کتاب «روح خدا» اثری از کارگروه مؤسسه محتوایی خدمات مشاورهای و پژوهشهای آستان قدس رضوی است؛ اثری ۱۵۴ صفحهای که در سال ۱۴۰۰ منتشر شده و با استقبال مخاطبان به چاپ چهاردهم رسیده است.
این کتاب مروری است بر سبک زندگی و حالات توحیدی امام خمینی(ره)؛ نه صرفاً از منظر تاریخ سیاسی، بلکه از دریچه سلوک، زیست شخصی و منش انسانی ایشان.
این گزارش، روایت یک کتاب صرف نیست؛ روایت مواجهه یک نوجوان با شخصیتی است که سالها نامش را شنیده، اما تازه اکنون او را «دیده» است، نوجوانی که میخواهد بعد از ۴۷ سال با معمارکبیر این انقلاب و نظام بیش از پیش آشنا شود.
در همان ابتدا، محمد عرفان میگوید: روح خدا برای من فقط یک کتاب نبود؛ یک تجربه بود. تجربه زیستن در کنار انسانی که نامش را بسیار شنیده بودم، اما انگار تا پیش از این کتاب او را نمیشناختم.
پیش از خواندن کتاب، امام برای او بیشتر یک چهره رسمی بود؛ تصویری بر اسکناسها، پوسترها و قاب تلویزیون. شخصیتی سیاسی، قدرتمند و تاریخی. اما روایتهای کوتاه، زنده و انسانی کتاب، این تصویر را شکست. در میان صفحات، رهبر انقلاب نه فقط بهعنوان بنیانگذار یک نظام، بلکه بهمثابه پدری مهربان، استادی دلسوز و انسانی عمیق و متواضع نمایان شد.
روایتهایی از کودکی در شهرستان خمین، از سالهای طلبگی، از تبعیدهای طولانی و روزهای تنهایی، برای محمد عرفان فقط اطلاعات تاریخی نبود؛ پنجرهای بود به جهانی که پیشتر برایش ناشناخته مانده بود.
او میگوید: گاهی در میان صفحات کتاب متحیر میشدم از کثرت ابعاد شخصیت ایشان. اینکه در اوج قدرت، همان روحیه سادهزیستی را حفظ کرده بود. اینکه در بحبوحه جنگ و سیاست، هنوز برای نماز شب و مناجات ارزش قائل بود.
در نگاه این نوجوان، نقطه شگفتی آنجاست که امام میان رئیسجمهور و کودک یتیم تفاوتی قائل نبود؛ نگاهش برای همه یکسان بود و به قول خود محمدعرفان: همین یکساننگری، برای نسلی که عدالت را در شعارها زیاد شنیده، اما کمتر در عمل دیده، معنایی تازه داشت.
«روح خدا»، برای نوجوانان فقط آشنایی با یک شخصیت تاریخی نیست؛ نقطه عطفی در نگاه او به زندگی است.
به روایت نوجوان مطالعهگر، نخستین ثمره کتاب: بازتعریف معنویت در زندگی روزمره است. گویی پیش از این، معنویت برایش بیشتر به خلوتهای خاص، ادعیه و مناسک محدود میشد اما کتاب نشان میدهد که میتوان در دل شلوغیهای زندگی، در سیاست، در بازار، در برخورد با خانواده و مردم نیز متوجه خدا بود.
او میگوید: فهمیدم برای نزدیک شدن به خدا لازم نیست از دنیا بُرید؛ میشود در دل دنیا بود و دل به خدا داشت. میشود دنیا را داشت اما به آن وابسته نبود.
برای نوجوانی که درگیر درس، مدرسه و دغدغههای نسل خود است، این کشف، کوچک نیست. این نگاه، معنویت را از حاشیه زندگی به متن آن میآورد.
دومین تغییر بزرگ در ذهن این نوجوان، بازخوانی مفهوم قدرت بود: «همیشه برایم سؤال بود چرا بعضیها وقتی به قدرت میرسند عوض میشوند. این کتاب به درستی و به زیبایی پاسخ داد که برای همه این موضوع یکسان نیست و اصل و اساسش این است که قدرت امانت است، نه غنیمت.
تصویر خانه ساده در جماران، غذایی همسطح با یک کارگر و پرهیز از تجمل، برای نسلی که هر روز با جلوههای مصرفگرایی و نمایش قدرت روبهروست، یک درس عملی است. کتاب به من نشان داد که سیاست اگر با خودسازی و تقوا همراه نباشد، انسان را فرسوده میکند؛ اما اگر باشد، میتواند ابزار خدمت شود.»
در روایت محمدعرفان، روح خدا مرزهای محدودکننده دین را نیز برایش جابهجا کرده بود. او میگوید: این کتاب به من نشان داد که دین یعنی همه زندگی؛ یعنی چگونه پول خرج کردن، چگونه با مردم حرف زدن، چگونه در برابر ظلم ایستادن.
او ادامه میدهد: برای من، دینداری دیگر صرفاً نماز و روزه نیست؛ بلکه مسئولیتی اجتماعی است در قبال مظلومان و محرومان.
بیشک در دهه فجر، هنگامی که شعار عدالت و استقلال بار دیگر در فضای جامعه طنینانداز میشود، این نگاه، پیوندی عمیق میان ایمان فردی و تعهد اجتماعی
قرار میکند.
شاید مهمترین ثمره کتاب برای این نوجوان، امید باشد. اینکه انسانی از شهری کوچک چون خمین، با سالها مجاهده و ایمان، بتواند مسیر تاریخ را تغییر دهد و این برای محمدعرفان پیامی روشن داشت: «تو هم میتوانی».
او میگوید: فهمیدم تاریخ را آدمهای معمولی میسازند، اما با ارادهای غیرعادی. در روزهایی که برخی جوانان از تأثیرگذاری خود ناامید میشوند، این پیام، بذر مسئولیت و اعتمادبهنفس را در دل میکارد.
برای محمد عرفان، «روح خدا» آینهای شد که در آن خود را دید؛ با همه کاستیها و کمهمتیها. از این کتاب آموخت که میتوان در اوج بود و مغرور نشد؛ میتوان سالها در تبعید زیست و تلخ نشد؛ میتوان رهبر یک ملت بود و شبها برای مردم اشک ریخت.
در میانه جشنهای دهه فجر، این نوجوان دهههشتادی کتاب را میبندد اما تجربهاش تمام نمیشود. او اکنون رهبر انقلاب را نه فقط در تاریخ، که در سلوک و سبک زندگیاش میبیند. «روح خدا» برای او از یک نام بر جلد، به یک الگوی زیستن بدل شده است و شاید راز ماندگاری چنین کتابهایی همین باشد. اینکه در هیاهوی سالگردها و مراسمها، جوانی را وادار کند بنشیند، بخواند، بیندیشد و از نو تعریف کند که انقلاب، ایمان و انسان بودن یعنی چه؟
گزارش _ امیرعلی مقدم
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز