کد خبر : ۷۱۲۵۱۵
۱۶:۲۷

۱۴۰۵/۰۵/۲۱

از «مدارس آیات» تا «قبرٌ بطوس»؛ روایتی از غربت امام مهربانی‌ها

ب456ی456یذ
یادداشت| شهادت امام رضا (ع)، فرصتی برای بازخوانی روایت‌هایی است که از غربت، صبر و مظلومیت هشتمین خورشید امامت در تاریخ به‌یادگارمانده است. دکتر حسین لطیفی، پژوهشگر بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، در یادداشتی با مرور دیدار ماندگار دعبل خزاعی با امام رضا (ع) و واپسین لحظات حیات آن حضرت، جلوه‌هایی از غربت امام رئوف (ع) را روایت کرده است. مشروح این یادداشت را در ادامه می‌خوانید:

آن روز‌های تلخ غربت، حضور اندک یاران مخلص، مرهمی بر دل غریب امام رضا (ع) بود. یکی از صمیمی‌ترین این یاران، دعبل خزاعی، شاعر نامدار اهل‌بیت (ع)، بود؛ شاعری که امام، لقب «دعبل» به معنای شتر کهن‌سال را برای او برگزید.

دعبل روزی به دیدار مولای خود آمد تا قصیده مشهور «مدارس آیات» را که تازه سروده بود، برای حضرت بخواند؛ قصیده‌ای که از رحلت پیامبر اکرم (ص)، ماجرای سقیفه، مظلومیت حضرت زهرا (س) و امیرالمؤمنین (ع)، حوادث کربلا، شهادت امام حسن مجتبی (ع)، امام حسین (ع) و دیگر امامان معصوم (ع) تا شهادت امام موسی کاظم (ع) را روایت می‌کرد.

دعبل عرض کرد: «یابن رسول‌الله! قصیده‌ای برای شما سروده‌ام و با خود عهد کرده‌ام پیش از شما آن را برای کسی نخوانم.»

امام فرمودند: «آن را بخوان.»

دعبل قصیده را آغاز کرد. هنگامی که به این مضمون رسید که حقوق اهل‌بیت (ع) از خمس، انفال و دیگر حقوق الهی، میان دیگران تقسیم می‌شود و دست آنان از حق خویش کوتاه مانده است، اشک از دیدگان امام جاری شد و فرمودند: «راست گفتی،‌ای خزاعی.»

در ادامه، آنجا که شاعر از مظلومیت خاندان پیامبر (ص) و ناتوانی آنان در بازستاندن حق خویش سخن گفت، امام رضا (ع) با اندوه، دستان مبارک خود را بر هم فشردند و فرمودند: «آری، به خدا سوگند، دست ما از گرفتن انتقام ستم‌هایی که بر ما رفته و می‌رود کوتاه است.»

دعبل سپس به این بیت رسید: «زندگی من در دنیا با ترس و هراس آمیخته بود و امید دارم پس از مرگ، به آرامش و امنیت برسم.» امام فرمودند: «خداوند تو را در روز فزع اکبر ایمن بدارد.» وقتی دعبل به بیت مربوط به مرقد مطهر امام موسی کاظم (ع) در بغداد رسید، امام رضا (ع) فرمودند: «آیا اجازه می‌دهی دو بیت بر قصیده‌ات بیفزایم تا کامل شود؟» دعبل با شوق پذیرفت و امام این دو بیت را قرائت کردند:

«وَ قَبْرٌ بِطُوسٍ یَا لَهَا مِنْ مُصِیبَةٍ

تَوَقَّدُ فِی الْأَحْشَاءِ بِالْحُرُقَاتِ

إِلَى الْحَشْرِ حَتَّى یَبْعَثَ اللَّهُ قَائِماً

یُفَرِّجُ عَنَّا الْهَمَّ وَالْکُرُبَاتِ»

«و قبری در طوس... چه مصیبتی بزرگ که آتش اندوهش تا ژرفای جان شعله می‌کشد؛ قبری که تا روز رستاخیز باقی خواهد ماند، تا آن هنگام که خداوند قائم آل محمد (عج) را برانگیزد و غم و اندوه را از ما بزداید.»

دعبل با شگفتی پرسید: «یابن رسول‌الله! این قبری که در طوس فرمودید، متعلق به چه کسی است؟»

امام فرمودند: «قبر من است؛ و دیری نخواهد پایید که طوس، زیارتگاه شیعیان و دوستداران من خواهد شد. آگاه باش، هر کس مرا در غربتم در طوس زیارت کند، در روز قیامت در جایگاه من و در کنار من خواهد بود و خداوند او را خواهد آمرزید.»

روز‌های آخر عمر امام فرارسید.

حضرت به اباصلت فرمودند: «ای اباصلت! فردا نزد این مرد فاجر خواهم رفت و تو نیز همراه من خواهی آمد. اگر پس از دیدار، مرا با سربرهنه دیدی، می‌توانی با من سخن بگویی؛ اما اگر عبایم را بر سرکشیده بودم، با من سخن مگو.»

اباصلت در بیرون قصر چشم‌انتظار امام ایستاد. اندکی بعد، حضرت را دید که عبای خود را بر سرکشیده‌اند. با اضطراب به‌سوی ایشان شتافت.

امام که از شدت ضعف به‌سختی راه می‌رفتند، با دیدن اباصلت فرمودند: «ای اباصلت... آنان کار خود را کردند...»

اباصلت، اشک‌ریزان، بستر حضرت را آماده کرد، دست زیر بازوی امام گرفت و ایشان را که به‌دشواری گام برمی‌داشتند، تا بستر همراهی کرد.

چه زیبا سروده‌اند:

راضی به قضا گشتی و نام تو رضا آمد

تسلیم شدی در حکم حق، نامت رضا آمد.

 


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها