کد خبر : ۷۱۲۹۷۰
۲۳:۲۴

۱۴۰۵/۰۵/۳۰

چهلم «آقای شهید ایران»؛ عهدی که زیر پرچم‌های سرخ بسته شد

چهلم «آقای شهید ایران»؛ عهدی که زیر پرچم‌های سرخ بسته شد
حرم مطهر رضوی، ۲۹ مرداد؛ هنوز زمان زیادی تا آغاز مراسم چهلم «آقای شهید ایران» باقی مانده بود، اما صحن پیامبر اعظم (ص) حرم مطهر رضوی دیگر خلوت نبود. مردم دسته‌دسته آمده بودند؛ با عکس رهبر شهید، پلاکارد، بیرق و پرچم. میان همه رنگ‌ها، سرخی پرچم‌های «یالثارات الحسین (ع)» و «یالثارات خامنه‌ای»، بیشتر از هر چیز به چشم می‌آمد.

هنوز مراسم آغاز نشده بود که صدای رهبر شهید درباره جنایات دشمن از بلندگو‌های حرم پخش شد. مردم ایستاده گوش می‌دادند. اشک از گوشه چشم‌ها جمع می‌شد و بیرق‌ها در هوا به اهتزاز درمی‌آمدند. صدای «مرگ بر آمریکا» بلند شد.

میان جمعیت، بنر سبزرنگ بزرگی خودنمایی می‌کرد: «عهد می‌بندیم تا صبح ظهور».

عهدی میان مردم و «آقای شهید»

پس از نماز مغرب و عشا، مراسم آغاز شد. مداحان حرم در وصف امام حسن عسکری (ع) و چهلم رهبر شهید مداحی کردند؛ اما حال و هوای صحن زمانی تغییر کرد که مجری برای خواندن عهدنامه به میان مردم آمد.

گفت: «آقای شهید، مردم دسته‌دسته جمع شدند تا با شما عهد ببندند تا صبح ظهور.»

بغض و دلتنگی در صدایش موج می‌زد. صدایش را بلندتر کرد؛ انگار می‌خواست حرف دل جمعیتی باشد که مقابلش ایستاده بودند.

«ای رهبر شهید، امشب در پناه خدا، در محضر علی بن موسی‌الرضا (ع)، با شما عهد می‌بندیم؛ پرچمی را که برافراشته‌اید، هرگز بر زمین نگذاریم.»

«الله اکبر» در صحن پیچید.

مشت‌ها گره خورد و پرچم‌ها بالاتر رفت. ستون‌های صحن در میان بیرق‌هایی که در هوا به اهتزاز درآمده بودند، دیده می‌شدند. مردم هم صدا می‌گفتند: «عهد می‌بندیم تا صبح ظهور.»

مجری از عهد مردم با پرچم سرخ «یالثارات الحسین (ع)» برای خونخواهی رهبر شهید و انتقام از آمریکا و صهیونیست‌های جنایتکار گفت. مشت‌های گره‌کرده همچنان بالا بود و صدای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» در صحن پیامبر اعظم (ص) پیچید.

لحظاتی بعد، «هیهات من‌الذله» از میان جمعیت برخاست و مردم هم صدا آن را تکرار کردند.

بار دیگر صدای «الله‌اکبر» بلند شد و جمعیت با مشت‌های گره‌کرده پاسخ داد.

آدم‌هایی که ایستاده بودند

دختر کوچکی میان جمعیت بود. پرچم سرخی روی شانه مادرش و پرچمی کوچک در دست خودش داشت. مادر، دست دختر را بالا آورد و گفت: «بگو مرگ بر آمریکا.»

کمی آن‌طرف‌تر، مردی سال خورده، روی صندلی نماز و میان صفوف عزاداران نشسته بود. یک دستش پرچم سرخ بود و با دست دیگر، عکس رهبر شهید را در آغوش گرفته بود و به عهدنامه گوش می‌داد.

کنار پرچین‌ها، زنی با پلاکارد و عکس رهبر شهید ایستاده بود. گوشه روسری‌اش را روی صورت کشید و اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: «این پلاکاردنویسی را تا انتقام رهبر ادامه می‌دهم؛ تا روزی که پلاکارد بنویسم آمریکای جنایتکار، به سزای عملش رسید.»

کمی آن‌طرف‌تر، مردی ایستاده بود؛ یک دستش به عصا بود و چفیه‌ای روی دوش داشت. عینکش را جابه‌جا کرد و با گوشه چفیه، اشک چشمش را پاک کرد.

گفت: «تمام مراسم ایستادم تا دشمن ببیند ما خسته نمی‌شویم. بیش از ۱۷۰ شب است که هر شب با پرچم کشورم و پرچم سرخ، برای بیعت نکردن، خونخواهی و دفاع از کشورم ایستاده‌ام. در عملیات کربلای پنج جانباز شدم و برادرم نیز به شهادت رسید؛ از همان زمان پای کشورم ایستاده‌ام.»

آخرین قاب صحن

مراسم با توسل به ساحت امام حسن عسکری (ع) به پایان رسید. مردم آرام‌آرام صحن را ترک می‌کردند، اما پرچم‌ها هنوز در دست‌ها برافراشته بودند.

اما بر یکی از فرش‌های سرخ صحن، بانوی پوشیه‌زده‌ای هنوز نشسته بود؛ پرچمی در دست و عکس رهبر شهید در آغوش داشت. چشم‌هایش سرخ بود. گفت دست و پایش شکسته و از بحرین آمده است.

آرزویش را کوتاه گفت: «آرزویم دیدن نابودی آمریکاست و انتقام قائد شهید امت است.»

جمعیت آرام آرام از صحن پیامبر اعظم (ص) دور می‌شد؛ پرچم‌ها یکی‌یکی از قاب صحن بیرون می‌رفتند. اما بانوی بحرینی هنوز روی فرش سرخ نشسته بود، پرچم در دست و عکس رهبر شهید در آغوش؛ گویی هنوز عهدی برای ماندن داشت.

 

 


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها