زمستانهاى حرم از همه جاى شهر زمستانتر است و بهارهايش از تمام شهر، بهارتر. هرچه جوانه در شهر بيرون میزند، توى گلدانهاى حرم مطهر سبزتر و نازکتر است. انگار ابرها بالاى سقف آسمان حرم، از آسمان ديگرى آمدهاند.
زمستانی که با اندوه بهار شد ...
به گزارش آستاننیوز، هر سال، اسفند كه به سرازيرى بهار مىافتد، گلهاى بنفشه در مجاورت شمشادها، سر از خاك بيرون مىآورند و با همان گردنهاى نيمه افراشته، رو به گنبد طلاى سلطان توس، سر تعظيم، پايين مىآورند.
چند ورق مانده به فروردين، همين كه از ورودىهاى شهر وارد شوى، عطر زعفران به صورت آدم میزند.
آفتاب از روى گنبد زرد آستان رضا(ع) كمانه میكند توى چشمهاى دلتنگ و مشتاق.
از لابلاى پرده، اشكهاى شوق، چند قدم مانده تا بهشت سبز رضوى، خادمها با آن روپوشهاى آشناى خدمت، طبقهاى نبات را روى دست گرفتهاند و مثل بنفشههاى توى حرم، غبار قدمهاى زوار حضرت رضا (ع) را به چشم میكشند.
اين اولين مواجهه جماعت بىقرارى است كه خسته راه آمدهاند. كام زن و مرد از نبات شكر ريز متبرك رضوى توى آن مشماهاى سبز رنگ طرح آشنا، شيرين میشود.
از دور، نگاه كه به گنبد امن آستان میكنى، درخشانتر از تمام سال زير نور آفتاب دلبرى میكند اما انگار يك لايه غبار غم روى آخرين لايه آجرهاى طلايىاش باقى مانده كه به قوت هيچ پارچه ابريشم كنار نمیرود، غبارى غريب كه انگار سوار بر نسيم كوفه، راهش را كشيده، آمده مشهدالرضا (ع).
از ورودىهاى حرم كه وارد میشوى، خنكاى خوشبوى هميشگى صحن و سراى حرم، همان هميشگى است، اما بوى غم میدهد.
اسپند در هوا میچرخد و دود میشود و بالا میرود، اما آدم چيزى توى دلش عين مذاب میجوشد و به گلو میرسد.
خادمها، تخته فرشهاى پاكيزه را روى سنگ فرشهاى خنك صحن پهن میكنند و تو از همان ورودىهاى حرم، نعلين از پا بيرون میكشى و پا به وادى مقدس ثامن الحجج میگذارى.
همه چيز در هم تنيده. انگار جاى گلدانهاى شببو، نخل است كه از ميان خاك سر بيرون آورده.
آدم توى حرم راه میرود و حتى چاى معطر چايخانههاى حرم، عطر چاى عراقى میدهد.
كتيبهها، شمسههاى شاداب،ستونها و ايوانهاى حرم را با خط خون پوشاندهاند.
يك سمت "فزت و رب الكعبه"، در باد تكان میخورد و سمت ديگر "علی ای هماى رحمت"، شهريار، روى سياهىهاى بالاى سقاخانه حرم،جانی دوباره گرفته است.
چند قدم بيشتر به تحويل سال نو باقى نمانده. از تلاقى بهار طبيعت با بهار قرآن و پاييز استخوان سوز، میشود دست به آسمان بالا برد و با سرى در گريبان، قدر تمام يك سالى كه از سر گذشت، سفره دل باز كرد و بى وقفه، باران شد. مسجد گوهرشاد از مرور مسجد كوفه،زانوى ماتم بغل گرفته. از افطار روز هجدهم به آن طرف، لبخند روى لب خادمها میخشكد.
دعاى مجير به لكنت مىافتد و بارها بغض آدم توى همان خط اول زيارت نامه امين ا... ،جاری میشود. انگار كسى با صداى بلند از منارههاى صحن انقلاب فرياد مي زند: به محراب دعا، كشتند آن مظلوم عالم را ...
تولیت آستان قدس رضوی
