نسخه آزمایشی
روایتی از حضور خادمیاران در بیمارستان حضرت فاطمه(س) کرمان در روز میلاد جوادالائمه(ع)
۱۳۹۹-۱۲-۰۴
آمدی آفتابمان کردی
عیدی گرفتن در روزی که متبرک به قدوم میوه دل امام رئوف(ع) شده است، صفای دیگری دارد.

آن هم برای دلدادگانی که کیلومترها دورتر از مشهدالرضا(ع) در کرمان، در بیمارستانی موسوم به نام مادر سادات حضرت فاطمه(س) جمع شده اند. بعضی در قالب کادر درمان، بعضی با تن رنجور و پر درد بر تخت بیمارستان و بعضی با دل های شکسته به عنوان همراهی بیماران. امروز‌ 4 اسفند ماه صبح روز ولادت با سعادت امام محمد تقی علیه السلام‌، زهرا که همراه با پدر بیمارش در این بیمارستان حضور دارد همراه با همه افراد حاضر در بیمارستان حضرت فاطمه(س)، طعم شیرینی این عیدی را چشید. روایتش را از زبان خود او می‌شنویم.

 

 

سلامی از روی اخلاص
پدر زحمتکش من 30 سال راننده اتوبوس بود و مسافران را به سلامت به مقصد می رساند و برای رفاه حال فرزندانش زحمت بسیاری کشید. پدرم همیشه قبل از حرکت اتوبوس از مسافران می خواست بلند و جلی بر محمد و آل محمد صلوات بفرستند و از حضرت و خاندان پاکشان می خواست تا مسافران را به سلامت به مقصد برسانند. پدرم در سخت ترین شرایط سرما و گرما، پشت فرمان ماشین و یا در جاده های گرم و سوزان هیچ وقت زمان نماز و روزه اش را  ترک نمی کرد و با رزق پاک و حلال شکم فرزندانش را سیر می کرد. همیشه آرزو داشت بازنشسته شود تا دیگر دور از خانواده نباشد و دوست داشت با خیال راحت همراه با مادرم به زیارت برود .چون علاقه زیادی به اهل بیت(ع) دارد، هر زمان که تلویزیون، حرم مطهر ائمه(ع) را نشان می داد پدرم می ایستاد و دست  ادب بر سینه می گذاشت و با چشمی تر سلام می داد. هر شب ساعت ۸ صلوات خاصه امام رضا(ع) از تلویزیون با تصاویری از صحنه های زیبای حرم مطهر پخش می شد پدرم را می دیدم چنان با اخلاص روبروی تلویزیون دست بر سینه می گذارد و سلام می دهد که انگار همین الان در همان صحن و سرای با صفا حضور دارد. انگار پدرم با همه وجود فهمیده بود که: «آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگى باید چشید.»

 

 

یک قاب زیبا
پدر مهربانم با جان و دل به امید روزهای پر آسایش بازنشستگی کار می کرد. ولی بعد از بازنشستگی به جای اینکه با خیال راحت زندگی کند مبتلا به سرطان شد و از این بیماری بسیار رنج می برد. طوری که حالا همیشه هر ماه چند روزی را در بیمارستان بستری است. دیشب شب میلاد امام جواد(ع) کنار تخت پدر نشسته بودم که صدای دل انگیزه صلوات خاصه آقا امام رضا(ع) از تلویزیون به گوش رسید. نگاهی به پدر کردم و با خود گفتم وقت عاشقی و سلام دادن است. حالا پدر چگونه می خواهد عرض ادب کند؟ او که توان ایستادن ندارد. قطره های اشک از گوشه چشم پدرم می ریخت. می دانستم دلش هوای حرم کرده. حال دلم دگرگون شد. از آقا خواستم هوای دل پدرم را داشته باشند و نعمت عرض ادب از راه دور را از پدرم نگیرند .امروز صبح که مشغول مرتب کردن تخت پدر بودم متوجه کادر درمان شدم که شور و حال عجیبی دارند. انگار ولوله ای در بیمارستان به پا شده بود. ناگهان صدای صوت زیبای صلوات خاصه امام رضا(ع) در فضا طنین انداز شد. فوری پرده را کنار زدم. چه صحنه دل ‌انگیز و معنوی بود. پرچم سبز و معطر حرم مطهر آقا در یک قاب زیبا به دست خادمیاران بود‌. همراه با زمزمه صلوات خاصه در حالی که عطر نسیم مهر رضوی همه جا را گرفته بود، جلو می آمدند. نمی دانم چگونه توصیف کنم؟ اشک امانم نمی داد. با سر آستین پیراهنم اشک ها را کنار می زدم تا جلوی چشمم را نگیرند و به خوبی تماشا کنم. در همان حال، این بیت زیبا در ذهنم عبور می کرد: «میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست، کسی حضور ندارد وگرنه او اینجاست.» نمی دانستم آیا تنها دعای ساده ای که از دلم عبور کرد، باعث شده بود خادمان مهربان امام رضا(ع) عطر حرم را به بیمارستان بیاورند و یا دل شکسته پدرم؟ فقط می دانستم در آن لحظات، انگار همه ما در در حرم امام رضا(ع) ایستاده بودیم. آرام آرام کمی جلوتر رفتم. بی اختیار زانو زدم و رو به پرچم آقا گفتم: «ذره بوديم و هيچ بوديم ما، آمدی آفتابمان كردی...»

 

 

اذن ورود
خادمان حضرت، بسته های تبرکی نمک‌ و نبات را با احترام به مریض ها می‌دادند. من که هنوز مات و مبهوت بودم برگشتم و دیدم پدرم با رخساری زردگونه و عرقی سرد بر روی چروک های پیشانی اش به احترام خادمان آقا دست بر روی سینه نشسته است. کنارش رفتم. از پشت ماسک حس می کردم لبخندی پر شوق بر لب دارد. مهربان خادمان آقا، به پدر تبرکی دادند. شور و حال زیبایی بود. کادر درمان و یا بهتر بگویم فرشتگان سفیدپوش خسته و فداکار، با عشقی وصف ناپذیر اشک می ریختند و هم صدا با خادمان از پشت ماسک های خود زمزمه می کردند: «ای صفای قلب زارم، هر چه دارم از تو دارم، تا قیامت ای رضا جان، سر ز خاکت بر ندارم، منم خاک درت، غلام و نوکرت، مران از در مرا، به جان مادرت، علی موسی الرضا(ع).» اشک های از سر اخلاص کادر درمان، گواه این بود که نه تنها بیماران بلکه آن ها هم دلتنگ بودند و بار سنگینی بر دوش داشتند. شاید ناراحت از نگاه پدر و مادرانی که تاب و توان درد را نداشتند و بی تابی می‌کردند و به آن ها چشم امید دوخته بودند. امام جواد(ع) عیدی همه مان را داده بودند. همه از کادر بیمارستان تا همراهان و بیماران، دست اخلاص بر روی سینه گذاشتیم و چشم هایمان بارانی بود. انگار همه در آن لحظات معنوی در بیمارستان، اذن ورود به حرم علی بن موسی الرضا(ع) را از دست های با سخاوت فرزندشان گرفته بودیم.

 

 

ندا امیربیگی-خادمیار رسانه ای آستان نیوز از کرمان
 

افزودن دیدگاه جدید:

متن ساده

HTML محدود

Image CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید

تولیت آستان قدس رضوی

وجهه علمی امام رضا(ع) باید در جامعه ظهور و بروز یابد
تولیت آستان قدس رضوی گفت: امام رضا (ع) به عالم آل محمد (ص) معروف هستند، این عالم آل محمد (ص) بودن تنها نباید محدود به…