از ورودی باب الجواد (ع) که داخل میشوی، هنوز زاویه نگاهت به گنبد منور نیفتاده، خادمها یکی یک بطری آب میدهند دست زائران. همانجا اولین بغض راهش را به گلو باز میکند. کفشها را از پا میکنی، آهسته آهسته در مغناطیس غریب فضا کشیده میشوی رو به جلو.
سوره قدر بر لبهای بهار
به گزارش آستاننیوز، از میان جمعیت میگذری و انگار کسی دستت را میگیرد و مینشاند روی یکی از شمسههای فرشهای لاکی. نسیم خنکی به صورت آدم میزند، هرچند از سمت بهار برخاسته، اما عطر ذکر و ثنا میدهد؛ از سینه سوخته شب زندهدارها بلند شده.
به خودت میآیی میبینی از فراز پنجاه دعای جوشن گذشته و تو مثل ماهی آزادِ بی اختیار، در مسیر رودخانه تمنا افتادهای. هر وقت دعا به انتهای هر فراز میرسد، سرها از روی کتابچههای آبی رنگ بالا میآید و همه خیره به نقطهای نامعلوم زمزمه میکنند: "الغوث الغوث، خلصنا من النار یارب"...
آدم یک نگاه به زائران میاندازد و یک نگاه به آخرین برگ تقویم 1403 که در باد تکان میخورد. این پیراهن سیاه قرابتی با ساعات پایانی سال ندارد.
هر کدام از این زوار سیاه پوش، حتما سری به کمد لباسهایشان زدهاند و لابد آن پیراهن سیاه را از کنار پیراهنهای سفید و روشن بیرون کشیدهاند و با خودشان گفتهاند کدام بهار؟ کدام عید؟ کدام نو نوار شدن، وقتی میتوان صدای گامهای سنگین ابن مجلم را شنید که بر سنگ فرشهای مسجد کوفه میکوبد و سمت محراب سرازیر میشود. سالِ کدام دلداده امیرِ کوفه، با عزای غم از دست دادن حیدر کرار تحویل خواهد شد؟ انگار بهار امسال چند روزی پشت دروازههای شهر منتظر میماند و زیر لب "انا انزلناه" میخواند.
دعا که به آخر میرسد، حاج آقای علم الهدی از پلههای منبر بالا میرود. زیاده عرضی نیست جز مرور غربت علی و سکوت سینه سوز اهل کوفه. اشکها برای چکیدن عجولند.
هنوز روضه خوان، خط تازهای نخوانده که پرده اشک به چشم آدمها میافتد. دلها رقیق شده. گنبد مطهر از میان الماس اشکها، هزار شاخه نور میشود. قرآنها یکی پس از دیگری روی دستها بالا میآید. همه با دلی بی قرار و دستی خالی، خدا را به خدا، به فاطمه، به علی و به اولاد علی قسم میدهند از ما بگذرد.
صاحب آستان دارد به سرهای در گریبان نگاه میکند. دستها بالا و سرها پایین آمده. سالی اگر در راه باشد، جز با عنایت صاحب این شبها به خیر نخواهد شد. دعاها همه مثل رشتههای باران این بار از زمین به آسمان میچکد. همه چیز دارد همین جا رقم میخورد. همین شب. همین لحظه.
زیر تکهای از آسمان که هر حاجتی با سرعت نور به سمت عرش بالا میرود.
هوای سحر به خنکی میزند. دعا تمام شده. قرآنها پایین آمده. چیزی انگار از روی شانه زوار برداشته شده. قدمها سبکتر است و زمین هموارتر. حالا از خروجی بابهای حرم، دسته دسته دلداده سبکبال به سمت سرنوشت تازه خود حرکت میکنند.
چیزی به اذان صبح باقی نمانده است. این آخرین باری است که مکبر از گلدستههای بالابلند حرم در سال 1403 به وقت سحر شهادت میدهد: تنها علی ولی خداست...
تولیت آستان قدس رضوی
