کد خبر : ۷۰۹۶۲۳
۱۲:۲۵

۱۴۰۵/۰۳/۲۱

«روایت عاشقی در صحن و سرای رئوف؛ وقتی مشهد، نخستین منزلگاهِ بختِ دو جوان همدانی شد»

«روایت عاشقی در صحن و سرای رئوف؛ وقتی مشهد، نخستین منزلگاهِ بختِ دو جوان همدانی شد»
در رواق‌های تو در توی حرم مطهر رضوی، جایی که صدای نقاره‌ها با ضرب‌آهنگ قلب‌های زائران گره می‌خورد، زوج‌های بسیاری برای بستن عهدی تازه گرد هم می‌آیند. اما در میان این ازدحام عاشقانه، مهدی و میترا، دو جوان همدانی که تنها سه روز از طعم شیرین «عروسی‌شان» می‌گذرد، حکایتی متفاوت دارند. آنها نه برای گردش، که برای تبرکِ آغازِ زندگیِ مشترکشان، کیلومترها راه را به عشقِ امام رئوف، پیموده‌اند.

به گزارش آستان نیوز ، داستان آنها از یک تصمیمِ ساده و در عین حال جسورانه شروع شد؛ انتخابِ «سادگی».

مهدی و میترا از آن دسته زوج‌هایی هستند که باور دارند خوشبختی، نه در وزنِ سنگینِ سکه‌های طلا، که در سبکیِ دل و سلامتِ اخلاق است.

همین ایمان، آن‌ها را در شمارِ گروهی قرار داد که به همت وزارت ورزش و جوانان، طعمِ شیرینِ سفرِ زیارتیِ مشهد را،چشیدند.

مهدی، که خودِ او هم دستی بر آتشِ رسانه دارد و هفت سال است در قامتِ خبرنگار، راویِ رنج‌ها و شادی‌های مردم بوده، می‌گوید: «ما اصلاً فکر نمی‌کردیم قسمتمان شود که به مهمان‌سرای حضرت برویم. حتی تصور می‌کردیم خواب مانده‌ایم و فرصت را از دست داده‌ایم؛ اما گویی دعوت‌نامه‌ای ویژه از جانبِ خودِ آقا صادر شده بود. همان حسِ معنوی، همان سفره‌ی باصفا و آن حال و هوایِ غریبِ مهمان‌سرا، چیزی نبود که بتوان با هیچ کلمه‌ای توصیفش کرد.»

وقتی از مهدی پرسیدیم «وقتی بعد از ۸ سال، چشمت به گنبدِ طلا افتاد، چه حاجتی داشتی؟»، سکوتی کوتاه کرد و بغضی که در صدایش پیچیده بود، راه را بر کلمات بست.

«هشت سال دوری،کم نیست. وقتی چشمم به ایوان طلا افتاد، تمامِ سختی‌های این سال‌ها از یادم رفت.

اولین حاجتی که به دلم افتاد و بر زبانم جاری شد، شفای پدرم بود. او بیمار است و این تنها چیزی بود که در اولین لحظه، پیش از هر دعای شخصی، از امام رضا(ع) طلب کردم.»

میترا، همسرِ مهدی، که با نگاهی همراه و آرام به همسرش گوش می‌سپرد، با تاییدِ حرف‌های او اضافه کرد: «من هم درست مثل مهدی؛ اولین چیزی که در آن لحظه‌ی طلایی به ذهنم رسید، شفای پدرِ او بود. حرم، برای ما یعنی همین؛ یعنی اولویت دادن به دیگری، یعنی عشقِ خالص.»

خبرنگاری؛ عاشقی در دنیای کلمات

مهدی که در خبرگزاری «ایسنا» فعالیت می‌کند، سختی‌های دنیای خبرنگاری را خوب می‌شناسد. او با نگاهی واقع‌بینانه اما عاشقانه می‌گوید: «ببینید، این کار نان و آب چندانی ندارد؛ یعنی اگر نگاهِ مادی باشد، اصلاً صرف نمی‌کند! اما این عشق است که آدم را نگه می‌دارد. شما هم که خبرنگارید، بهتر از من می‌دانید که چه می‌گویم.

ما در کنار شغل‌های دیگرمان، این راه را ادامه می‌دهیم چون به آن تعهد داریم.»

او نگاهش را به سوی میترا می‌چرخاند و ادامه می‌دهد: «من همیشه به این فکر می‌کنم که این عشق و علاقه، همان چیزی است که زندگی را می‌سازد. نه سکه‌ها، نه تجملات.»

پیامی از دیارِ همدان به تمامِ جوانان

زوجِ همدانی، که از خصلتِ «بی‌آلایش بودن» و «صاف و ساده بودن» مردمِ دیارشان می‌گویند، توصیه‌ای هم برای هم‌نسلانِ خود داشتند. میترا با صلابت می‌گوید: «دختر خانم‌ها! خوشبختی در مهریه‌های آن‌چنانی نیست.

مهریه شاید رفاه بیاورد، اما آرامش نمی‌آورد. اولویت اول باید اصالتِ خانواده و سلامتِ اخلاقِ طرفِ مقابل باشد. اگر کسی سلامتِ نفس داشته باشد، زندگی رنگِ دیگری می‌گیرد.»

مهدی نیز با لبخندی که حکایت از آرامشِ درونی‌اش دارد، اضافه می‌کند: «خوشبختی را باید در سادگی جستجو کرد. ما این را با تمام وجودمان در این سفر درک کردیم. اینکه بدونِ دغدغه‌های مادی، فقط و فقط در کنج حرم با آقا امام رضا علیه السلام،عهد ببندیم که پای هم، بمانیم »

این زوجِ جوان که تا پایانِ هفته مهمانِ مشهد هستند، حالا با دلی سبک‌تر و نگاهی عمیق‌تر به زندگیِ پیشِ رو، به همدان باز خواهند گشت.

آنها نه تنها خاطره‌ای از یک سفرِ زیارتی، که درسی بزرگ از عشق، ساده‌زیستی و همدلی،با خود می‌برند.

شاید این سفر، کوتاه‌ترین سفرِ عمرشان باشد، اما «عاشقانه‌ترین» آن باقی خواهد ماند؛ سفری که در آن نه تنها به پابوسِ امامِ رئوف رفتند، بلکه به پابوسِ عشقِ خودشان در حریمِ امنِ الهی، نشستند.


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها