کنار جدول خیابان، پیرمردی آرام مینشیند. در دستش کیک تبرکی است و با آرامش گل نرگس را بو میکند. نگاهش به کارت پستال توی دستش میافتد که روی آن بیت کوتاهی نوشته است و با صدایی آرام، لابهلای صدای شادی جمعیت شروع به خواندن میکند:
این روزها که میگذرد هر روز، در انتظار آمدنت هستم؛ با من بگو که من نیز، در روزگار آمدنت هستم؟
امید و شوق در چشمهای پیرمرد، با لبخندی که بر لب دارد پیوند میخورد؛ امیدی که نشان از زندگی میدهد.
دختربچهای دواندوان به سمت خادمهای نوجوان میآید و چند شاخه گل نرگس از دستشان میگیرد، بعد برمیگردد و گل را به مادرش میدهد و با صدایی خوشحال و پرهیجان میگوید: مامان، دیدی؟ دیدی گفتم امروز برات گل نرگس میگیرم!
بعد رو به خادمان برنامه میگوید: آخه مامان من، عاشق گل نرگسه!
لبخند مادر و شادی کودک، ترکیبی ساده، اما دلنشین از شور و اشتیاق ایجاد میکند.
پسر بچهای که کیک در دست دارد، وقتی صدای گروه سرود به گوشش میرسد، کیک را به مادرش میدهد و با هیجان و غرور دستش را کنار سرش میگذارد و میخواند:
سربازات آمادهان، ببین که پای عهدشون ایستادن!
مادرش لبخند شوق میزند؛ لحظهای که شادی، معنویت و حس زندگی را همزمان به نمایش میگذارد.
کمی آنطرفتر، زوج جوانی با گل نرگس در دست ایستادهاند. مرد گل را به همسرش میدهد و آرام میگوید:
ببخش دیگه، بیا بخاطر امام زمان (عج) آشتی کنیم، خوب نیست تو همچین روزی حالمون بد باشه.
زن میخندد و دست همسرش را محکم میگیرد.
حس حضور امام زمان (عج) میان مردم، مثل نوری آرام، دلها را به هم نزدیک میکند و رابطهها را به سمت مهر و همدلی هدایت میکند.
مردمی که کنار گروه سرود ایستادهاند، کمکم با نغمههای انتظار همراه میشوند. کودکان دست والدینشان را میگیرند و برخی رهگذران برای چند لحظه توقف میکنند و زمزمه میکنند. این لحظههای ساده، حس همدلی جمعی و انتظار مشترک را در میان کوچهها و میادین زنده میکند و نشان میدهد نیمهشعبان امسال، تجربهای مردمی و برآمده از قلبهاست.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز