به گزارش آستان نیوز از مرکزی؛ صبح اول مهر، وقتی پا به مدرسه گذاشتیم انگار زمان در کوچه پس کوچههای دفاع مقدس ایستاده بود. اینجا تا دیروز مدرسه "نیایش" نام داشت، اما حالا به برکت خون دانش آموز "شهیده فاطمه دهقان" و خانوادهاش نامش به "شهیده فاطمه دهقان" تغییر کرده است؛ یادگاری از خانوادهای که تمام دارایی خود را تقدیم راه حق کردهاند.
فضای مدرسه، فضای شهیدان بود. بوی دفاع مقدس در حیاط پیچیده بود و تصویر لبخند شهیده فاطمه دهقان بر سردر مدرسه، روی جایگاه، در دستان خادمیاران و در آغوش همکلاسیهای گریانش تکرار میشد. نهالی که قرار بود در باغچه مدرسه به یاد او کاشته شود، گویی تپش قلب دختری بود که دیگر میان میز و نیمکتها نیست؛ اما حضورش همه فضا را پر کرده است.
خانوادههای معظم شهدای جنگ تحمیلی سوم در این محفل حضور داشتند. والدین شهیدان دهقان، شهید امیدوار، شهید خلبان رحیمیان، شهیده نخبه مهسا طاهری و دیگر خانوادههای معزز؛ حضوری که سنگینی و ابهت آن فضا را دگرگون کرده بود.
دلم پر کشیده بود به گلزار شهدا و روحم جلا پیدا کرد. آرامشی عجیب از لبخندهای این والدین به همه تلقین میشد، اما خدا میداند در پس این لبخندها چه غوغایی بود. کسی چه میداند در ذهن این پدران و مادران چه میگذشت؟ شاید یاد اولین روز مدرسه فرزندانشان افتاده بودند؛ همان روزهایی که دختران و پسرانشان با شور و شوق درس میخواندند تا به نخبه، پاسدار و خلبان تبدیل شوند؛ همانهایی که حالا قاب عکسشان شده است تکیهگاه این مدرسه. اما آنها با همان لبخندشان به دل دانشآموزان، امید را جاری میکردند.
اما اوج قصه در لحظه وداع بود؛ وقتی یکی از خادمان در حین خداحافظی ملتمسانه از پدر یکی از شهیدان طلب دعا کرد. آن پدر با همان وقار و تواضع آسمانی پیشانی خادم را بوسید. همان بوسه درس بزرگی بود که بر جان همه حاضرین و دانشآموزان نشست؛ درسی از جنس ایثار و تواضع که تا ابد در گوش جانمان باقی میماند.
در این روز، خادمیاران دعا کردند دانشآموزان این مدرسه نیز ولایتمدارانه، راه شهدا را ادامه دهند و در مسیر خدمت به ائمه اطهار علیهمالسلام، ثابت قدم بمانند.
انتهای پیام/
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز