کد خبر : ۷۰۴۸۸۲
۱۳:۱۰

۱۴۰۴/۱۲/۰۴

در سایه‌سار طلایه‌های گنبد؛ عهدی دوباره با مراد دل‌ها

در سایه‌سار طلایه‌های گنبد؛ عهدی دوباره با مراد دل‌ها
امشب باز هم دلم هوای حرم کرد. ماه رمضان است و صحن‌ها حال‌وهوای دیگری دارند؛ انگار نفس‌ها آرام‌تر شده، دعا‌ها عمیق‌تر و نگاه‌ها خیس‌تر.

میان رفت‌وآمد زائران قدم می‌زدم که چشمم به پوستر‌هایی افتاد؛ جملاتی نورانی از امام رضا (ع) درباره ماه مبارک.

ایستادم. جمعیت عبور می‌کرد، اما من در همان چند جمله، متوقف شدم.

خواندم که قرائت قرآن در زندگی امام چه جایگاهی داشته؛ آن‌قدر که هر ۳ روز یک بار قرآن را ختم می‌کردند و با این حال، می‌فرمودند: «اگر می‌خواستم، زودتر هم می‌توانستم ختم کنم، اما در هر آیه می‌اندیشم که درباره چه چیزی و در چه زمانی نازل شده است».

دلم لرزید. منی که گاهی تلاوتم شتاب‌زده و بی‌تأمل است، چقدر از این نگاه فاصله دارم. انیس‌النفوسم، مراد دل‌ها، قرآن را فقط نمی‌خواند؛ با آن زندگی می‌کرد.

چند قدم جلوتر، جمله‌ای دیگر دیدم؛ درباره پیراهنی که هزار رکعت نماز و هزار ختم قرآن در آن خوانده بودند. به آن تصویر خیره شدم و با خودم گفتم: امام رضا جانم، عبادت برای تو عدد نبود، حضور بود؛ تکرار نبود، عشق بود.

یادم آمد که فرموده‌ای: «هر کس در ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند، مانند آن است که در ماه‌های دیگر، تمام قرآن را خوانده باشد».

چه دریای کرامتی در همین یک جمله نهفته است. یعنی بهانه‌ای برای نخواندن باقی نمی‌ماند. یعنی حتی یک آیه هم می‌تواند در این ماه، دریچه‌ای به آسمان باشد.

با خودم می‌گویم اگر هر روز فقط یک آیه را بادل بخوانم، شاید قدمی به خدایم نزدیک‌تر شوم.

در پوستری دیگر، توصیه به آداب رمضان بود؛ همان ۸ سفارش نورانی: تلاوت زیاد قرآن، نیکی به مؤمنان، صدقه دادن، یاد خدا در شبانه‌روز، دوری از سخن زشت و بیهوده، افطاری دادن، مراقبت از گوش و چشم و صلوات فراوان.

کنار ستون صحن ایستادم و یکی‌یکی در ذهنم مرورشان کردم. چقدر رمضانِ من فقط به سفره افطار خلاصه شده است. چقدر کم به گوش و چشمم گفته‌ام که این ماه، ماه مراقبت است.

مراد دل‌ها، امام رضاجانم، تو گفته‌ای زبان را از بیهودگی حفظ کنیم. من، اما چه آسان در روز‌های عادی، وقت و کلامم را هدر داده‌ام.

حالا که در صحن تو ایستاده‌ام، زیر آسمان رمضانی مشهد، دلم می‌خواهد این ماه را طور دیگری زندگی کنم. نه فقط با گرسنگی، که با مهربانی. نه فقط با امساک از آب، که با امساک از بدگویی.

صدای صلوات از جایی بلند شد. یاد سفارش دیگر افتادم؛ صلوات فراوان در این ماه. لب‌هایم بی‌اختیار حرکت کرد. حس کردم همین ذکر‌های ساده، دل را جلا می‌دهد؛ مثل نسیمی که غبار را از آیینه می‌زداید.

نگاهم دوباره به گنبد افتاد. چه بسیارند کسانی که آرزو دارند یک شب رمضان را اینجا باشند و من حالا، میان این صحن، مخاطب مستقیم توصیه‌های تو شده‌ام.

انیس‌النفوس، دلم می‌خواهد مریدی باشم که فقط شیفته نام مرادش نیست، بلکه راهش را می‌رود.

اگر تو در هر آیه می‌اندیشیدی، من هم می‌خواهم در هر آیه مکث کنم. اگر تو نیکی به دیگران را اصل می‌دانستی، من هم سهمی از سفره‌ام برای دیگران کنار بگذارم. اگر تو مراقبت از چشم و گوش را سفارش کرده‌ای، من هم‌چشمم را از حرام و گوشم را از بیهوده ببندم.

ماه رمضان، کنار حرم تو، معنای دیگری دارد. اینجا هر توصیه‌ات بوی عمل می‌دهد، نه شعار. هر جمله‌ات شبیه دستی است که شانه‌ام را می‌فشارد و می‌گوید: «بلند شو، هنوز فرصت هست.»

امام رضا جانم، می‌خواهم این رمضان فقط مهمان سفره افطار نباشم؛ مهمان مدرسه تو باشم. می‌خواهم از این صحن که بیرون می‌روم، قرآن در دستم باشد، صلوات بر لبم و مهربانی، در رفتارم.

می‌خواهم اگر کسی از من پرسید، رمضان چه آورد؟ بگویم: یک‌قدم شبیه‌تر شدن به مراد دل‌ها؛ و این عهد را همین‌جا، در سایه‌سار گنبدت، در دل شب‌های رمضانی، با خودم می‌بندم.

عرفان غریبی


گزارش خطا

ارسال نظرات
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها