در ادامه، سفری خواهیم داشت به قلب تپنده صحن آزادی؛ جایی که عکاس و روایتگر ما، غبار از آینه جان مسافران خسته برگرفتهاند تا به ما یادآوری کنند: «ما، مردم امام رضاییم...»؛ از کازرون تا دهلینو، همه در پیشگاه این خورشید، یک خانوادهایم.
همیشه روایتها، راوی ندارند...
همیشه راویها، کلام ندارند...
همیشه کلامها، صدا ندارند...
همیشه صداها، صوت ندارند...
همیشه صوتها، ارتعاش ندارند...
همیشه ارتعاشها، تکان نمی دهند...
همیشه تکانها، نمی لرزانند...
همیشه لرزشها، بی تابت نمی کنند...
ولی همیشه بیتابیها، بیجوابند...
اگر چه همیشه بی جوابیها، حتما سوال دارند...!!
من جایی سراغ دارم که تمام این ها را دارد ولی آرامشش، طعنه به موج آرام دریا و سکوت دشت و خیال کویر و چشم نوازی گلستان ها می زند...
همین جاست...!
همین جا که با یک دوربین و یک عکاس حرفهای، ۸ سکه به نام عشق رقم خورد و ما، در شاه مسیر خانهی آب و آوا
سقاخانه و نقارهخانه
رها از بندهای بی هوا، در هوای صحن آزادی دم و بازدم مهمانهای رضا را به تصویر بی قراری پیوند زدیم.
عکسها"خبر میآورند..."
چقدر آنها که در این عکسها، خوش جای گرفتهاند خبردار بودند و من، بی خبر!!
چطور با این بزرگی جان و روح، در لنز دوربین بانو بختیاری، عکاس گروهمان، جا شدند و از قاب، بیرون نزدند!؟!
این مردم، فقط در یک حالت از چارچوب خور و خواب و خانه و آرامش بیرون می زنند، آن هم برای ادای عاشقانه ترینها به وطن؛و خم به ابرو نمیآورند...!!
خبر اینکه عکسها هم خبردارند و هم خبر، دارند که باید برای ثبت این مردم، تمام لنزهایشان را بشویند و جور دیگر ببینند...!!
این عکسها، صرفاً یادگاری نیست
قراریست برای عهدهایی که بسته ایم...!
من با کاغذ و خودکار مشکی، دیشب،چقدر سپید
نوشتم از بس شعر نو دیدم و زلال تسنیم.
از کازرون تا کرمان، از دهلی نو تا قوچان
از کرج تا کرمانشاه از مشهد تا مشهد...
وای! از ایران تا ایران از خراسان تا یار خراسانی
روایتها، همیشه حکایت دارند...
ولی این بار، حکایتها روایت...!
حکایت عکسهای هشت گانهی ما، روایت عاشقانههای مردمانی ست که یاد پدر را به اشتراک گذاشتند...
خودتان، تقدیمیهایشان را بخوانید و محکم، باور کنید که ما، مردم امام رضاییم...!
مهربان" یار ضعیفان" و خورشید ملتهای آزاده.
عکسها، خبر میآورند...!
اسامیِ حاضر: سلمان صفری_مهدیار صفری_زهرا جسّاس_ حسن صفری_مرجان احمدی_ علی صفری_محمّد احمدی_فاطمه راسخی_ علیرضا احمدیمهمانِ سلطان^ از"کازرون استان فارس_"
پرسیدم، این عکس، یکی از قشنگ ترین خاطرههایی ست که در دنیای شما ثبت میشود.
حالا این قابِ خاطره را با چه کسی و به یادِ چه کسی ثبت می کنید تا در این هوا و حال، بماند برای یادمان فرشتهها!؟
دسته جمعی گفتند:هدیه به رهبر شهیدمان حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای (رحمت الله علیه) و سردار بزرگ حاج قاسم سلیمانی وَ بعد، هر کدام اسمی را یاد کردند شهیدان کریم و ابراهیم صفری و شهید عبداللطیف سپیدنامه.
چه ثبتی شد! گوارایتان!
اسامیِ حاضر:هلال مهدی بنت زهرا_ امیرحسینمهمان های ویژهی سلطان از هندوستان، دهلی نواین قاب یادگار بارگاه نور را، تقدیم کردند به رهبر شهید انقلاب، آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای و شهدای مدرسهی میناب.تا کجا منتشر شدی ای عشق!؟!بیا و ببینکه جان، شدهای به تن ایستادن و بزرگی کردن!چه جهان وسیعی دارد این هیهات مِنّا الذّلّه...!!

اسامی حاضر:سیده فاطمه رحمتی_ علی باقریان_و دوقلوها، زینب و زهرا باقریانمهمان سلطان از خراسان رضوی، مشهدباز پرسیدم به چه کسی پیشکش میکنید؟
بی وقفه و با بغضی در چشم و گلو، گفت: هدیه به رهبر شهیدم حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای(رحمت الله علیه)

حسین صفری_اکرم طلوعیمهمان سلطان از استانِ البرز_ کرجصندلی چرخدارش، بر مدار مهر همسر میرفت و بر ریل امید به امام خوبان و بی پناهان.هر دو حال خوشی داشتند.از آن حالها که احسن الحال است.هنوز جمله سوالی.ام که این عکسِ یادگاری را به چه عزیزی....!؟بانو گفت و مرد هم تکرار کرد؛؛به شهیدان علی، سعید و رضاکه در امامزاده محمد حصارک (کرج)، شاهدانه و مشهودانه، آرام گرفته.اند.

اسامی حاضر: امیر قاسمی_پریسا رجبی_طاهره رجبی_و پناه قاسمی (نوزاد دردانه ای که پدرش میگفت: هدیهی امام رضاست)
گفتم پس برای همین، نامش را پناه گذاردهای!!
مهمان سلطان بودند از قوچان_ از همین سرزمین خراسان که رضویست.
مادر پناه، با سوال من که؛ عکس را به چه عزیزی که چون جانتان دوستش دارید هدیه میدهید؟
اشک ریخت و گفت: به پدرم که نیست.
گفتم: همین جاست.همین حالا.
نامش؟ گفت: محمود رجبی.
مرحوم محمود رجبی.
روح پدرانی که نیستند غرق نور و رضا.

اسامیِ حاضر: ریحانه اسماعیلی_رَستا اَنجُم شعاع_ سجّاد انجم شعاع
بسیار خانوادهی خونگرمی بودند.
از کرمان کریمان از دیار حاج قاسم که مرد وطن بود و آرش کمانگیر ایران.
گفتم چه فامیلی خاصی دارید!
پدر گفت: رستا را آوردهایم تا ستاره شود.
گفتم: شما، خانوادگی انجم هستید یعنی ستارگان.
و در شعاع نور تمام یعنی در شعاع امام نور و تابندگی،حضرت رضا علیه السلام.
گفت: ستاره، حاج قاسم بود که در شعاع نور رهبر شهیدمان، درخشید؛ و همانجا عکس یادگارِ حریمِ حرم را، به قائد شهیدِ امت، آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای (رحمت الله علیه) و سردار دلبرانهها حاج قاسم سلیمانی تقدیم کردند.
کرمانیها محشرند در عشق و شور.
مثل جای جای وطنم.

اسامی حاضر: بهار اللّهیاری_ بهمن اللهیاری_ امیرعلی اللهیاری_ سمیرا زارعی_ خاور بختیاری
مهمان سلطان اهل کرمانشاه، ساکن استان البرز
گفتند کرمانشاه؛ دیگر حرفی نمی ماند جز پهلوانی و مردانگی و غیرت.
خاور بختیاری_همان مادربزرگ عکس_ خواهر شهید ملک مراد بختیاری بود و گفتگو با او، خیلی لذت بخش بود.
حالم را زیبا کرد.
داشتند فکر میکردند که جواب سوال معروف این عکاسی و این یادگار ماندگار حرمگردی من را، چه بدهند!؟
که بهار، دختر نازنین خانواده گفت: به رهبر شهیدم تقدیم میکنم.
و چند ثانیه بعد، همه با حسرت و آهی گفتند: بچههای میناب، بچه های میناب.
و حرم هم، بغض کرد.

اسامی حاضر: فاطمه عربی_ نرگس دَروکی
که خودشان میزبان بودند؛ ولی در این لحظه، مهمان
از خراسانِ رضوی_ از همین مشهدِ امام رضا علیه السّلام
گفتم: لطفا این یادگار دوست داشتنی را این عکس ثبت شدهی حضورتان در این آستان را، به چه کسی هدیه میکنید؟
با وقار، ولی با افسوس و صبوری گفت:
هدیه به جانباز حسین محمدی که جوان دهه هشتاد است و پای لانچر_ در همین ایام دفاع مقدس سوم_ دو دست و دو پای خود را برای ایران مان، جا گذاشت.
آهی کشید و گفت: او، پدر نوزاد چند روزه است...و روایت، تمام شد.
روایتِ این هشت قاب، لرزهای بود بر شانه غفلتها؛ تا یادمان نرود این حرم، نخ تسبیح تمام دلاوریهاست. از زائر دهلی تا جانباز دهه هشتادی، همه در یک صف ایستادهایم؛ صف ایستادگی در پناه خورشید خراسان. نوبت اول تمام شد، اما عهدی که در صحن آزادی با «رهبر شهید» و «سردار دلها» بستیم، بیپایان است. ما مردم امام رضاییم و این هویت، در هیچ قابی تمام نمیشود.
پایانِ نوبت اول
به سبک روایت امید معنوی
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز