کد خبر : ۷۰۹۴۸۷
۱۴:۴۷

۱۴۰۵/۰۳/۱۸
روایت مادر شهید محسن نجفی از فرزندش که در کنار سردار پاکپور مسیر شهادت را پیمود

محسن هدیه‌ای بود که خدا به خودمان بازگرداند

محسن هدیه‌ای بود که خدا به خودمان بازگرداند
در میان اهالی محله شریعتی، نام محسن نجفی نه‌تنها با یاد روزهای حضورش در کنار سردار پاکپور، بلکه با خاطره خنده‌های همیشگی و گره‌گشایی‌های پنهانی‌اش، گره‌خورده است. او که آرزوی شهادت را در قاب عکس‌هایش جست‌وجو می‌کرد، سرانجام در حادثه بمباران بیت رهبری، به آرزویش رسید.

زهرا احمدزاده، مادر شهید، در حاشیه مراسم بزرگداشت سپهبد شهید محمد پاکپور، فرمانده سابق کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جمعی از فرماندهان، سرداران و امیران شهید جنگ‌های تحمیلی دوم و سوم که در حرم مطهر رضوی برگزار شد، در گفت‌و‌گو با خبرنگار آستان نیوز گفت: محسن نه‌فقط یک فرزند، بلکه مهر مجسم بود و از همان کودکی انگار برای شادکردن دیگران آمده بود.

وی افزود: خانه ما همیشه پر رفت‌وآمد بود، چون محسن دوست داشت همه را، دور هم جمع کند.

برایش فرقی نمی‌کرد چه کسی باشد؛ از فامیل دور گرفته تا خانواده‌های نیازمند محله، همه محسن را مثل پسر خودشان می‌دانستند. او معتقد بود، رزقش در دستگیری از دیگران است.

خنده؛ امضای همیشگی محسن

مادر شهید، با لبخندی آمیخته با بغض به روحیه پرانرژی فرزندش اشاره کرد و گفت: محسن، داروی غم خانه بود. نمی‌گذاشت کسی در حضورش ناراحت باشد. آن‌قدر می‌خندید و دیگران را می‌خنداند که حالا دوستان و اقوام وقتی به عکس‌هایش نگاه می‌کنند، هم‌زمان می‌خندند و اشک می‌ریزند. جای خالی خنده‌هایش حالا سکوتی در خانه گذاشته است.

پرواز از کنار سردار

مادر شهید نجفی با اشاره به ارتباط فرزندش با سردار پاکپور، آن را نقطه عطفی در زندگی او دانست و گفت: از چند سال پیش که سردار پاکپور او را به تهران فراخواند، انگار محسن در مسیر دیگری قرار گرفت. این همراهی نگاه او را به زندگی و خدمت عمیق‌تر کرد.

وی در ادامه با اشاره به پیش‌آگاهی فرزندش از شهادت اظهار کرد: محسن خیلی عکس می‌گرفت. گاهی کنارم می‌نشست و با همان خنده‌های همیشگی می‌گفت: «مادر، اگر شهید شدم، عکس کم نیاوری؛ این عکس‌ها برای بعد از من است.»

انگار می‌دانست قرار است برود. وقتی در حادثه بمباران بیت رهبری به شهادت رسید، به آرزویی رسید که سال‌ها در دل داشت.

درس بزرگ یک شهید

مادر شهید نجفی، در پایان، گفت: محسن همیشه می‌گفت خدمت به مردم بالاترین عبادت است. او در عمل به ما یاد داد که نباید نسبت به اطرافیان بی‌تفاوت باشیم.

از جوانان می‌خواهم نه‌فقط در حرف، بلکه در عمل دستگیر یکدیگر باشند. اگر محسن عزیز دل همه بود، برای این بود که دل همه را شاد می‌کرد. شهادت پاداشی برای آن همه مهربانی بود.


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها