با ورود به صحن قدس، چشمها خیره به دو علمِ بلند و پرآوازه میشود که با پارچههای رنگارنگِ نذر، مزین شدهاند.
این علمها، نه صرفاً پارچههایی بر نیزه، که نمادی از شکوهِ ایستادگی و رشادتهای حضرت عباس (ع) در فرهنگِ شیعیانِ افغانستان به شمار میروند. در اطرافِ این علمهایِ افراشته، صفوفِ عزادارانِ مشتاق شکل گرفته است؛ مردانی با پرچمهایِ زردرنگِ لشکرِ همیشه سرافرازِ فاطمیون، شانه به شانه هم ایستادهاند. در این میان، خادمانِ حرم با لباسهایِ سپیدِ خدمت، به نشانهی اوجِ تواضع در برابرِ شکوهِ این ارادت، کلاههایِ خود را بر زمین نهادهاند. نسیمِ ملایمی که در فضایِ صحن میپیچد، نوایِ «یا حسین (ع)» عزاداران را با صدایِ دلنشینِ بهم خوردنِ پارچههایِ رنگینِ علم، در هم میآمیزد و فضایی معنوی و سرشار از اندوهِ شیرینِ عاشورایی خلق میکند.
در میانِ این جمعیتِ عزادار، دو صحنهیِ انسانی را شکار میکنم که عمقِ احساس و معنایِ این گردهمایی را به تصویر میکشند:در گوشهای از صحن، پیرمردی تنومند با چهرهای که حکایت از سالها کوچ، رنج و انتظار دارد، بیوقفه اشک میریزد. محاسنِ سپید و شانههایِ لرزانش، داغِ دیرینهای را فریاد میزنند. او بیپروا از اشک جاری بر گونههایش، گوشی تلفن همراهش را بیرون میآورد و با دستانی که یادگارِ روزگارِ سختِ مهاجرت است، از شکوهِ علمها و عزاداریِ هموطنانش عکس میگیرد؛ گویی او میخواهد این قابِ خاطره را برایِ فرزندانِ دورافتادهاش بفرستد تا بدانند که در پناهِ امامِ رئوف، هرگز تنها نبودهاند و ارادتشان، پایدار است.

کمی آنطرفتر، در سکوتِ معنادارِ صحن، دخترانِ جوانی که قلممو به دست گرفتهاند، در میانِ هیاهویِ روضه و نوحه، با تمرکزی وصفناپذیر به خوشنویسیِ آیاتِ عاشورایی مشغولاند.
نگاههایِ مصممِ آنان نه بر کاغذِ سفید، که به گنبدِ طلاییِ حرمِ امام رضا (ع) دوخته شده است. هر خطی که بر کاغذِ سپید مینشیند، گویی دعایی است خاموش و پرشور برایِ فردایِ دخترانِ سرزمینشان؛ انگار در آن لحظه، جوهرِ قلمشان، از جنسِ اشکِ شوق و امید است برایِ آیندهای روشنتر.
در ادامهی این مراسمِ پرشور، حجتالاسلام والمسلمین فرهاد روحانی، مسئول فرهنگی جامعه روحانیت افغانستان، بر فرازِ سکویِ سخنرانی قرار میگیرد و صحنِ قدس را به کلاسِ درسِ تاریخ و قرآن بدل میسازد. او با ظرافتِ کلام، سرگذشتِ بنیاسرائیل را بازگو میکند؛ از شکوهِ آغازین تا سقوطِ آنان در باتلاقِ بیتفاوتی و ذلت. سپس، قیامِ امام حسین (ع) را نقطهی عطفی در تاریخِ بشریت معرفی میکند که به انسان آموخت عزت، امریِ «ستادنی» است.
او فریادِ «هیهات منا الذله» را نه فقط شعاری در گودالِ خون، که درسی بزرگ برایِ مسئولیتپذیری، ایستادگی در برابرِ ستم و حفظِ کرامتِ انسانی در تمامِ اعصار میداند. سخنانِ او در فضایِ معنویِ صحنِ قدس طنینانداز میشود و گویی بر دلهایِ عزاداران، بهویژه مهاجرانی که در جستجویِ معنایِ زندگی و عزت در غربتاند، عمیقاً تأثیر میگذارد.
با نزدیک شدن به پایانِ مراسم، فضایِ صحنِ قدس، عطرِ ایثار و شهادت به خود میگیرد. لحظهیِ تجلیل از چهار خانوادهیِ شهید؛ دو خانواده از شهدایِ پرافتخارِ فاطمیون و دو خانواده از مدافعانِ حرمِ اهلبیت (ع)، پایانبخشِ این شبِ سرشار از ارادت است. هنگامی که نامِ شهدا در صحنِ قدس طنینانداز میشود، جمعیتِ عزادار، یکپارچه به پا میخیزد؛ گویی این لحظه، تجدیدِ بیعتی است با آرمانهایِ والایِ کربلا و پیمانی است با راهِ سرخِ شهادت.
شبِ هفتمِ محرم در صحنِ قدسِ رضوی، با نوایِ پر سوزِ مداحانِ افغانستانی و سینهزنیهایِ پرشورِ عزاداران، به پایان میرسد. اما میراثِ این آیینِ باشکوه، در قلبِ مشهد مقدس و در خاطرهیِ تکتکِ حاضران، ماندگار میشود؛ میراثی که گواه است بر این حقیقتِ ناب: ارادت به اهلبیت (ع)، مرزهایِ جغرافیایی و سیاسی را درمینوردد و هر کجا نامِ حسین (ع) باشد، آنجا وطنِ حقیقیِ ماست.
این گزارش، تلاشی است برای به تصویر کشیدنِ عمقِ احساسات، ریشههایِ تاریخی و پیوندِ ناگسستنیِ مهاجرانِ افغانستانی با آستانِ نورانیِ امام رضا (ع)
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز