کد خبر : ۷۰۸۳۵۱
۱۹:۵۳

۱۴۰۵/۰۲/۲۴
مستندی که اشک‌های مادران داغ دیده و خاطرات کودکان میناب را به تصویر می‌کشد

«فرشتگان طیبه»؛ روایتی از به جا ماندن اسباب‌بازی‌های شکسته تا قاب عکس‌هایی برای التیام دل‌های سوخته

«فرشتگان طیبه»؛ روایتی از به جا ماندن اسباب‌بازی‌های شکسته تا قاب عکس‌هایی برای التیام دل‌های سوخته
گاهی بعضی سفرها، فقط یک مأموریت رسانه‌ای نیست؛ سفری است به عمق رنج انسان‌ها، به قلب خانه‌هایی که هنوز بوی خوب کودکان از آن می‌آید، اما صدای خنده در آنها خاموش شده است.

در روزهایی که هنوز غبار جنایت آمریکایی- صهیونی از کوچه‌های میناب کنار نرفته، گروهی رسانه‌ای با همراهی خادمان آستان قدس رضوی راهی جنوب کشور شدند، سفری برای شنیدن روایت خانواده‌هایی که کودکانشان در یکی از تلخ‌ترین حوادث سال‌های اخیر، مظلومانه به شهادت رسیدند.

این مجموعه مستند در قالب پنج قسمت ۱۰ دقیقه‌ای، به کارگردانی و تهیه‌کنندگی عباس لاجوردی طوسی و با روایت و صدای نوید اطاعتی تولید شده است، مجموعه‌ای که تلاش دارد فراتر از یک گزارش خبری، تصویری انسانی، عاطفی و واقعی از زندگی خانواده‌های شهدا و عمق فاجعه به مخاطب ارائه دهد.

گروه مستندساز از نخستین لحظات حضور در میناب، تلاش کرد ارتباطی صمیمی و بی‌واسطه با خانواده‌ها برقرار کند؛ گفتگوهایی خودمانی، بدون فضای رسمی و خشک رسانه‌ای، تا روایت‌ها از دل زندگی جاری شود. بسیاری از صحنه‌های این مستند، نه حاصل پرسش‌های از پیش طراحی‌شده، بلکه نتیجه هم‌نشینی، همدلی و شنیدن درد دل مادران و پدرانی است که هنوز با عکس فرزندانشان زندگی می‌کنند.

یکی از اصلی‌ترین روایت‌های این مجموعه، به شهید «سارا شایسته» اختصاص دارد؛ دختربچه‌ای که در جریان آن حمله ناجوانمردانه به شهادت رسید و برادرش از آن حادثه جان سالم به در برد. خانواده سارا، در فضایی آکنده از بغض و دلتنگی، از آخرین لحظات حضور او در خانه، علاقه‌های کودکانه‌اش و روز حادثه سخن می‌گویند. تصاویر باقی‌مانده از وسایل شخصی این کودک شهید، در کنار روایت برادرش، یکی از احساسی‌ترین بخش‌های مستند را شکل داده است.

در بخش دیگری از این مجموعه، دوربین به سراغ خانواده «آرش گل‌آذین» می‌رود؛ کودکانی که هنوز هم همکلاسی‌ها و دوستانشان با بغض از آن‌ها یاد می‌کنند.

ماجرایی که همه را به حیرت فرو برد

بسیاری از این شهدا، دانش‌آموزان کلاس اول و دوم ابتدایی بودند؛ کودکانی که هنوز لحن حرف زدنشان کودکانه بود و آرزوهایشان ساده و معصومانه. در بخشی از مستند، فایل‌های صوتی واقعی این کودکان پخش می‌شود؛ صداهایی که امروز برای خانواده‌ها، تبدیل به باارزش‌ترین یادگار شده است.

اما روایت آرش، یکی از تلخ‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های این مجموعه به شمار می‌رود. شدت انفجار به حدی بود که پیکر این کودک معصوم تکه‌تکه و ارباً‌اربا شده بود و پدر و مادرش در میان وسایل و بقایای به‌جامانده، تنها با یک جوراب که از پای قطع‌شده‌اش باقی مانده بود، توانستند نشانی از فرزندشان پیدا کنند. همان جوراب، بعدها برای خانواده آرش به عزیزترین یادگار فرزندشان تبدیل شد؛ یادگاری کوچکی که حالا مانند تپش قلب، زندگی و خاطره او را در خانه زنده نگه داشته است.

اما ماجرای آرش، در جریان تولید مستند، روایت عجیبتری نیز پیدا می‌کند. اعضای گروه خدام و مستندسازان، هنگام بازگشت از میناب، از یکی از افرادی که در تفحص و جمع‌آوری پیکر شهدا حضور داشت، جورابی را به عنوان یادگار مظلومیت کودکان این حادثه دریافت می‌کنند؛ جورابی که در حیاط مدرسه و در میان آثار انفجار پیدا شده بود. این یادگار، بی‌آنکه کسی بداند متعلق به چه کسی است، همراه گروه به مشهد و حرم مطهر امام رضا(ع) آورده می‌شود.

اما در زمان تدوین مستند، اتفاقی شگفت‌انگیز رخ می‌دهد. خانواده آرش با دیدن آن جوراب متوجه می‌شوند این، لنگه دیگر جوراب فرزندشان است؛ همان جورابی که در اثر موج انفجار از پای دیگر آرش جدا شده و به حیاط مدرسه پرتاب شده بود. پیدا شدن این جوراب و رسیدنش به دست خدام و گروه مستندساز، همه عوامل مجموعه را در بهت و حیرت فرو برد.

حالا یک لنگه جوراب در کنار پدر و مادر آرش باقی مانده و لنگه دیگر به حرم امام رضا(ع) رسیده است؛ جایی که آرش همیشه آرزو داشت به آن سفر کند. خانواده‌اش می‌گویند این یادگار کوچک، برایشان فقط یک تکه لباس نیست؛ نشانی از حضور فرزندشان و رشته‌ای عاطفی است که هنوز قلبشان را به او پیوند می‌دهد.

سرنوشت کودکی که به امام شهیدش رسید

روایت شهید «رضا حبشیان» نیز از دیگر بخش‌های تأثیرگذار این مجموعه است. خانواده رضا پس از ۱۲ سال انتظار و توسل به امام رضا(ع)، صاحب فرزند می‌شوند و نام او را به عشق امام هشتم «رضا» می‌گذارند. اما این کودک تنها هشت سال در کنار خانواده می‌ماند و در همان حادثه تلخ به شهادت می‌رسد. مادر رضا در مقابل دوربین، از روزهایی می‌گوید که برای داشتن فرزند دعا می‌کرد و حالا از قاب عکس کودکش آرامش می‌گیرد. این روایت، پیوند عاطفی عمیقی میان امام رضا(ع)و زندگی این خانواده ایجاد کرده و از بخش‌های محوری مستند به شمار می‌رود.

در قسمت‌های دیگر این مجموعه، مخاطب با خانواده‌های «محمدطاها جعفری»، «امیرمحمد باقری» و دیگر شهدای کودک آشنا می‌شود؛ خانواده‌هایی که هر کدام داستانی متفاوت اما دردی مشترک دارند. برخی از مادران هنوز اتاق فرزندشان را دست‌نخورده نگه داشته‌اند. بعضی از پدرها از آخرین باری می‌گویند که دست کودکشان را گرفته بودند و نمی‌دانستند چند ساعت بعد، باید پیکر او را در آغوش بگیرند.

از ویژگی‌های مهم این مستند، استفاده هم‌زمان از تصاویر آرشیوی، فیلم‌های واقعی روز حادثه، تصاویر هوایی هلی‌شات، گفتگوهای خانوادگی و سکانس‌هایی از حرم مطهر رضوی است. این ترکیب تصویری، فضایی عاطفی و معنوی به اثر بخشیده و باعث شده روایت مستند تنها محدود به بازگویی حادثه نباشد، بلکه به سفری در احساسات و باورهای خانواده‌ها تبدیل شود.

حرمی که پناه دل های خانواده شهدای میناب شد

در بخش‌هایی از مستند، مراسم مداحی و روضه‌خوانی نیز در کنار گفتگوها دیده می‌شود؛ لحظاتی که خانواده‌های شهدا، با توسل و یاد اهل‌بیت(ع)، از داغ فرزندانشان سخن می‌گویند. حضور نام امام رضا(ع) در بسیاری از روایت‌ها، نشان می‌دهد فرهنگ رضوی چگونه در سخت‌ترین لحظات، به پناهگاه روحی این خانواده‌ها تبدیل شده است.

اعضای گروه مستندساز در طول حضور خود در میناب، از نزدیک واقعیت زندگی مردم منطقه را مشاهده کردند؛ مردمی ساده، محروم و بی‌ادعا. بسیاری از خانواده‌ها شغل‌هایی مانند رانندگی تاکسی، کارگری یا مشاغل آزاد داشتند و برخی نیز تحت پوشش کمیته امداد بودند. این واقعیت میدانی، در تضاد کامل با برخی ادعاها و شایعات مطرح‌شده درباره محل حادثه بود.

در بخشی از روایت مستند، آثار باقی‌مانده از محل اصابت موشک‌ها نیز به تصویر کشیده شده است، مدرسه‌ای دو طبقه که هنوز آثار تخریب در آن دیده می‌شود. گودی ناشی از اصابت موشک، سقف‌های فروریخته و کلاس‌هایی که روزی محل خنده و بازی کودکان بود، حالا تبدیل به سندی از یک جنایت شده‌اند.

داغی که فراموش نمی شود

یکی از نکات تکان‌دهنده این مجموعه، اشاره به تعداد بالای شهدای پسر در میان کودکان است. برخلاف تصور عمومی، شمار زیادی از شهدا را پسران خردسال تشکیل می‌دادند؛ کودکانی که بسیاری از آن‌ها هنوز به سن نوجوانی نرسیده بودند.

این مستند، علاوه بر ثبت روایت خانواده‌ها، تلاشی برای حفظ حافظه تاریخی این حادثه نیز به شمار می‌رود؛ روایتی که می‌خواهد یاد و نام کودکان شهید میناب را زنده نگه دارد و اجازه ندهد درد آن‌ها در هیاهوی اخبار فراموش شود.

پنج قسمت این مجموعه، هر کدام با روایتی مستقل اما پیوسته، مخاطب را با ابعاد مختلف زندگی این خانواده‌ها آشنا می‌کند؛ از لحظات قبل از حادثه و روز تلخ شهادت گرفته تا روزهای پس از آن، صبوری مادران، سکوت پدران و خاطراتی که هنوز در گوشه‌وکنار خانه‌ها جریان دارد.

مستند «فرشتگان طیبه» در نهایت، فقط روایت یک حادثه نیست؛ روایتی است از مظلومیت، ایمان، عشق و مقاومت. روایتی از کودکانی که آرزوهای کوچکی داشتند اما نامشان برای همیشه در حافظه مردم این سرزمین ماندگار شد؛ کودکانی که حالا صدای معصومانه‌شان از دل این مستند شنیده می‌شود و دل هر بیننده‌ای را به تأمل وا می‌دارد.



گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها