ادای دین دختری که یادگاریهای پدرش را به صاحبش بازگرداند
بعضیها دلشان را میآورند میبندند به شبکههای پنجرهفولاد، بعضیها اشکشان را نذر صحن و سرا میکنند، اما اینکه کسی از میان خشکی اراک راه بیفتد و یک ماهی بادکنکی تیغدار خشکشده را بغل بگیرد بیاورد مشهد، قصه دیگری است. وسط عطر عود و صدای بال زدن کبوترها، دیدن یک ماهی تاکسیدرمیشده شاید آخرین چیزی باشد که زائران انتظارش را دارند. اما اینجا آستان امام مهربانیهاست؛ جایی که هیچ نذری بیحکمت نیست و هر شیئی، قصهای دارد از جنس عاشقی. این ماهی بادکنکی با تیغهای خشکیدهاش، رد پای مردی است که تمام حسابوکتابهای زندگیاش را با کلمۀ «دعوت» جفتوجور میکرد.
کد خبر: ۷۱۲۶۲۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۵/۲۲