این اولین سالی است که به سن تکلیف رسیده و اولین روزی است که روزه گرفته. به مادرش گفته بود حالا که جشن تکلیفم را در حرم امام رضا (ع) گرفتند دلم میخواهد اولین روزِ روزهداریام بروم حرم امام رضا (ع) تا به او بگویم بزرگ شدم؛ گفته بود دلش میخواهد با زبان روزه، کنار مادرش امین اللّه بخواند.
خانهشان ولی از حرم دور بود؛ بابا هم که مثل همیشه سرکار بود و آخر شب میآمد، حتی اگر بود هم که همهشان روی موتور جا نمیشدند، بچهها بزرگ شده بودند.
چند خط اتوبوس عوض کرده بودند تا به حرم برسند.
وقتی توی رواق نشسته بودند، محمد آنقدر بازی کرد که ساعت از دستشان در رفته بود. توی راه، محمد بهانه گرفته و مادر برایش کیک و شیر خریده بود، با تنها پولی که برای خرج امروز خانهشان داشتند.
وقتی محمد کیک و شیرش را میخورد، شکم زینب صدا داده بود؛ این اولین تجربه خواستن و نداشتناش نبود ولی اینبار جنس دیگری داشت. اینبار رویش را برگردانده بود، ابرو بالا انداخته بود و گفته بود: «من که روزهام آقا محمد، آدما وقتی روزه میگیرن خدا یک عالمه ثواب و چیزهای خوب بهشون میده.»
حالا که نزدیک اذان شده ضعف کرده و دست در دست مادر، به سمت باب الرضا (ع) میروند تا به خانه برگردند. مادر با نگرانی خودش را سرزنش میکند که چرا اینقدر در حرم نشستهاند، حالا حتی نمیتواند چیزی برای زینب بخرد تا روزه اش را باز کند. تا به خانه برسند هم ۲ ساعت طول میکشد. در سرش هزار سرزنش و در دلش هزار دلشوره افتاده که صدای الله اکبر در صحن پیامبر اعظم (ص) میپیچد.
خادمین، همه جمعیت را به صف نماز جماعت راهنمایی میکنند، زینب و مادر به چشمهای هم نگاه میکنند و خودشان هم نمیفهمند چه شد که حالا در صف نماز جماعت، کنار نمارگزاران به نماز ایستادهاند.
نماز مغرب شروع میشود، زینب با لبهایی خشک و مادر با دلی نا آرام نیت میکنند و اللهاکبر میگویند.
کمی بعد و بین نماز، خادمانی با لباس سبز، با بستههایی در دست بین نمازگزاران راه میروند و برای هر نفر یک بسته افطاری میگذارند. زینب که بستهی افطاری روبهرویش را میبیند، خون در رگهای تنش جاری میشود و در رگهای مادرش بیشتر...
چند لحظه بعد، زینب خندهای سهوی میکند؛ خندهای که در جشن تکلیفش گفته بودند نماز را باطل نمیکند.
نماز تمام میشود و زینب خرما را با دستان کوچکش گرفته و میخورد. مادر نگاه میکند؛ به بستهای که بیصدا و بیمنت، درست در همان لحظهای که هزار بار خودش را سرزنش کرده بود، برایشان آورده شد.
کمی آن طرفتر، مردی به ستون تکیه داده و صفحه گوشیاش را باز میکند، از طریق گوشی همراهش، وارد درگاه نذورات آستان قدس میشود و نذر افطاری ساده را انتخاب میکند. با لبخند رضایت، در این میهمانی و سفره پر برکت سهیم میشود، سفرهای که بوی سادگی و برکتش، تا محلهها و کوچه پس کوچههای دور این شهر هم میرسد و تا خانهها و دستِ زینبهایشان، راه پیدا میکند.
این اقدام خیر نیز امسال با فعال شدن بخش «نذر افطاری ساده» در درگاه nazr.razavi.ir این امکان را برای خیران و ناذران فراهم کرده تا همزمان با فرارسیدن ماه مبارک رمضان، نیت کنند و در این ضیافت کریمانه که هر شب در حرم مطهر رضوی برپاست شریک شوند.
گزارش: مهلا دانشمند
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز