خانواده شهدا و جانباختگان حوادث تروریستی اخیر در حریم امن امام مهربانیها، با دردی نجیب در سینه، عکسهایی در دست و خاطراتی فراموش نشدنی در کنار یکدیگر نشستهاند تا فریاد انزجار خود را از از جنایتکاران تروریست امریکا و رژیم صهیونیستی به گوش جهانیان برسانند.
آنان وارثان دردهای زینبند و زخمهای حسین! وارثان امانتهای رفته و برنگشته، وارثان زخمهای بهجا مانده از شمشیر استکبار به تنِ بیگناهِ خانوادههایشان.
با استشمام عطر پرچمش آرام میشویم
اینجا، خانهی مولایشان است. همانمولایی که درد دلهای اهل عالم را به جان میخرد و درمان میکند؛ همان حرمی که در تمام ابتلائات و تمام اتفاقات، امنترین ملجأ آدمهای بی پناه و درد دیده است و همان حرمی که با استشمام عطر پرچمش آرام میشویم.
اینبارهم خانوادههای داغدیده شهدا به دعوت مولایشان، آقا علیابن موسی الرضا (ع) به بارگاه او مشرف شدهاند تا از دردی مشترک بگویند، از فراموش نکردن و بیداری بعد دردهایشان.
آمدهاند تا کنار یکدیگر، در مأمنی به نام حرم امام رضا (ع) و در همایشی به نام «رها نمیکنیم» انزجارشان را از وحشی گریهای تروریست جار بزنند. با عکس شهیدانشان آمدهاند تا هرچه فریاد دارند بر سر آمریکا بکشند؛ بر سر تمام عاملان و تمام وارثان استکبار.
مراسم که برگزار میشود و فراغتی پیش میآید به سراغ خانوادهها شهدا میرویم و پای حرفهایشان مینشینیم. روایتهایی که هر کدام سندی زندهاند.
گریه نمیکنم، چون زینبی زیستهام
در میان جمعیت با دختر دوازده ساله شهید عیسی علیپور هم کلام میشوم که پشت تریبون با حرفهایی کوبنده و سرشار از یقین، زیست زینب گونهاش را فریاد میزد.
از پدرش که میپرسیم، با افتخار گفت: او مانوس قرآن و زیارتعاشورا بود.
از هفت سالگی نماز میخوانده و روزه میگرفته. عضو بسیج بوده و عاشق شهادت و سربلندی در راه وطن. انگار قراری نانوشته است بین عاشقان زیارت عاشورا و شهادتهایی از جنس اهل بیت (ع).
بابای همهی بچهها
مرتضی رهنما، به بیان همسرش، یتیم بزرگ شده بود و دلش نمیخواست بچههایش مثل او شوند. در تمام زندگی هر آنچه بلد بود را به کار گرفته بود تا به اندازه پدرانههایی که تجربهشان نکرده بود، پدر باشد و پدری کند. حالا همسرش مانده با فرزندانی که درد یتیمی را از پدر به ارث بردهاند.
گویا علیابن موسی الرضا (ع) دعوتشان کرده تا یادآوری کند جای خالی همه نداشتنها و نبودنها با او پر میشود، حتی نبودن بابا.
شهیدی که جای خالی مادر را پر کرده بود
برادری اینجا حضور دارد که به گفتهی خودش نه فقط یک خواهر، که مادرش را هم از دست داده است. شهیده منصوره جمشیدی که بعد از وفات زودهنگام مادرش، جای خالی او را برای دیگر اعضای خانواده پر کرده بود، بعد از سالها فداکاری و دلسوزی و زحمات زیاد، حالا با شهادتش، برادر را به حرم آقا دعوتکرده تا او را به مولا بسپارد و دلش را آرام کند.
تنها خواستهی خانوادهاش
کمی آنطرف تر، پدر مهدی کوهجانی را میبینیم که از ادب و نجابت فرزندش میگوید. مردی که دو یادگار ۴ ساله و ۶ ساله از خود بهجا گذاشته است. یادگاریهایی که حالا بعد بابا تنها خواستهشان این است که قاتل بابا پیدا شود و جزای عملش را ببیند.
پسرش هنوز باور نمیکند
حیدر شیخی راد، جانبازی است که جوانیاش را در دفاع از میهن گذاشته و سه سال اسارت کشیده. او در تمام این سالها روحیه خدمت و کمکرسانی را در جان فرزندش پرورش داده و حالا فرزند عزیزتر از جانش، در همینراه سربلند شده است. میگوید پسر کوچکش، هنوز هم باور نمیکند که بابا رفته.
تا زمانی که زنده هستیم
علیرضا بابائی نیز جانباز دیگری است که فرزندش را به این میهن هدیه کرده است؛ با دلی محکم و صدایی مطمئن خطاب به جهانیان میگوید: تا خودم زندهام و تا فرزندان ما هستند، این کشور را به دست اجانب نخواهیم داد.
لابهلای حرفهای خانوادهها، یک جمله بیش از همه تکرار و شنیده میشود: «وقتی خادمان حرم به خانهی ما آمدند و پرچم حرم را برایمان آوردند، انگار خدا عزت بر سرمان گذاشته و دلمان را آرام کرده باشد؛ از آن روز صبرمان بیشتر شده و حالمان بهتر».
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز