جاروها از صبح زود که هنوز جای قدمهای دیروز روی زمین مانده، در حرم رفت و آمد دارند. شاید هیچ وسیلهای در حرم، به اندازه جارو با ردِ حضور آدمها سر و کار نداشته باشد. هر بار که کشیده میشود، چیزی از زمین کنار میرود و دوباره جایی برای آمدن یک زائر آماده میشود. روی سنگ صحنها کشیده میشوند، لابهلای نقش فرشها میچرخند، گوشههای رواق را نگاه میکنند تا گرد و غبار، خاکِ کفش زائران و شاید ذرهای از راهی که هر کس تا رسیدن به اینجا پیموده است، را پیدا کنند. جارو، در تمام این سالها، فقط زمین را تمیز نکرده؛ انگار هر روز، حرم را برای قصههایی تازه آماده کرده است.