.

شبی در محفل نورانی انجمن ادبی بانوان رضوی؛

آهو فقط غزال بیابان نمی‌شود

افتتاحیه انجمن ادبی بانوان رضوی؛ «گوهرشاد» بهانه‌ای شد برای دور همی کوچک و شاعرانه‌ی جمعی از بانوان ادب‌دوست مشهدالرضا(ع) تا آغاز این اتفاق خوشایند را جشن بگیرند. قرار این عاشقی، اتاق 206 ساختمان بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی است.

1396/10/26 سه‌شنبه

همه چیز برای برگزاری یک محفل شاعرانه آماده شده است. محفلی که به نام نامی امام رضا(ع) متبرک است و به همت موسسه آفرینش‌های هنری آستان قدس رضوی برپا شده و قرار است سال‌های سال پاتوق بانوان شاعر شهر بهشت باشد.

ما را برسانید به آن صحن پر از نور
طیبه سادات ثابت، دبیر انجمن ادبی بانوان رضوی و داور جشنواره‌های مختلف که سال‌ها در عرصه شعر و شاعری فعالیت دارد اولین کسی است که چراغ این بزم شاعرانه را با ابیات موزون رضوی روشن می‌کند، آنجا که می‌خواند: «ای جذبه‌ی پنهان شده در دورترین طور، ای عشق تجسم شده در دیده‌ی منصور، گفتند که دیده‌اند تو را رد شده‌ای باز، یک لحظه هم از مرو و بخارا و نشابور، دیگر نگذاریم چنین زرد بمانی، مرثیه بخوانیم به هر خوشه‌ی انگور، ما را برهانید از این قلعه‌ی تاریک، ما را برسانید به آن صحن پر از نور».

ما مشهدمان امام هشتم دارد
برق چشمانش نشان از شادمانی او از برپایی این جمع شاعرانه دارد. منیژه رضوان شاعر جوان مشهدی، این دور همی دوستانه و صمیمانه را نشانه نگاه پرمهر امام مهربانی‌ها؛ حضرت رضا(ع) می‌داند و اولین سروده‌اش در انجمن ادبی بانوان رضوی را تقدیم این امام رئوف و خواهر با کرامتش حضرت معصومه(س) می‌کند: «هرچند مدینه قطعه‌ای گم دارد، یک تکه از آن بهشت را قم دارد، با هشت درت نناز ای باغ بهشت، ما مشهدمان امام هشتم دارد» و باز شعری رضوی می‌سراید: «از میزبان بخواه که میهمانی‌ات کند، راهی به سرزمین فراوانی‌ات کند، در جاده‌های فاصله بال و پرت دهد، در کوچه‌های خاطره بارانی‌ات کند، حاجت بخواه، مسئلتی کن بخواه تا، چیزی گران‌تر از همه ارزانی‌ات کند، ای لحظه‌ی زیارت کوتاه من بمان، باشد که دست معجزه طولانی‌ات کند، بی‌حکمت از قطار کسی جانمانده است، قسمت شده یار خراسانی‌ات کنند».

آهو فقط غزال بیابان نمی‌شود
آرزو نصیری شاعر دیگری است که واژه‌های آهنگین و زیبایش را به پیشگاه امام هشتم(ع) تقدیم می‌کند: «گفتی ببار! قطره که باران نمی‌شود، آخر چگونه؟ وصف تو آسان نمی‌شود، عشق است اینکه شعر مرا فتح می‌کند، شاعر بدون عشق، غزل‌خوان نمی‌شود... بر سفره‌ی کرامت تو هیچ زائری، بی‌التفات چشم تو مهمان نمی‌شود... در سایه‌ی عنایت تو هیچ خاطری، در این کویر تشنه پریشان نمی‌شود،  ای نور بعد نور که بی‌اذنت آفتاب، در مشرق حضور تو تابان نمی‌شود، من صید زخم خورده‌ی صیاد غربتم، آهو فقط غزال بیابان نمی‌شود، مشتاق یک زیارت سبزم نصیب من، باغ بهشت و روضه رضوان نمی‌شود، باغ بهشت و سایه‌ی طوبی و قصر حور، هر جلوه‌ای بهشت خراسان نمی‌شود». این شاعر که با استقبال حاضران مواجه شده است، باز هم شعر دیگری می‌خواند: «این روزها که حال زمین نامساعد است، ای ماه من ندیدن رویت عجیب نیست، من قدر لحظه‌های شما غصه می‌خورم، روز و شبم بدون فراز و نشیب نیست، اینجا کسی به داد دل ما نمی‌رسد، اینجا برای زخم دل ما طبیب نیست، بیماری‌ام به مرز جنون پیش می‌رود، اما دل از شفای شما بی‌نصیب نیست، دارم به احتیاج خودم فکر می‌کنم، کارم بچز تلاوت امن یجیب نیست».

آسمان را بهانه می‌کردی
جمع شاعران انجمن ادبی بانوان رضوی، لحظاتی هر چند کوتاه، میهمان صدای گرم زهرا محدثی خراسانی از شاعران و پژوهش‌گران شعر پویای انقلاب اسلامی و مولف کتاب "شعر آیینی و تاثیر انقلاب اسلامی بر آن"  شعری با موضوع شهید برای حاضران قرائت می‌کند:«بی قرار و گرفته و تنها، دل شکسته از این زمین بودی، از سفر کردن پرستوها، قدر یک کوه شرمگین بودی، گرچه در ازدحام فصل فریب، ساده و پاک و بی ریا ماندی، رفته بودند دوستان و تو باز، از دل کاروان جدا ماندی، چه عطش مند غبطه می خوردی، آسمان را بهانه می کردی، گاه از فرط شوق تا دل صبح، گریه ی عاشقانه می‌کردی، ذکر پاک خدا و یاد حسین(ع)، سوز پروانه‌ دعای تو بود، آن چه در این میان به کار آمد، جان از خویشتن رهای تو بود، سمت دروازه های باغ بهشت، پرکشیدی و روسپید شدی، آن قَدَر خوب زندگی کردی، تا تو هم عاقبت شهید شدی».

دسته گلی از آرزوها
فاطمه عباس‌نژاد شاعری نورسیده و جوان است که با دسته گلی از آرزوها قدم به بزم شاعرانه گذاشته و سروده‌اش که بوی گل‌های بهاری از آن به مشام می‌رسد را برای حاضران می‌خواند: «آرزوهای من از جنس بهار است هنوز، کودکی‌هام پر از رنگ انار است هنوز، بی‌تو با نم‌نم باران و غزل جوشیدم، تب دلتنگی‌ام از غربت یار است هنوز، رنگ احساس تو آبی‌تر تر از این رویاهاست، ناز اواز تو برزخمه تار است هنوز، کاش می‌شد به دل خاطره‌ها سربزنیم، یاد تو پنجره‌ای رو به قرار است هنوز، با تو پروانه شدن شعر شدن آسان است، بی تو حوا به تب سیب دچار است هنوز،

زیباترین یار خراسانی
حضور در جوار بارگاه رضوی، به شعر شاعران رنگ و بویی دیگر داده است. ارادت به محضر امام آب و آیینه را می‌شود در ابیات شعر خانم حشمت سید موسوی، مولف کتاب "آیه‌های مشرقی"، نیز به وضوح  مشاهده کرد: «منم آواره‌ی چشم تو آهوی بیابانی، به سویت می‌دوم وادی به وادی در پریشانی، الا ای چشمه‌ی روشن جواب تشنگی‌هایم، چه سرشار و گوارایی پس از آن راه طولانی، بهاری دشت سرسبز تو خواهم گشت ای خورشید، اگر از آسمانت بر بیابانم ببارانی، دوباره سفره‌ی خالی من سرشار خواهد شد، ز شیرینی لبخند تو از طعم فراوانی، دعا کن تا برآید جمعه‌ای روشن شود چشمم، براندازد نقاب از چهره‌ آن خورشید پنهانی، همیشه عطر باران می‌وزد هرگاه می‌خوانم، برایت شعر، ای زیباترین شعر خراسانی».

 سلام حضرت آقا...
زهرا قاسمی، شعر زیبایش را با سلامی به محضر امام رئوف آغاز می‌کند: «سلام حضرت آقا! شکوه شب‌بوها، سلام دلبر آلاله‌ها و شب‌بوها... هزار نسترن و نرگس و گل مریم، فدای ناز نگاهت نگار شب‌بوها، طبق‌طبق گل احساس می‌رسد از راه... دمی اگر تو بیایی کنار شب‌بوها... رضای نجمه‌ای و چون نگاه می‌کنی به دلم، شکوفه‌زار می‌شود این دل قرار شب‌بوها» و باز ادامه می‌دهد: «بر لبم ذکر خوش نام رسول است اینجا... نام زیبای گل باغ بتول است اینجا... چه مبارک سحری در حرمش معتکفم، چو نگاهش به گدا مُهر قبول است اینجا».

میان آن همه زائر
 فاطمه قوامی در شعرش سری به دنیای شیرین کودکی می‌زند: «بوی کفش نو دلتنگم می‌کند... دوست دارم سر تا پا نو بپوشم مثل کودکی‌ام، به گنبدت خیره شوم و فکر کنم، میان آن هم زائر، از همه جدا باشم». قوامی شعر دیگری را هم برای قرائت در این محفل ادبی آماده کرده است که برای حاضران می‌خواند:« باید آب سردر بریزیم روی خاورمیانه، تابستان به آتشش کشیده است، چطور فراموش کنیم چشم‌های سبز کابل را، وقتی که گریه می‌کرد، کابل همسایه ما بود، آش نذری برایش می‌بردیم، حالا فرزندانش به ما پناه آوردند، آه کابل، کابل، کابل».

سعید زیارتت قبول
منیژه رضوان نیز با شعری کودکانه خود را به این بزم شاعرانه رسانده است: «داریم با آبجی جون می‌ریم، زیارت امام رضا(ع)، دیدن حوض و کفترا، دیدن گنبد طلا، اونجا واسه امام رضا(ع)، هی می‌خونم شعر قشنگريال کتاب قصه می‌خونم، قصه‌های شیر و پلنگ، دفترمو باز می‌کنم، دفتر نقاشیم اینه، میرم جلوتر که آقا، نقاشی‌هامو ببینه، هر کسی که هلم بده، نه آخ نه وای وای می‌کنم، وقتی داریم میریم خونه،  با آقا بای بای می‌کنم،  وقتی به خونه برسیم، بابا جون و مامان بتول، هر دوتاشون بهم میگن، سعید زیارتت قبول».
اولین جلسه از شروع دوباره انجمن ادبی بانوان ادبی رضوی در میان شور و حال معنوی بانوان شاعر و مخاطبین شعردوست این محفل، به پایان می‌رسد و بانوان شاعر آیینی، به امید دیداری دوباره و تقدیم اشعاری جدید از جنس ارادت به خاندان پاک رسول‌الله به ویژه امامی که میزبان حضورشان است، با هم خداحافظی می‌کنند.
 
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
نسخه قابل چاپ
مطالب مرتبط
شب شعر انجمن ادبی بانوان رضوی برگزار شد
محفل انجمن ادبی بانوان رضوی برگزار شد
اشعار فاطمی در جوار حرم حضرت رضا(ع) قرائت شد
شعری که از نبوغ شاعر سرچشمه بگیرد، ماندگار خواهد شد
انجمن ادبی بانوان رضوی، میزبان شاعران جوان شد
پربازدیدترین ها آخرین مطالب
.گزارش روز
.گفت و گوی روز
.
فرهنگی
.

.All right reserved by Astan Quds Razavi

تمام حقوق این وبگاه متعلق به آستان قدس رضوی است.