کد خبر : ۷۱۲۳۱۵
۲۱:۱۹

۱۴۰۵/۰۵/۱۸
فرشتگان مقاومت؛ وقتی دست‌های کوچک، پرچم ایران را بالا بردند

رواقی که قصه‌اش را پیش از بچه‌ها آغاز کرده بود

رواقی که قصه‌اش را پیش از بچه‌ها آغاز کرده بود
ساعت هشت صبح، رواق امام خمینی (ره) حرم مطهر رضوی، میزبان فرشتگان کوچکی بود؛ کودکانی از مهدالرضا که با قرآن‌های گشوده، پرچم‌های کوچک ایران و گل‌هایی که با دست‌های خودساخته بودند. قرار بود صبحشان با قرآن و سرود آغاز شود؛ اما میان این شور کودکانه، قاب‌هایی از دانش‌آموزان شهید میناب، لبخندها را برای لحظه‌ای به بغض تبدیل می‌کرد.

به گزارش آستان نیوز، رواق امام خمینی (ره) از همان صبح، برای کودکان آماده شده است. رحل‌های چوبی تا انتهای رواق، دایره‌وار کنار هم قرار گرفته‌اند؛ در مرکز هر دایره، گلدانی سفید با گلی سبز قرار دارد و روی هر رحل، قرآن‌هایی با جلدهای آبی و صورتی منتظر دست‌های کوچک کودکان‌اند.

میان حلقه‌ها، بانوان خادم با چادرهای مشکی و مقنعه‌های سبز نشسته‌اند. کنار ستون‌ها نیز استندهای عکس تا انتهای مسیر امتداد پیدا کرده‌اند؛ عکس دانش‌آموزانی با فرم مدرسه و کوله‌پشتی، همان عکس‌هایی که مادرها روز اول مهر باذوق ثبت می‌کنند؛ وقتی فرزندشان برای نخستین روز مدرسه آماده شده و قرار است بزرگ شوند؛ اما اینجا، زیر لبخندهای کودکانه، واژه «شهید» نشسته است.

این‌ها همان کودکان شهید میناب هستند؛ کودکانی که تصویرشان با لباس مدرسه و کوله‌پشتی، حالا به‌جای خاطره آغاز سال تحصیلی، یادآور پایان زندگی‌شان شده است. کنار عکس‌ها نوشته شده: «به کدامین گناه؟»

باید مادر باشی تا بدانی دیدن عکس فرزندت با لباس مدرسه چه ذوقی دارد؛ چه برقی در چشم می‌نشاند وقتی می‌بینی کودکت بزرگ شده و قرار است به مدرسه برود. همان عکس شاید مدت‌ها تصویر پس‌زمینه گوشی مادر شود؛ اما اینجا همان قاب آشنا، اشک به چشم می‌آورد.

پایین‌تر، کاغذهای رنگی آویزان شده‌اند؛ برگه‌هایی با دستخط کودکان، پر از آرزو، قول، دلتنگی و حرف‌هایی برای رهبر شهید. روی یکی نوشته شده: «رهبر شهیدم، راهت ادامه دارد.»

ورود فرشته‌ها

صدای کودکان که در رواق می‌پیچد، فضای صبحگاهی را عوض می‌کند. دختران با چادرهای مشکی و پسران با لباس‌های تیره، همراه مربیان و خادمان وارد می‌شوند و در حلقه‌های تعیین‌شده می‌نشینند.

کوله‌های قرمز و رنگارنگشان را مقابل خود می‌گذارند؛ روی بعضی کوله‌ها تصویر گنبد طلایی امام رضا (ع) نقش بسته است. در دستشان پرچم ایران و گل‌های کاغذی است؛ لاله‌های زرد، صورتی و آبی که خود بچه‌ها با همان دست‌های کوچک ساخته‌اند.

گاهی شیطنتی کودکانه میان جمع دیده می‌شود؛ لبخند، ذوق و حرف‌های کوتاه دوستانه. ناگهان صدای «یا امام رضا» از میان حلقه‌ها بلند می‌شود و بچه‌ها با همان شور کودکانه پاسخ می‌دهند.

با آمدن عمو نواب، هیجان بیشتر می‌شود. از بچه‌ها می‌خواهد پرچم‌هایشان را بالا ببرند و «یا امام رضا (ع)» بگویند. پرچم‌ها هم‌زمان بالا می‌روند و صدای کودکانه‌شان در رواق می‌پیچد.

حالا نوبت قرآن است

سبحان نعیمی، قاری خردسال، تلاوت قرآن را آغاز می‌‌کند، صدایش با تسلطی چشمگیر در فضای رواق می‌پیچد و کودکان قرآنی مهدالرضا با «الله، الله» تشویقش می‌کنند.

«رهبر شهیدمون!»

گروه سرود «ندای غدیر» روی سن حاضر می‌شود. همه بچه‌ها می‌ایستند؛ یک‌دست کنار گوش و دست دیگر همراه پرچم ایران. سرود جمهوری اسلامی را همراه گروه می‌خوانند و پس از پایان سرود، دست‌ها روی سینه می‌نشیند و صلوات خاصه امام رضا (ع) در رواق طنین می‌اندازد.

حجت‌الاسلام نواب از مهمان ویژه مراسم می‌گوید و هنوز سؤالش را کامل نکرده که صدای بچه‌ها یک‌صدا بلند می‌شود: «رهبر شهیدمون!» و سپس پرچم‌ها بالا می‌رود.

رجز دیگری شروع می‌شود: «رهبر عزیزم، گوش به فرمانتیم.»

این بار شیطنت شیرینشان هم بیشتر می‌شود. پسرها بلندتر می‌گویند «ایران» و وقتی نوبت دخترها می‌رسد، دخترکان هم با تمام توان پاسخ می‌دهند. شعارها یکی‌یکی به شهدا، سربازها، رهبر و کشور می‌رسد و سرانجام همه با هم می‌گویند: «ایران، دوستت داریم.»

حنانه؛ اشکی میان یک سرود

گروه تواشیح «نورالرضا» روی سن می‌آید. پسران با کت‌های زیتونی و پیراهن مشکی، هم‌زمان سوره «ضحی» را می‌خوانند و کودکان قرآنی مهدالرضا نیز با آنها همراه می‌شوند. بعد از آن، از فرزندان شهدای جنگ تحمیلی ۱۲روزه یاد می‌شود و از بچه‌ها می‌خواهند برای آنان دعا کنند.

گروه سرود «باید برخاست» روی سن حاضر می‌شود؛ حنانه، دخترکی با چادر عربی، مشتش را بالا آورده و همراه سرود می‌خواند. دست دیگرش اشک چشمش را پاک می‌کند. نگین، دوستش، کنارش می‌آید و او را در آغوش می‌گیرد.

دلتنگی‌شان را حتی در میان سرود هم می‌شود فهمید؛ اما صدایشان نمی‌لرزد: «اگرچه بی‌قرار توایم، همه سربازان یادگار توایم».

«بیا با من بازی کن، من تنهام»

مقابل رواق، مانیتور بزرگی تصویر سه پلاک را نشان می‌دهد؛ در میان آنها تصویر رهبر شهید با همان مشت گره‌کرده دیده می‌شود و در کنار آن، تصویر زهرا و ماکان، دانش‌آموزان شهید.

دخترکی خردسال جلو می‌رود. دستش را روی تصویر نوه رهبر شهیدمان می‌کشد و چند لحظه همان‌جا می‌ایستد. بعد آرام می‌گوید: «من اسمم حلماس اومدم با داداشم؛ تو بیا با من بازی کن، من تنهام.» یک جمله ساده کودکانه است، اما سنگین‌تر از آن است که بتوان به‌راحتی از کنارش گذشت.

صدای عمو نواب دوباره در رواق می‌پیچد؛ از بچه‌ها می‌پرسد چه کسی دوست دارد همسایه امام رضا (ع) و امام حسین (ع) در بهشت باشد و چه کسی دوست دارد بچه‌های میناب را در بهشت ببیند. دست‌های کوچک بالا می‌رود و پاسخ‌ها، پر از ذوق کودکانه است.

قصه کیانا و کوله‌ای که ماند

گروه نمایش «ماجد» روی سن می‌آید. یک میز صورتی، دانش‌آموزی با فرم مدرسه و مقنعه، کوله‌پشتی و بوم نقاشی، فضای کلاس را ساخته است.

دخترکی از قله‌ای با ستاره‌ای در آسمان می‌گوید. دوستش کتابی در دست دارد و می‌گوید بعد از شنیدن حرف‌های عمو نواب، دوست دارد بیشتر کتاب بخواند تا آدم مفیدی باشد.

اما بعد، نام کیانا می‌آید؛ دانش‌آموزی که شهید شده و تنها یادگاری‌اش برای دوستان و هم‌کلاسی‌ها، کوله‌پشتی اوست.

حالا قرآن‌ها مقابل نوگلان قرآنی گشوده می‌شود؛ سوره حمد و توحید برای شادی روح شهدا خوانده می‌شود.

آخرین سلام به امام رضا (ع)

چند روز مانده به شهادت امام رضا (ع)، کودکان دوباره می‌ایستند. حسین کاتب، مداح مراسم، نوای «یا امام رضا، یا امام رضا» را آغاز می‌کند و صدای بچه‌ها به او می‌پیوندد.

صلواتی بلند در رواق می‌پیچد؛ صدای کودکانی که از صبح، قرآن خوانده‌اند، پرچم بالا برده‌اند، سرود خوانده‌اند، نام شهدا را شنیده‌اند و از ایران گفته‌اند.

در پایان، با شربت و کیک از بچه‌ها پذیرایی می‌شود. کوله‌ها دوباره روی دوش‌های کوچک قرار می‌گیرد؛ گل‌های دست‌سازشان را با خود می‌برند و نوشته‌هایی که با دستخط خودشان برای شهدا و رهبر شهید نوشته‌اند، در رواق می‌ماند.

رواق آرام‌تر شده، اما هنوز می‌شود صدای آن صبح را در ذهن شنید؛ صدای کودکانی که میان قرآن و پرچم، میان دلتنگی و امید، یک روز متفاوت را تجربه کردند.

 

تهیه و تنظیم: تکتم وطن‌دوست

 

 


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها