این گزارش، روایتی است از دختر جوانی در روستای چمانی مینودشت که رنج بیماری برادرش را با توکل به پرچم امام رضا (ع) در هم آمیخته و به جای تکیه بر وعدههای دنیوی، به قدرتِ نگاهِ آن حضرت، دخیل بسته است.
همه چیز از یک صحنهی ساده در مسجد روستا آغاز شد. میان جمعیت پرشور، زنی را دیدم که در خود مچاله شده بود. اشکهایش بیصدا، اما عمیق بودند؛ گویی تنها او و حریمی که در ذهن داشت، در آن مکان، حضور داشتند.
وقتی مراسم آغاز شد وپرچم حرم امام رضا (ع) به مقابل او رسید، زمان ایستاد. او پرچم را گرفت و بغضی که سالها در گلویش مانده بود، شکست.
پرچم گویی از حرکت باز ایستاد؛ همانجا ماند تا سهمِ گریههای این خواهر را، از آسمان بگیرد.
وقتی به او نزدیک شدم تا علت آن گریههای سوزناک را بپرسم، واژهای آشنا، اما تلخ، شنیدم: «بیماری پروانهای (EB)». برادری که روزگارش با درد گره خورده و دارویی که تحریمها، آن را دور از دسترس نگه داشته است.
وقتی از سرِ خیرخواهی، از مذاکره و احتمال برداشته شدن تحریمها گفتم، چهرهاش تغییر کرد. با لحنی که بوی استقامت میداد، گفت: «من شفای برادرم را از خود امام رضا (ع) میخواهم. نمیخواهم برای التیام دردی، کاری بکنیم که عزت و امنیتمان را خدشهدار کند. ما پای اصول ایستادهایم؛ شفای برادرم را خودِ حضرت، میدهد.»
تصویر ذهنی من از «بیماری پروانهای» در برخورد با «محسن» فرو ریخت. وقتی به خانهشان در روستای چمانی رفتم، با پسری مواجه شدم که به قد و قامتش نمیخورد، دانشآموز کلاس هشتم باشد. دستانش، انگار که از شدتِ رنج، خود را جمع کرده و در حصارِ درد، محبوس شده بودند.
اما چشمان محسن، حکایت دیگری داشت. خواهرش با افتخار از هوش و درسخوان بودن او میگفت؛ از اینکه با وجود این دردهای جانکاه، خودش تکلیفهایش را مینویسد و همچنان در ردیف شاگرد زرنگهاست.
محسن با همان دستانِ شکننده، لبخندی زد که گویی از منبعی لایزال انرژی میگرفت؛ لبخندی که خبر از امیدی بزرگتر از رنجهای جسمی میداد.
این خانواده، اگرچه در روستایی دوردست از داروها و امکانات رفاهی محروماند، اما ثروتی دارند که با هیچ تحریمی از آنها گرفته نمیشود: «باور».
خواهر محسن، میانِ درددلهایش، مدام از آرزوی مشترکشان میگوید: «خیلی دوست دارد به پابوسی حرم بیاید.
انشاءالله که امام رضا (ع) زودتر شفایش را بدهد تا با هم، دست در دست هم، به زیارتش برویم.»
در آن خانه کوچک، میان دردهای یک بیمار پروانهای و استقامت یک خواهر، درسی بزرگ نهفته است. اینکه گاهی کرامت امام رضا (ع)، نه فقط در شفای معجزهوار، بلکه در بخشیدنِ چنان عزتی به انسان است که در سختترین شرایط، غیر از خدا و اولیای خدا، دست نیاز به سوی هیچکس، دراز نکند.
محسن و خانوادهاش، زائرانِ در راهه مشهدند؛ نه فقط با پا، که با قلبهایی که در انتظار یک نگاه شفابخش، لحظهشماری میکنند.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز