.

شاهد جنایت منافقین در حرم رضوی در گفت‌وگو با آستان‌نیوز:

همسر و پسرم در عاشورای رضوی حاجت روا شدند

عصر روزهای پنجشنبه را در قبور شهدا با کوله‌باری از حسرت سپری کرد. یکی یکی یاد و خاطره دوستان شهیدش را مرور کرده و آرزوی شهادت ورد زبانش بود.

1397/6/22 پنجشنبه

30 خردادماه سال 73 مصادف با روز عاشورا فرا ‌رسید. بمب نصب شده توسط منافقان کوردل در قسمت بالاسر حضرت ساعت 14:27 دقیقه منفجر شد و برای او زیباترین مرگ را در کنار روضه منوره رضوی رقم زد. همان‌طور که سال‌ها انتظارش را داشت و لحظه‌ای از فکر شهادت غافل نبود.
علی‌اکبر دلارانسب جوان 30 ساله اهل زاهدان، پس از سال‌ها آرزوی شهادت، آخر حاجتش را گرفت و به همراه فرزند خردسالش دانیال نُه ماهه از جوار مضجع امام مهربانی‌ها آسمانی شد. فرا رسیدن روز عاشورا ما را بر آن داشت بازخوانی واقعه اسف‌بار بمب‌گذاری حرم مطهر رضوی را از بیان معصومه دلارامی‌پور، همسر و مادر شهیدان دلارانسب به تصویر بکشیم که مشروح آن از نظرتان می‌گذرد.

چه صحنه‌هایی از عاشورای سال 73 را با خاطرات تلخ بمب‌گذاری حرم مطهر رضوی به یاد دارد؟
ظهر روز عاشورای سال 73 بود که از زاهدان به مشهد رسیدیم و اتاقی در مسافرخانه مقامی واقع در خیابان شیرازی اجاره کردیم. همسرم عجله داشت سریع به حرم برویم، به او گفتم: تازه از راه رسیده‌ایم؛ چایی درست کنم، بخوریم بعد برای زیارت برویم. شوهرم گفت: فلاکس بردار، آنجا چای می‌خوریم. فلاکس چای و لباس بچه‌ها را برداشتم و به سمت حرم آمدیم. مادرم را نیز همراه‌مان آورده بودیم. او با همسرم برای زیارت به جلوی ضریح رفتند، من و دخترم مبارکه هم در صحن انقلاب روبروی پنجره فولاد نشستیم تا همسرم، پسر نُه ماه‌ام را برای دخیل به امام رضا(ع) نزدیک ضریح ببرد و برگردد، بعد من برای زیارت بروم.
 20 دقیقه‌ای گذشت که صدای انفجار از داخل روضه منوره بلند شد و همه زائران به سمت مضجع شریف می‌دویدند. من هم دخترم و وسایل را رها کرده و به سمت حادثه رفتم. درب اولی را که گذشتم به درب طلایی روضه منوره رسیدم؛ یکی از خادمان جلوی من را گرفت! خانم کجا؟ گفتم: شوهرم و پسرم داخل هستند. گفت: نمی‌شود از این جلوتر بیایید، بیرون منتظر بمانید.