اوکه از سال ۱۳۷۱، در دارالشفا، وارد خدمت شده و پای در این آستان نهاده، امروز پس از بیش از سه دهه خدمت خالصانه، از رازی پرده برمیدارد که تفاوت این مرکز را با تمامِ مراکز درمانیِ دنیا مشخص میکند: «ما اینجا فقط دارو نمیدهیم؛ ما اینجا واسطه هستیم تا زائر، شفایِ دلش را، از صاحب این خانه بگیرد.»
تکنسین باسابقه داروخانه دارالشفای امام رضا (ع)، وقتی از گذشته حرف میزند، انگار خاطراتِ تمام زائرانی که در این سالها با چشمِ گریان آمده و با امیدِ درمان رفتهاند، جلوی چشمانش رژه میروند. شفیعی در تمام این سالها، از بخش پذیرش گرفته تا واحد «طب تصویری»، تجربههای متفاوتی را پشت سر گذاشته تا سرانجام در ایستگاه داروخانه، آرام گرفت.
وقتی از شفیعی درباره تفاوت تخصصی دارالشفای امام (ع) با داروخانههای مجهزِ سطح شهر میپرسم، پاسخ او نگاهی متفاوت به مقوله درمان دارد. او معتقد است که تکنولوژی و دارو در همهجا یکسان است، اما در دارالشفا، «اعتقاد» نقش اصلی را، بازی میکند.
او، میگوید: «پزشکان ما، همان پزشکان سطح شهرند؛ داروها هم همان داروهاست. اما چرا اینجا شلوغ است؟ چرا زائر با وجود صفهای طولانی، لبخند به لب دارد؟ چون اینجا به نام امام رضا (ع) است. بیمارِ ما قبل از اینکه به نسخه پزشک تکیه کند، دلش را به پنجرههای حرم گره زده است. ما اینجا فقط دستانِ واسطه هستیم. وقتی مریضی با حال خراب میآید، من حس میکنم او فقط یک بسته دارو نمیخواهد؛ او آمده تا امام رضا (ع) به او نظر کند و ما در این میانه، کوچکترین وسیلهایم برای تحقق آن نظر.»
بخش دیگر روایت آقای شفیعی، نگاه او به مقوله «کار» است. او ۳۳ سال است که در شیفتهای گاه ۱۰ تا ۱۵ ساعته ایستاده است؛ نه برای حقوقی که شاید در جای دیگر بیشتر باشد، نه برای مزایایی که دیگران به دنبالش هستند. او صادقانه میگوید: «من اینجا برای دلم کار میکنم. برای ادای دینی که به امام رضا (ع) دارم. وقتی بعد از سالها خادمیاری، هنوز با همان انرژیِ روز اول سر پا میایستم، یعنی هنوز هم همان حسِ "بدهکار بودن" به این آستان را دارم. خستگی در اینجا معنا ندارد؛ چون وقتی میبینی یک زائر با گرفتن دارویش، زیر لب دعا میکند، تمامِ خستگیِ این ۱۵ ساعت کار، از تن آدم بیرون میرود.
شفیعی در پایان، تصویرِ واقعیِ دارالشفای امام رضا (ع) را اینگونه ترسیم میکند: «همه ما که در این لباس خدمت میکنیم، باید بدانیم که اینجا جایِ منیت نیست. اینجا خانهی طبیبی است که خودش "شمسالشموس" است. ما فقط کارگرانی هستیم که افتخار داریم در حریم او، دستِ زائرش را بگیریم.»
روایت حسن شفیعی، نه فقط یک خاطرهگوییِ اداری، که درسنامهای است برای تمام کسانی که در محیطهای درمانی کار میکنند؛ درسی از جنسِ اخلاص، تواضع و خدمتِ بیچشمداشت که نشان میدهد چگونه میتوان یک «تکنسین داروخانه» بود، اما در قلبِ مراجعین، جایگاهی رفیع داشت.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز