.

 

دستان مهربان عشق
دو سال است تابلوی شهید در بلوار اصلی روستا نصب شده است. این تابلو بهانه ای شده برای رفع دلتنگی های پیرزن. دو سال است که او هر روز صبح زود با پشت خم از خانه اش خارج می شود، آهسته آهسته ولی با دلی که از اشتیاق می تپد به طرف بلوار اصلی راه می افتد و بعد از بالا رفتن از سکوی سیمانی، با دستان مهربانش و دستمالی که به همراه دارد، غبار از چهره فرزندش می زداید. مادر شهید درباره این عمل، به خادمیاران امام مهربانی می گوید: «این، کار امروز و دیروزم نیست. از دو سال پیش که تابلو را گذاشته اند، هر روز صبح بعد از نماز، رو به گلزار به شهدا سلام می کنم و وقتی که که خیابان خلوت می شود می روم و تابلوی علی را تمیز می کنم.»

 

کرامات شهید
وقت رفتن است. از خانه ای که دل کندن از آن چندان آسان نیست. خانه ای که انگار می توان در گوشه و کنارش حضور شهید را احساس کرد. مادر شهید همینطور که گوشه خانه به میهمانان لبخند می زند، با قاب عکسی که از فرزندش در آغوش دارد، در لحظات آخر این دیدار، از کرامات پسر شهیدش می گوید: «از کراماتش همین قدر بگویم که هر وقت یکی از اعضای خانواده، ناراحتی و مشکلی داشته باشد، شهید به خوابش می آید و کمکش می کند و به لطف خدا، مشکلش حل می شود.» وقتی از مادر شهید سوال می شود آیا از شهید شدن فرزندنش پشیمان نیست؟ دستانش را تکان می دهد و می گوید: «نه. من یک روز هم ابراز ناراحتی نمی کنم. چون همین شهدا بودند که آبروی ما را خریدند و ایران را سرفراز کردند.» ایام فاطمیه است و وقت دل سپردن به روضه یکی از خدام رضوی. خادم مداح، روضه ای از بانوی دو عالم می خواند و در فضای هق هق گریه و دل های شکسته، آن را نثار روح پر فتوح شهید علی احمدی می کند. وقتی هدیه ای متبرک از طرف آستان مقدس امام رضا علیه السلام به مادر شهید اهدا می شود، شادمانی از چشمان مهربانش لبریز می شود. خادمیاران رضوی در پایان این دیدار، همراه با مادر شهید و خانواده ایشان به مزار شهید علی احمدی می روند تا از نزدیک، عرض ارادات خود را به یکی از قهرمانان وطن ادا کنند. قهرمانانی که دلاورانه جنگیدند و غریبانه رفتند تا ما باشیم و امنیت و آسایش و سربلندی.

 

گزارشگر: هدیه سادات میرمرتضوی

افزودن دیدگاه جدید:

متن ساده

HTML محدود

Image CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید