چند روزی بیشتر به نوروز باقی نمانده است. عید و سال نو، بیشتر از همه، برای کوچکترها جذاب و شیرین است. با خوردنیهای رنگارنگش، خرید عیدانه و نونوار شدن.
دورهمی مهربانی در حوالی بهشت
به گزارش آستان نیوز، این روزهای ماه مهمانی خدا، بهترین فرصت برای شاد کردن دلهاست و چه کاری بهتر از شاد کردن دل کودکان. دانش آموزان دبیرستان امام رضا(ع) واحد7 با کمک کادر مدرسه، فکر کردند که این روزها، با جمع آوری آرزوهای دختران دانش آموز یک کلاس ابتدایی در حاشیه شهر مشهد، لبخند و شادی را مهمان دلشان کنند.
آرزوهای شدنی و نشدنی!
قرار شد، همه دخترها، سه آرزوی خود را روی کاغذ بنویسند تا دانش آموزان دبیرستان امام رضا(ع)، هر چندتایی که از عهدهشان برمیآمد، تهیه کنند. 38 کاغذ سفید با یک خط از آرزوهایشان، به دستشان رسید. در میان خطوط شکسته کلمات و غلطهای املایی، این آرزوها بیشتر از همه پیدا بود:«من آرزو دارم کیف قشنگ، کفش قشنگ و لباس قشنگی داشته باشم»، «من دوچرخه برای بازی میخوام»، «آرزوم، کفش نو، لباس خوشگل و لیوانه»، «آرزوم اینه که عروسک قشنگ و جعبه ماژیک رنگی داشتم»، «من عروسک و مداد رنگی دوست داشتم» و... کنار هر آرزو، یک نقاشی، پر از گل و قلب خودنمایی میکرد.
محرومیت در همین حوالی
از مجتمع الماس شرق، فقط یک خیابان فاصله گرفتیم که کوچه و خیابانهای خاکی حاشیه شهر رخ نمود. مدرسه از دور پیدا بود، چون چند نفر از دختران دانش آموز مدرسه، با لباس فرمهای رنگارنگ، جلوی در، انتظار ما را میکشیدند.
یکی از بزرگترهایشان، پیشقدم شد و دست دراز کرد تا زودتر خوشامد بگوید. بچههای قدونیمقد دور و اطرافش نیز با کمی خجالت، لبخندزنان به استقبال مان آمدند.
در و دیوارهای رنگ ورو رفته مدرسه، فقط با صدای شورونشاط دانش آموزان جان میگرفت و ما را به داخل راهنمایی میکرد. مدرسه کوچک مختلطی که محل تحصیل 400 دانش آموز دختر و پسر ابتدایی در منطقه اسماعیلآباد بود که غالباً بد سرپرست هستند.
مدیر مدرسه همراه چند معلم، به گرمی به پیشوازمان آمد و ما را تا اولین کلاسی که قرار بود، برنامه آنجا اجرا شود، همراهی کرد. درِ کلاس باز بود و دخترهای کوچک کلاس دومی با شادی و لبخند پذیرای مهمانان شدند.
فضای کلاس، برای پذیرش 35 دانش آموز پرجنب و جوش دبستانی خیلی کوچک بود. نقاشیهای رنگارنگ بچهها، مثل کاغذ دیواری، قد کلاس را پر کرده بود. دخترهای دبیرستان امام رضا(ع)، با سلام و احوالپرسی و دستِ پر وارد کلاس شدند.
تشکر، تشکر
دیدن این همه کادوی قرمز و صورتی، برای انداختن ولوله به جان آرامش کلاس کافی بود. 70 چشم منتظر، دیگر صبر و تحمل نداشتند. از صورتهای کودکانهشان پیدا بود، دل توی دلشان نیست که قرار است، چه هدیه بگیرند.
بالاخره با اجازه خانم معلم، یکی از دبیرستانیها، فهرست دانش آموزان را دست گرفت و شروع کرد به خواندن: زینب محمدی، مهدیس ساعدی، پرنیان زلفی ... و تندتند دستهایی برای گرفتن هدیه دراز میشد.
با باز شدن هدایا، انگار یک بازارچه کوچک از خریدهای نوروزی پهن شده بود. از لوازم التحریر گرفته تا البسه شب عید و اسباب بازیها.
قدر داشتههایتان را بدانید
دیگر خبری از تشویش و انتظار نبود، حال همه خوش بود. هدیهها را به هم نشان میدادند و با اینکه خوشحال بودند، آرزو میکردند، چیزی شبیه آن دیگری هم میخواستند. با توزیع هدایا، یکصدا گفتند: تشکر، تشکر ...
در مسیر بازگشت، خانم هاشم زاده، معاون پرورشی دبیرستان که سابقه تدریس در این مدرسه را داشته، از دشواریهای زندگی خانوادگی این بچهها تعریف کرد و خطاب به دانش آموزانش گفت: بچهها با دیدن این همه کمبود، حالا باید خیلی بیشتر از گذشته قدر داشتههایتان را بدانید. نعمتهایی که شاید برای شما چندان جلبنظر نکنند ولی برای خیلیها آرزوست.
تولیت آستان قدس رضوی
