این یادداشت کوششی است برای درک این حقیقت که چگونه شهادت یک طفل، به نقطه پایان مشروعیت جبهه باطل تبدیل شد و چرا خون او، همچنان در رگهای تاریخ، میجوشد.
در یادداشتی به قلم حجتالاسلام و المسلمین محمد پور نوروز، مدرس و پژوهشگر حوزه علمیه؛ ابعاد معرفتی شهادت بابالحوائج و تأثیر آن بر فروپاشی اخلاقی جبهه ستم تبیین شده است. در متن این نوشتار میخوانیم:
یکی از سنتهای قطعی الهی در تاریخ، زوال حکومتهایی است که مرزهای وقاحت و جنایت را درنوردیدهاند.
هنگامی که یک جریان سیاسی یا نظامی برای حفظ قدرت خود، حتی از ریختن خون بیگناهترین موجودات ابایی ندارد، در واقع حکم نابودی خود را امضا کرده است.
قرآن کریم در آیه ۱۶ سوره مبارکه اسراء به این حقیقت اشاره میفرماید: وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیرًا (اسراء: ۱۶). هنگامی که بخواهیم جامعهای را نابود کنیم، به مترفین و قدرتطلبان آن دستور (اطاعت) میدهیم، اما آنها به فسق و تبهکاری میپردازند؛ در این هنگام فرمان عذاب بر آنها محقق شده و آنان را بهکلی نابود میکنیم.
شهادت حضرت علیاصغر (ع) در روز عاشورا، همان نقطهای بود که قول عذاب بر جبهه اموی محقق شد و نقاب از چهره جریانی که خود را خلیفه مسلمین مینامید، فروافتاد.
در میدان نبرد، گاهی یک قطره خون، کار هزاران شمشیر را انجام میدهد. امام حسین (ع) با آوردن طفل ششماهه به میدان، نه برای طلب آب، بلکه برای اتمام حجت نهایی باوجدان بشریت اقدام کرد.
این حضور، پدافند روانی جبهه حق را به اوج خود رساند. دشمن که تا آن لحظه سعی داشت جنگ را یک درگیری سیاسی میان دو مدعی قدرت جلوه دهد، باهدف قراردادن گلوی نازک یک شیرخوار، عملاً ثابت کرد که با اصل انسانیت و دین در جنگ است.
تیر سهشعبهای که بر گلوی علیاصغر (ع) نشست، در واقع بر قلب مشروعیت یزیدیان نشست.
امام (ع) در آن لحظه جانسوز، خون پاک فرزندش را به آسمان پاشید و فرمود: هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّهِ (آنچه این مصیبت را بر من آسان میکند، این است که در محضر خداست). این نگاه معرفتی نشان میدهد که در سختترین لحظات نبرد، اتصال به منبع لایزال الهی، صبری جمیل به انسان میبخشد.
خون علیاصغر (ع) به زمین برنگشت تا سندی باشد که تا ابد بر تارک تاریخ بدرخشد. این خون، موتور محرک قیامهای بعدی شد و نشان داد که مظلومیت، اگر با آگاهی و در راه خدا باشد، قدرتی تولید میکند که هیچ امپراتوری نظامی توان مقابله با آن را ندارد.
در دنیای امروز نیز، ما شاهد تکرار همان منطق یزیدی در جبهه استکبار هستیم. هدف قراردادن کودکان در میناب، غزه و سایر بلاد اسلامی، نشاندهنده بنبست اخلاقی تمدنی است که برای بقای خود، خون بیگناهان را مباح میشمارد.
درس شب هفتم محرم به ما میآموزد که سکوت در برابر کودککشی، همراهی با جبهه باطل است. حضرت علیاصغر (ع) به ما یاد داد که حتی در اوج ضعف جسمانی و در قنداقه اسارت، میتوان سرباز جبهه حق بود و با مظلومیت خود، پایههای کاخ ستم را لرزاند.
این بخش از تاریخ کربلا به ما میآموزد که در محاسبات الهی، هیچ کنشی بیپاسخ نمیماند.
رنجهای یک کودک، به موتور محرک تاریخ تبدیل میشود. ما در شب هفتم، با گریه بر او، در واقع بر مظلومیت تمام کودکانی گریه میکنیم که در طول تاریخ، قربانی زیادهخواهی ستمگران شدهاند.
این شب، شب تجدید میثاق با آرمانهایی است که حتی در سختترین شرایط نیز فراموش نمیشوند. علیاصغر (ع) به ما یادآوری میکند که حق، حتی اگر در قنداقهای خونین باشد، باز همراه خود را بهسوی نور پیدا خواهد کرد و باطل را بهزانو در خواهد آورد.
باید بر این حقیقت پای فشرد که نامگذاری شب هفتم به نام حضرت علیاصغر (ع)، فراتر از یک سنت مذهبی، یک ضرورت معرفتی است. او پیوند میان حماسه عاشورا و بیداری وجدانهای بشری است.
اگر حسین (ع) در مقتل به شهادت رسید تا دین زنده بماند، علیاصغر (ع) به شهادت رسید تا کسی نتواند حقیقت این قیام را تحریف کند. او کوچکترین سفیر بزرگی است که تاریخ به خود دیده است؛ سفیری که مزارش در آغوش پدر، همچنان پناهگاه دلشکستگان و سندی بر حقانیت راهی است که پایانش پیروزی خون بر شمشیر است.
ما با تأسی به این سیره، در برابر یزیدیان زمان میایستیم تا ثابت کنیم که خاک کربلا، همچنان آموزگار بزرگ عزت و شرف باقیمانده است.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز