نسخه آزمایشی
روایتی از دیدار عیدانه با خانواده شهدا و سادات مشهدی
۱۴۰۰-۰۱-۱۱
عید دیدنی با همسایه های محترم امام رئوف
روزهای عید، بهانه خوبی برای دید و بازدید با خانواده‌هایی است که حقی بر گردن ما دارند. خانواده معظم شهدا و سادات، قشری هستند که باید همواره آن‌ها را تکریم کرد. و چه خوب است که این سنت حسنه اسلامی چون گذشته رونق بگیرد.

این سنت فرهنگی، در اعیاد و مناسبت‌های مختلف با حضور خادمان مدیریت امور مجاورین بنیاد کرامت رضوی در منازل خانواده شهدا و سادات به جا آورده می‌شود و ضمن این دیدارها، در جریان مسائل و مشکلات آنها قرار می‌گیرند.


سیدهاشم؛ فرزند اسلام

شامگاه نیمه شعبان است و باز جمعی از خادمان بنیاد کرامت رضوی، فرصت را برای انجام یک کار نیک غنیمت شمردند. برنامه مفصل عید دیدنی از خانه یک خانواده شهید مدافع حرم شروع می‌شود که سادات هم هستند؛ شهید سیدهاشم عالمی. خانه ساده است و بی‌تکلف، ولی بیش از همه اسباب، تاقچه متفاوت آن چشمگیر است. روی آن، با چفیه‌هایی از تصویر رهبر معظم انقلاب و چند قاب عکس از شهید جوان خانواده خودنمایی می‌کند.

پدر و مادر شهید مثل همه والدین شهدا گشاده‌رو و مهمان‌نوازند. «سیدهاشم»ها فرزند اسلام هستند، از دامن مادرانی صبور و فداکار و دسترنج پدرانی زحمتکتش پرورش پیدا می‌کنند و فدای راه حق می‌شوند. خانواده عالمی افغانستانی الاصل هستند و تازه چند وقتی است برای پیگیری امور فرزند شهیدشان ساکن مشهد شده‌اند. آخِر، هنوز مادر، چشم به راه پیکر پسرش نشسته و می‌گویند جاویدالاثر است.

شهید عالمی، 16 سال بیشتر نداشت که به سنت افغانستان برایش آستین بالا می‌‌زنند. خیلی زود خدا، دختری به آنها عطا می‌کند، نامش را ام البنین می‎گذارند. وقتی پدرش به شهادت رسید، 3 سال بیشتر نداشت و حالا 6 سال دارد. وقتی از خلقیات پسر از مادر می‌پرسیم، تعریف می‌کند که چقدر مهربان، خنده‌رو و شوخ طبع بود. با حسی از افتخار ادامه می‌دهد: «هاشم، خیلی دلیر و نترس بود.» عکس‌های روی تاقچه از شهید، همه متبسم و خنده‌رو است.

کمی از روزهای تلخ و طاقت فرسای شنیدن خبر شهادت برایمان می‎گوید. هیچ کس نمی‌داند، چه بر دل مادر و پدر شهید گذشته. خبر دادند که روز اربعین شهید شده، در اثر اصابت خمپاره در جریان یک عملیات در منطقه المیادین. همرزمانش به خاطر محاصره داعش، نتوانستند پیکرش را برگردانند، فقط کوله پشتی و مقداری از وسایل شخصی او دست مادر را گرفت و هر وقت دلش برای هاشم‌اش تنگ می‌شود، سراغ این یادگاری‌ها که عطر سوریه گرفته، می‌رود. بی‌تابی و چشم انتظاری و اشک، حال هموراه مادران شهدا است. مادر با یاد آن روزهای دشوار بغض می‌کند و چشمانش تَر می‌شود.

او از اینکه روز عید خادمان آستان قدس رضوی از آنها دیدن کرده‌اند، بسیار مسرور است. می‌گوید: «به اندازه یک‌جهان از شما تشکر می‌کنیم که از خانواده شهدا دیدار و یاد می‌کنید. ما از اینکه به ما سر می‌زنید خوشحال می‌شویم.» خادمان هم با تقدیم هدایایی متبرک، از منزل شهید راهی مهمانی دیگری می‌شوند.     


هدیه‌ایی از سوی دست پدر

در این شب و روزهای عید، دیدار از خانواده‌هایی برای مدیریت امور مجاورین آستان قدس رضوی اولویت دارد که گرفتار مشکلات هستند تا به بهانه این دیدارها، گِرهی از کارشان باز شود. مقصد بعدی، منزل یکی از خانواده‌های معظم سادات در منطقه گلشهر است.

به‌محض باز شدن در، صفی از دختربچه‌های قدونیم‌ قد به‌پیشواز می‎آیند و به‌رسم بزرگترها تعارف می‌کنند: «بفرمایید داخل!». تا مادرشان چادری به سر کشیده و مهمانان را به منزل دعوت می‌کند، در محاصره دخترکان وارد می‌شویم. خادمان با ورود به منزل، بازی از هدایا و بسته‌های اقلام ‌معیشتی را در آشپزخانه می‌گذارند.

بچه‌ها کنار مادر و مادربزرگ‌شان زندگی می‌کنند و سرپرست و پشتیبانی ندارند، برای همین با مشکلات عدیده‎ای دست به گریبان هستند. مادر جوان بچه‌ها، چهار دختر دارد با یک مسافر توراهی. پزشکان به او گفته‎اند که مسافر کوچک او مشکل جسمی دارد و نیاز به پیگیری‌های پر خرج درمانی است. یکی از دخترها مدرسه‌ای است و به خاطر نداشتن گوشی هوشمند از ادامه تحصیل جا مانده است.

یک دختر و پسر برادرشان هم با آنها زندگی می‌کنند چون او بچه‌هایش را رها کرده و بار تکفل آنها هم به دوش مادر پیر و خواهر گرفتارش افتاده. کار چندانی از دست دو خانم بر نمی‌آید، با این وجود هر کاری توانسته‌اند برای راحتی بیشتر بچه‌ها کرده‌اند. از کار کردن در منزل مردم تا بسته‌بندی سبزی و خاروبار کارگاه‌ها در منزل. ولی مگر مخارج این روزها با این دست کارها تأمین می‌شود؟

ساعتی از اذان مغرب گذشته و تازه مادر و مادر بزرگ روزه‌هایشان را باز کرده‌اند. از سروسیمای منزل پیداست، طعام آن‌چنانی هم در سفره نداشته‌اند ولی با همه این احوال، با سیلی صورت‌شان سرخ می‌کنند و محترم و آبرومند هستند. می‌گویند؛ خدا را شاکرند که سالم‌اند و چند فرشته کوچک در خانه دارند. در حین عید دیدنی هم دست مادربزرگ در تشتی مشغول کار است، چون باید سفارش‌ها را سر موعد به کارگاه برسانند تا بتوانند دستمزد بگیرند.

هادی غلامی، مدیر امو مجاورین بنیاد کرامت رضوی بعد از احوالپرسی و شنیدن مشکلات خانواده، قول پیگیری می‌دهد و دخترها را به سمت خود صدا می‌زند تا کارت هدیه‎ای دست شان بدهد. هدیه‌هایی که باید از دست پدرشان می‌گرفتند و حالا از سوی پدر معنوی‌شان، امام هشتم عیدانه می‌گیرند. گل لبخند روی صورت‌های کوچک با نمک‌شان شکفته و با اینکه نمی‌دانند این کارت‌ها به چه کار می‌آید، همین که هدیه‌ای گرفته‌اند، خندان‎ شده‌اند.

چند خانه آن سوتر، مهمان منزل خانواده دیگری از تبار سادات می‌شویم. از همان دالان دراز و تاریک ورودی که می‌گذریم، حکایت گرفتارهای آن‌ها بر ما روشن می‌شود. به‌سختی نام خانه را می‌توان روی این چار دیواری گذاشت، یک اتاق محقر با دیوارهای زرد نم‌دار و اسباب کهنه.

پسربچه‎ها به استقبال می‌آیند و باز هم مادربزرگ و پدربزرگی که بار یک خانواده پر جمعیت با چند بچه سرونیم سر را عهده‌دار شده‌اند. پیرمرد و پیرزن در سنی هستند که باید استراحت کنند و از ماحصل عمر خود لذت ببرند ولی گرانی بار زندگی پشت‌شان را خم کرده و دیگر توان ایستادن ندارند.

پدربزرگ از بیماری کلیوی رنج می‎برد و هفته‎ای چند بار باید دیالیز شود، آن هم با هزینه‌های سرسام آور درمان بدون داشتن بیمه. مادربزرگ از زیاد غصه خوردن، دچار بیماری‌های روحی شده و تحت درمان است. دخترشان تازه متارکه کرده و به‌اجبار با دو پسرش کنار پدر و مادر پیر و دو برادر کوچکترش زندگی می‌کند. منبع کسب درآمدی ندارند و غیر از مخارج روزانه، کرایه‌های عقب افتاده و فشار صاحبخانه امان‌شان را بریده. در این شهر بزرگ هم کسی را ندارند که کمک‌شان کند.

با چند دقیقه دردل و دلداری دادن خادمان، گره پیشانی مادربزرگ باز می‌شود. غلامی قول می‌دهد که در قالب طرح «آقا حساب کردند» اجاره‌های معوق پرداخت خواهد شد و بیشتر از پیش پیگیر مشکلات‌شان خواهند بود. در حین خوش و بش‌ها، بازیگوشی و جست و خیز پسرها دقیقه‌ای آرام نمی‌گیرد. غلامی دست در کیفش می‌کند و به تعداد پسرها، کارت هدیه به آنها می‌دهد و می‎گوید:«همراه مادرتان بروید، هر چه می‌خواهید برای عیدتان بخرید.

این عیدی امام رضا(ع) برای شماست.» با گرفتن هدیه، کمی از شیطنت‌شان آرام می‌شود و گوشه‌ای با هم بر سر خریدن آنچه دوست دارند، مشغول می‌شوند. خدمه امور مجاورین،  دوباره عید را تبریک می‌گویند و با اهدای بسته‌های شیرینی و اقلام غذایی، اهالی خانه را به خدا و حضرت رضا(ع) می‌سپارند.

افزودن دیدگاه جدید:

متن ساده

HTML محدود

Image CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید

تولیت آستان قدس رضوی

وجهه علمی امام رضا(ع) باید در جامعه ظهور و بروز یابد
تولیت آستان قدس رضوی گفت: امام رضا (ع) به عالم آل محمد (ص) معروف هستند، این عالم آل محمد (ص) بودن تنها نباید محدود به…