کد خبر : ۷۰۹۳۷۰
۱۱:۳۸

۱۴۰۵/۰۳/۱۶

غدیر در عصرِ جنگِ روایت‌ها؛ از تکریمِ تاریخی تا کنشِ تمدنی

غدیر در عصرِ جنگِ روایت‌ها؛ از تکریمِ تاریخی تا کنشِ تمدنی
یادداشت/ در عصرِ جنگِ روایت‌ها، صیانتِ تمدنی از غدیر و معارفِ علوی تنها از مسیرِ هم‌افزاییِ رسانه، هنر و آموزش و تبدیلِ ولایت از یک «مناسبتِ تاریخی» به «روایتِ زنده و راهبردیِ جامعه» امکان‌پذیر است. در روزگارِ تقابل‌های چندلایه، هیچ حقیقتی صرفِ حقانیتِ ذاتیِ خود در عرصه عمومی ماندگار نمی‌ماند، مگر آنکه به زبانِ زمانه ترجمه شود، به نیازهای امروز پیوند بخورد و در ساختارِ ادراکِ جمعی جای گیرد.

سخن‌گفتن از غدیر، اگر تنها در سطح تکریمِ عاطفی و بازخوانیِ صرفِ تاریخ متوقف بماند، نمی‌تواند نقشِ تمدنیِ خود را در هدایتِ جامعه ایفا کند. غدیر، گذشته‌ای برای تبرک نیست؛ بلکه منطقی برای اداره اکنون و ساختن آینده است. در شرایطی که جنگ‌ها بیش از آنکه در میدانِ اسلحه رقم بخورند، در میدانِ ادراک و روایت شکل می‌گیرند، بازتولیدِ معارف علوی در قالبِ یک «نهضت روایت‌گری» ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. حقیقتِ غدیر، یعنی «امتدادِ هدایت در ساحتِ مدیریت اجتماعی»، باید به «نظامِ معناییِ قابل‌فهم برای انسانِ معاصر» ترجمه شود.

رسانه؛ کارخانه تولیدِ ادراک و بسترِ ساختِ واقعیتِ اجتماعی است. مردم، فهمِ خود نسبت به ارزش‌ها و تهدید‌ها را از خلالِ روایت‌های رسانه‌ای سامان می‌دهند. اگر معارف علوی بخواهد در متنِ زیستِ امروزین اثرگذار باشد، باید از رسانه‌ای شعاری به رسانه‌ای «چارچوب‌ساز» تغییر مسیر دهد.

رسانه در نسبت با غدیر، وظیفه‌ای فراتر از اطلاع‌رسانیِ مناسبتی دارد. کارِ اصلیِ آن، «تولیدِ منطقِ فهم» است؛ یعنی نشان‌دادن اینکه چرا غدیر یک مسئله زنده است، چگونه باعدالت و کرامتِ انسانی پیوند دارد و چرا در شرایطِ تقابل، معارف علوی پشتوانه تصمیم‌گیریِ اجتماعی است. رسانه علوی، رسانه‌ای است که «صورتِ حوادث» را به «سیرتِ حوادث» پیوند می‌زند. حکمت در رسانه، به معنایِ شیوه درستِ عرضه حقیقت است؛ تبیینِ عقلانیِ جایگاهِ ولایت، افشای تحریف‌ها و پیونددادن سیره امام (ع) با مسائلِ واقعیِ جامعه، سه کارکردِ حیاتیِ رسانه‌ای است که غدیر را از حاشیه به متنِ وجدانِ عمومی منتقل می‌کند.

هنر؛ زبانِ نفوذ و زیباشناسیِ حق است. اگر رسانه، بسترِ شکل‌دهی به آگاهی عمومی است، هنر، زبانِ نفوذ به لایه‌های عاطفی و فطریِ انسان است. بسیاری از حقایق تا زمانی که صورتِ زیباشناختی نیابند، در جانِ مخاطب رسوخِ پایدار پیدا نمی‌کنند. معارف علوی واجدِ ظرفیتِ عظیمِ هنری است: از عدالتِ بی‌ملاحظه نسبت به خودی و غیرخودی گرفته تا شجاعت در نبرد و رأفت با محرومان.

هنرِ دینیِ ناظر به غدیر، نباید صرفاً بازنماییِ تاریخی باشد، بلکه باید «روحِ علوی» را در موقعیت‌های معاصر بازآفرینی نماید. جامعه امروز محتاجِ آن است که عدالتِ علوی را در نسبت با مدرسه، خانواده و مدیریت بفهمد. هنر، حقیقت را در صورتی عرضه می‌کند که مخاطب با آن همدلی کند و آن را درونی سازد. ازاین‌رو، هر پروژه‌ای برای احیای معارف علوی که هنر را در حاشیه بنشاند، رکنِ اصلیِ اثرگذاری را نادیده گرفته است.

آموزش در منظومه صیانت از معارف علوی، جایگاهِ بنیادین «مدلِ حل مسئله» را بر عهده دارد. معضلِ رایج، تقلیلِ معارفِ اهل‌بیت (ع) به محفوظات یا فضائلِ کلی است؛ حال‌آنکه نهج‌البلاغه گنجینه‌ای از منطقِ حکمرانی، مدیریتِ بحران و اخلاقِ قدرت است.

آموزشِ موفقِ علوی، «توانمندسازیِ تمدنی» است؛ یعنی تربیتِ نسلی که بداند چگونه از سیره امام (ع) برای تحلیلِ وضعیتِ پیچیده اجتماعی و تشخیصِ اولویت‌ها استفاده کند. آیه شریفه «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ» نشان می‌دهد که علم، مبدأ ارتقای اجتماعی است. آموزشِ معارف علوی باید از سطحِ آگاهی عمومی به سطحِ «مهارتِ تصمیم‌گیری» برسد تا بتواند در گفت‌و‌گو، کنشِ اجتماعی و مسئولیت‌پذیریِ عمومی نمود یابد.

روایت‌گری؛ سپرِ حقیقت در برابر تحریف است. یکی از میدان‌های اصلیِ تقابل، میدانِ تحریف است. حقیقت، گاه انکار می‌شود و گاه به‌گونه‌ای روایت می‌گردد که نتیجه‌ای وارونه از آن به دست آید. گاه از امام علی (ع) چهره‌ای منزوی و غیرسیاسی ارائه می‌شود تا ظرفیتِ عدالت‌خواهی ایشان به محاق رود و گاه چهره‌ای خشن عرضه می‌گردد تا عقلانیتِ علوی مخدوش شود. در برابر این خطر، روایت‌گریِ صحیح، کارکردی همچون «سپرِ معنایی» دارد.

روایت‌گری، سامان‌دهیِ آگاهانه به حافظه جمعی است. در اینجا، حدیثِ شریفِ «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» راهگشاست؛ چرا که ارزشِ کنشگرِ فرهنگی به میزانِ احسان و اتقانِ او در تولیدِ معناست. روایت‌گریِ ضعیف، حتی در خدمتِ مضمونِ درست، میدان را به روایتِ باطل واگذار می‌کند. دفاع از غدیر، افزون بر اخلاص، نیازمندِ تخصص، شناختِ مخاطب و تسلط بر زبانِ عصر است.

هم‌افزایی هنر و آموزش توسط هنر؛ شرطِ موفقیتِ تمدنی است. اشتباهِ راهبردی آن است که رسانه، هنر و آموزش را حوزه‌هایی جدا از هم ببینیم. این اضلاع باید در هندسه‌ای منسجم عمل کنند: رسانه، مسئله را برجسته می‌سازد؛ هنر، آن را در جان می‌نشاند؛ و آموزش، فهمِ آن را نهادینه می‌کند.

تبدیلِ غدیر از «مناسبتِ تاریخی» به «جریانِ تمدنی»، نیازمندِ تشکیلِ جبهه‌ای هوشمند از نخبگان، هنرمندان، معلمان و کنشگرانِ فرهنگی است. غدیر باید به‌عنوان «منطقِ عدالت، رهبری و مقاومت» بازخوانی شود. اگر این هم‌افزایی صورت نگیرد، غدیر در حافظه دینی باقی می‌ماند، اما در مهندسیِ فرهنگی و الگوی حکمرانی حضورِ زنده نخواهد داشت.

بنابراین؛ در شرایطِ تقابلِ تمدنی، زنده نگه‌داشتن معارف علوی، مأموریتی راهبردی برای صیانت از هویت و تولیدِ قدرتِ نرم است. غدیر اگر بخواهد در حیاتِ امروز امت اثرگذار باشد، باید از طریقِ این اضلاعِ سه‌گانه به زبانی زنده و کاربردی بازتولید شود. نهج‌البلاغه منبعِ خام نیست، بلکه منشورِ عقلانیت و مقاومت است؛ مشروط بر آنکه آن را برای انسانِ معاصر، درست و زیبا روایت کنیم. مسئله امروز ما، نه‌فقط «گفتن» از غدیر، بلکه «روایت‌مند کردنِ غدیر» است. هر اندازه این نهضتِ روایی عمیق‌تر و آگاهانه‌تر پیش رود، جامعه دینی در برابرِ استحاله مقاوم‌تر شده و معارف علوی از سطحِ حافظه به ساحتِ حیاتِ اجتماعی وارد خواهد شد.

حجت‌الاسلام‌والمسلمین علیرضا احمدی قره زاغ، نویسنده و پژوهشگر


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها