زیر سایهی روشن و پرنور خورشید رضوی، خانهای کوچک اما پرعطر، به مأمنی از نور، صبر و معنویت بدل شده بود؛ خانوادهای که در جنگ ۱۲ روزه جوان رشیدشان را تقدیم راه حق کرده بودند و امروز نامش در کنار عنوان خادمیاش در درگاه امام رئوف همچون ستارهای آرام اما پرفروغ بر آسمان این سرزمین میدرخشد.
کاروان وارد شد؛ اشکهای به استقبال آمدند و دلتنگیهای چندماهه را یک جا با خود بردند. عطر اسپند، آمیخته با عطر حرم تمام فضای کوچه را دربرگرفته بود؛ عطری از جنس عاشقی، عطری که بوی امام رضا (ع) را میداد.
آنقدر جوانیاش نور داشت که آدم را یاد بهار میانداخت و همزمان چنان خدمت میکرد که انگار دلش با نفسِ حرم یکی شده بود. در چایخانه، با رویی آرام و قلبی مطمئن، همراهِ زائرها بود؛ همان جا که از گرمی چای، دلها گرم میشد و از نگاه مهربانش امید به خانه برمیگشت.
این بار شهید به دیدن امام رضا نرفت برای خادمی این خادمانِ علی ابن موسیالرضا بودن که آمدند.
شهید پیرزاده رفت… اما جوانیاش ماند، خدمتش ماند، و مهمتر از همه، مِهرِ امام رضا (ع)، در دلِ آدمهایی که تا همیشه اسمش را با احترام صدا میکنند.
در این دیدار، شهردار شهر، مملو از احترام، تابلوی مبارکِ چهره آقای شهید را به خانوادهٔ این شهید بزرگوار تقدیم کرد؛ هدیهای که بیش از آنکه یک تابلو باشد، نشانی از عشق، ارادت و سپاس به مجاهدتی بود که با خون نوشته شد.
لحظهای که تابلو در دستان مادر و پدر شهید قرار گرفت، سکوتی شیرین و بغضآلود فضا را پر کرد؛ انگار همهٔ دلها یکصدا زمزمه میکردند: «یادگارتان، امانت دل ماست.»
از سوی خادمان آستان قدس رضوی نیز متبرکی به این خانوادهٔ استوار تقدیم شد؛ هدیهای که بوی حرم، بوی صحنهای نورانی و بوی آرامش گنبد طلایی را با خود داشت. حجتالاسلام کامل، روحانی کاروان زیر سایه خورشید، به نمایندگی از خادمین حرم امام رضا (ع)، با صدایی سرشار از مهر و احترام از صبر و بزرگواری این خانواده قدردانی کرده و مقام والا و آسمانی شهید پیرزاده را یادآور شد؛ شهیدی که خونش نهتنها امنیت آورد، بلکه ایمان، غیرت و روشنایی را در دلها زندهتر کرد.
این دیدار، تنها یک مراسم نبود؛ لحظهای بود که زمین و آسمان به هم رسیدند. جایی که اشک و افتخار در نگاه خانواده در کنار احترام و ارادت مهمانان، تصویر زیبایی ساخت از معنای واقعی «زیر سایهی خورشید بودن».
یادداشت: زهرا سلیمانی
انتهای پیام/