با چادرِ نباتیرنگی که گلهای کوچکی روی سرش خودنمایی میکند، روی فرشهای فیروزهای حرم نشسته و قنوت بندگیاش را با عطر کاشیهای هفترنگ گره زده است. مادر، پشت لنز دوربین گوشیاش با وسواسی شیرین انگار دارد قطعهای از بهشت را برای همیشه قاب میگیرد.
همه چیز از یک جمله شروع شد؛ جملهای که مرز بین کودکی و تکلیف را ترسیم میکرد. مادر میگوید امسال به دخترش یادآوری کرده که روزهای بازیِ محض، حالا به یک ایستگاه حساب و کتاب رسیده است: «به او گفتم مامان جان! همیشه زنگ تفریح نیست؛ حالا وقت جوابگو بودن است.» و چه جایی بهتر از آغوشِ امام مهربانیها برای شروع این مسیر؟ جایی که اولین خاطرهی تکلیف، با درخشش نور در صحن و صفهای منظم نماز جماعت پیوند بخورد.
اما این بندگی، از جنسِ اجبار نیست. قصه وقتی جان میگیرد که به سال قبل برمیگردیم؛ به روزهایی که همه در فامیل، این دخترک را به شکمو بودن میشناختند و کسی گمان نمیکرد تابِ روزههای بلند رمضان را داشته باشد. و اینجا، پای یک تربیت هوشمندانه در میان بود. پدر، راه و رسم تشویق را خوب بلد بود؛ به او گفته بود: «هر خوراکی که دوست داری بخر، پولش با من؛ موقع افطار نوش جان کن.»
اراده نهفته در پسِ آن چادرِ روشن اما، همه را غافلگیر کرد. دخترک جای تنقلات، ریال به ریالِ جایزههای پدر را در قلک ریخت و آخرِ ماه، با افتخار یک بسته مدادرنگی ۷۰ تایی حرفهای خرید. حالا هر خطی که روی کاغذ میکشد، رنگِ همان روزههایی را دارد که با اراده خودش و طعم مهربانیِ پدر شیرین شده بود.
در گوشهای از همین قابِ معنوی، زندگی به شکل دیگری جریان دارد. در حالی که خواهر بزرگتر با وقاری ستودنی رو به قبله نشسته، خواهر کوچکتر که تنها ۳ سال دارد، شادمانه روی فرشها چرخ میزند. او هنوز در دنیای بازی است، اما چشمش به قد و بالای خواهر بزرگتر است؛ وضو گرفتن، چادر سر کردن و ایستادن پای سجاده را، نه از کتابها، که از تنها خواهرش الگو گرفته است.
این همان دینی است که بوی آزادی و انتخاب میدهد. پدری که اجازه میدهد دخترش در بازار بگردد و چادری را انتخاب کند که با تمام سختیهای پوشیدنش، دوستش داشته باشد و مادری که سالها پیش، در اولین لحظه تولد، دخترش را نذرِ بانوی آب و آینه کرده بود: «به حضرت زهرا(س) گفتم من فقط او را به دنیا آوردم، امانتِ شماست؛ خودتان مراقبش باشید که چه من باشم و چه نباشم، از این راهِ روشن بیرون نرود.»
حالا خورشید کمی پایینتر رفته، اما درخشش آن چادرهای روشن در صحن حرم، انگار تمامی ندارد. این عکسها قرار است روزی روی دیوار یک اتاق، یادآور روزی باشند که در قطعهای از بهشت، بندگی نه با اجبار که با طعمِ مدادرنگیهای ۷۰ تایی و لبخندِ رضایتِ امام رضا(ع) آغاز شد.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز