بیرون محوطه، موکبی کوچک به همت نوجوانها برپا بود. نوجوانان، لیوانهای چای را با لبخند تعارف میکردند و روی تابلوی سفید کوچکی نوشته شده بود: «این چای با آب حرم امیرالمؤمنین (ع) دم کشیده است.»
رهگذران، پیش از آنکه وارد محفل شوند، جرعهای مینوشیدند؛ جرعهای برای تبرک، برای شروعی متفاوت در نخستین شبهای ماه خدا.
خانوادهها آرامآرام میآمدند و مینشستند. کودکان دست در دست مادران، نوجوانها با هیجان دیدار دوستانه هفتگیشان و پدرها با نگاهی که نشان میداد آمدهاند سهمی از این حالوهوا برای خانه ببرند.
محفل خانوادگی «نفس عمیق» باز هم توانسته بود جمعی صمیمی و چند نسلی را، گرد هم بیاورد.
به گزارش آستان نیوز، برنامه با قرائت دعای افتتاح آغاز شد و حال و هوایی معنوی و دلنشین فضا را پر کرد؛ در همان فضای معنوی و پس از دعا، شعری خوانده شد که دلها را به کربلا گره زد:
سر بازار خریدار نمیخواست مرا
با چه شوقی بغلم کرد همان اول ماه
اصلاً انگارنهانگار نمیخواست مرا...
و وقتی به مصرع «وای اگر حیدر کرار نمیخواست مرا...» رسید، بغضها بیصدا ترکید. شروع ماه مبارک، با سلامی به حضرت سیدالشهدا (ع) و یاد علمدار تشنهلب کربلا رقم خورد. بسیاری آرام اشک میریختند؛ اشکی که انگار غبار روزمرگی را میشست.
پس از آن، سخنران برنامه، حجتالاسلام شرفی، شروع به سخنرانی کرد و محفل وارد بخش اصلی خود شد؛ اما آنچه بیش از هر چیز در ذهن حاضران ماند، نهفقط کلمات که حالوهوای جمعی این شب بود؛ شبی که با روضه آغاز شد و با روضه نیز پایان گرفت.
در گوشهای از مجموعه، حسینیه کودک برپا بود؛ فضایی رنگی و شاد که مربیان با بازی و قصه، بچهها را همراه میکردند تا والدین با آرامش در برنامه شرکت کنند.
محمدرضا، ۶ساله، با صورتی گلانداخته از بازی، میگوید: ما اونجا نقاشی کشیدیم و بازی کردیم. حتی راجع به امام حسین (ع) هم حرف زدیم. من دوست دارم هر هفته بیام، چون اینجا هم بازیه هم دعا.
برای او، محفل نفس عمیق یعنی جایی که میتواند هم بدود و بخندد و همنام امامش را یاد بگیرد؛ بیآنکه حس کند از دنیای کودکانهاش جدا شده است.
سمیه، مادر دو فرزند که یکی کنارش نشسته و دیگری در حسینیه کودک است، از تجربهاش چنین میگوید: برای من مهم است جایی باشد که هم خودم بهره ببرم، هم بچههایم. وقتی میبینم نوجوانها دمِ در چای میدهند و بچهها آن طرف مشغولاند، حس میکنم اینجا فقط یک هیئت نیست؛ یک خانواده است.
او معتقد است حالوهوای این شبها کمک میکند مادرها باانرژی و آرامش بیشتری به خانه برگردند؛ میگوید: روضه آخر برنامه، انگار دلم را سبک کرد. فکر میکنم دلم بیش از همیشه برای ماه رمضان آماده شده.
زهرا، ۱۶ساله، از چهرههای آشنای برنامه است. میگوید تقریباً در همه برنامههای هفتگی مؤسسه جوانان آستان قدس شرکت میکند: برای من اینجا فقط یک مراسم نیست؛ یک قرار ثابت هفتگی است. دوستهایم را اینجا میبینم، حرف میزنیم، یاد میگیریم و با هم رشد میکنیم.
او از موکب نوجوانها ذوقزده است: اینکه همسنهای خودم مسئولیت دارند و به بقیه خدمت میکنند، حس خوبی میدهد. آدم فکر میکند میتواند مفید باشد.
پایان برنامه نیز با روضهخوانی همراه بود. نورهای کمسو، صدای آرام گریهها و ذکر صلوات، فضایی ساخت که گویی هرکس در گوشهای با خدای خود خلوت کرده است. برخی دست کودکانشان را گرفته بودند و آرام ذکر میگفتند؛ بعضی دیگر بیصدا اشک میریختند.
محفل خانوادگی «نفس عمیق» اینبار هم کوشید آغاز ماه مبارک رمضان را با یاد اهلبیت (ع)، با مشارکت نوجوانها و با حضور گرم خانوادهها رقم بزند؛ شبی که از جرعهای چای تبرکی در ورودی شروع شد و با اشکی بر روضه سیدالشهدا (ع) به پایان رسید؛ شبی برای نفس عمیق کشیدن در هوای بندگی.
گزارش - مهلا دانشمند
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز