علی فرقانی، فعال رسانهای استان مرکزی در یادداشتی آورده است؛ مشهد، روز اول ربیعالاول، پایان راهی دوماهه نیست؛ انگار پایان یک فصل از دلدادگی و آغاز فصل دیگری از انتظار است. دو ماه عزاداری برای سید و سالار شهیدان (ع) و پس از آن سوگ شهادت امام رضا (ع)، حالا به نقطهای رسیده که زائران باید آرامآرام بار سفر ببندند و مشهد را ترک کنند؛ اما مگر دل را میتوان از این شهر برداشت؟
هنوز پرچم گنبد طلایی رضوی، سیاه است؛ نشانی از ادامه سوگ و وفاداری. بنا بر سنت حرم مطهر رضوی، پرچم عزا تا سومین روز شهادت امام رضا (ع) همچنان بر فراز گنبد باقی میماند و پس از آن، جای خود را به پرچم دیگری میدهد. گویی این پرچم سیاه، آخرین نشانه ظاهری دو ماه عزاداری است؛ نشانهای که هنوز به زائران میگوید: اینجا هنوز دلها در سوگ خورشید هشتم نشستهاند.
دیگر از آن ازدحام گسترده دستههای عزاداری که روز گذشته خیابانهای منتهی به حرم را پر کرده بود، خبری نیست. مشهد آرامتر شده و رفتهرفته از شمار زائران کاسته میشود. کاروانها یکی پس از دیگری راه بازگشت را در پیش گرفتهاند و جادههای خروجی شهر بار دیگر شاهد حرکت خودروهایی است که مسافرانش، خاطره زیارت و سوغات معنوی این روزها را با خود به شهرهایشان میبرند.
اما هنوز همه چیز تمام نشده است...
در مسیرهای منتهی به حرم، موکبهایی همچنان برپا هستند؛ خادمانی که انگار نمیخواهند خدمت به زائران با پایان روزهای اوج عزاداری متوقف شود. دیگهای غذا، چایخانهها، شربت و میانوعدهها هنوز بخشی از سیمای مسیرهای منتهی به حرماند.
زائرانی را میبینی که ظرف غذای تبرکی در دست دارند، لقمهای میخورند و راهی جاده بازگشت میشوند؛ گویی آخرین توشه سفرشان را از خوان کرامت رضوی برمیدارند.
کمی جلوتر، خادمی با استکانهای چای ایستاده است و زائران خسته را به یک جرعه نوشیدن دعوت میکند و دیگری شربت تعارف میکند. هنوز «یا رضا»ها در مسیر شنیده میشود و هنوز خدمت، آرام و بیهیاهو ادامه دارد.
به حرم که نزدیک میشوی، تصویر شهر تغییر میکند.
حرم شاید نسبت به روزهای گذشته خلوتتر شده باشد، اما هنوز مملو از زائرانی است که برای نمازجمعه خود را به بارگاه رضوی رساندهاند. صحنها آرامترند، اما سکوتشان خالی از صدا نیست؛ صدای گامهای زائران، زمزمه دعا، سلامهایی که به امام رضا (ع) تقدیم میشود و نجواهایی که گاهی با بغض و اشک همراه است.
بسیاری هنوز لباس مشکی بر تن دارند؛ انگار دلشان هنوز از مجلس روضه بیرون نیامده است. دو ماه عزاداری تمام شده، اما برای برخی، لباس مشکی تنها یک پوشش نیست؛ نشانه عهدی است که با اهلبیت (ع) بستهاند.
در گوشهای از صحن، زائری نشسته و چشم به گنبد دوخته است. کمی آنسوتر، خانوادهای آرامآرام خود را برای رفتن آماده میکند. مادری دست کودک خود را گرفته و پدری آخرین نگاهها را به حرم میسپارد و در میان این رفتوآمدها، صحنهای بیش از همه خودنمایی میکند؛ وداع!
زیارتنامهها گشوده شدهاند، اما این بار بسیاری از زائران سراغ زیارت وداع امام رضا (ع) رفتهاند. کلمات را آرام میخوانند و گاهی مکث میکنند؛ انگار دلشان نمیآید جمله آخر را به زبان بیاورند.
یکی دست بر سینه گذاشته و رو به گنبد ایستاده است، یکی اشکهایش را پنهان نمیکند. یکی زیر لب چیزی میگوید که فقط خودش و امامش میشنوند و یکی آنقدر به پنجره فولاد خیره مانده که گویی میخواهد تصویر آن را برای تمام روزهای دوری، در ذهنش نگه دارد.
اینجا، وداع فقط خداحافظی با یک مکان نیست؛ وداع با پناهگاهی است که زائر در روزهای حضورش، بسیاری از دردهای ناگفتهاش را در کنار ضریح گذاشته است.
در نخستین روز ربیعالاول، زائران یکییکی از حرم فاصله میگیرند؛ اما حقیقت این است که هیچکس بهتمامی از حرم بیرون نمیرود. بخشی از دل هر زائر، همانجا کنار ضریح، پشت پنجره فولاد و زیر سایه گنبد طلایی جا میماند، شاید برای همین است که هنگام رفتن، نگاهها بیشتر از قدمها سخن میگویند.
پاها راهی جاده میشوند، اما چشمها هنوز به گنبد دوخته شدهاند، اتوبوسها حرکت میکنند، اما مسافران از پشت شیشه آخرین نگاهشان را به بارگاه خورشید میاندازند. مشهد آرامتر میشود، اما دل زائران آرام نمیگیرد. آنها میروند، با یک دنیا دلتنگی، با یک بقچه خاطره، با چند تسبیح و سوغات و البته با دعایی که شاید مهمترین دعای لحظه وداع باشد: خدایا، عمرمان بده تا دوباره به این حریم بازگردیم؛ و شاید زیباترین آرزوی زائر در این روز، همین باشد؛ اینکه سالی دیگر، اگر توفیق و عمری باقی بود، دوباره محرم و صفر را پشت سر بگذارد، دوباره لباس عزا بر تن کند، دوباره راهی مشهد شود و دوباره در همین صحنها بایستد و بگوید: «آقا جان، دوباره آمدم...»
اول ربیعالاول، اگرچه در تقویم پایان دو ماه عزاداری است، اما برای دلهای دلبسته به اهلبیت (ع)، پایان نیست؛ آغاز انتظار است. انتظار برای زیارتی دیگر، برای سلامی دوباره، برای ایستادن دوباره روبهروی گنبدی که از دور هم میتوان با آن حرف زد.
حرم آرامتر شده است؛ پرچم عزا هنوز بر فراز گنبد در اهتزاز است و زائران یکییکی راهی شهرهایشان میشوند؛ اما در مشهد، چیزی همچنان باقی است؛ دلهایی که رفتند، اما دل از رضا (ع) نبردند و شاید این، راز ماندگاری زیارت باشد؛ اینکه زائر از حرم میرود، اما حرم از دل زائر نمیرود.
انتهای پیام/
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز