کد خبر : ۷۱۰۱۷۷
۱۲:۰۱

۱۴۰۵/۰۴/۰۲
شب هشتم در صحن قدس؛ هم‌نوایی جان‌ها از استانبول تا مشهد

روایتی از شبِ جوانِ حسین (ع)

 روایتی از شبِ جوانِ حسین (ع)
دوشنبه‌شب، اول تیرماه؛ ساعت از ۲۳ گذشته بود که صحن قدس حرم مطهر رضوی، در هشتمین شب از محرم‌الحرام، به کانونی برای تلاقی اندوه و معرفت بدل شد. این شب، شبِ علی‌اکبر (ع) بود؛ جوانی که در اوصافش گفته‌اند «اشبه‌الناس» به پیامبر اکرم (ص).

فضایی که در آن بیش از هیاهوی معمول، نوعی «دلهره‌» و حُزنِ سنگین در میان مردم موج می‌زد؛ گویی زائران با تمام وجود درک کرده بودند که حسین بن علی (ع) پس از شهادت فرزندش، چه داغِ کمرشکنی را تاب می‌آورد.

اصالتِ سوگواری در هیئت‌های قدیمی مشهد

در حاشیه این مراسم، آقای صفایی، مسئول هیئت‌های مذهبی مشهد، با اشاره به ماهیتِ برگزاری این آیین، به خبرنگار آستان نیوز، گفت: «امشب میزبانِ سنتی‌ترین و اصیل‌ترین آیین‌های عزاداری مشهد هستیم. این مراسم با حضورِ چهار هیئت از محلاتِ اصیل و ریشه‌دار شهر، شامل خیابان امام رضا (ع)، بالا خیابان، پایین خیابان و نوغان برگزار می‌شود.»

وی افزود: «دعوت از حدود پانصد نفر برای این مراسم، باهدف بازخوانیِ دقیقِ نوحه‌خوانی و سینه‌زنیِ اصیلِ مشهدی صورت‌گرفته است؛ همان سبک و سیاقی که توسطِ هیئتی‌هایِ اصیل و مسجدی‌هایِ قدیمیِ این شهر حفظ شده است.»

تبیینِ «ولایت»؛ رکنِ انسجام و شرطِ قبولی طاعات

مراسم با قرائت قرآن و سخنرانی حجت‌الاسلام‌والمسلمین علیرضا قنبری، مدیرکل تبلیغات اسلامی استان سمنان آغاز شد.

وی با تمرکز بر سیره امام باقر (ع) و امام صادق (ع)، مفهوم «ولایت» را نه صرفاً یک شعار، بلکه رکن اصلی انسجام اجتماعی و شرط قبولی طاعات برشمرد.

حجت‌الاسلام قنبری با استناد به سیره «عبدالله‌بن‌ابی‌یعفور» در محضر امام صادق (ع)، بر ضرورت تسلیم مطلق در برابر امر ولیّ تأکید کرد و یادآور شد که شفا و گشایش در مسیرِ حرام و نافرمانی یافت نمی‌شود.

وی در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به نقش تبیینی حضرت زینب (س) در واقعه عاشورا، ایشان را پرچم‌دار «جنگ روایت‌ها» و الگوی نگاه توحیدی به سختی‌ها خواند.

قراردادِ نانوشته بین دل‌ها و مداحان

پس از سخنرانی، مداحِ مراسم بر روی سن رفت و صف‌های عزاداران در دو سمت، مقابل هم ایستادند. در این لحظات، میانِ دلِ عزادار، مداح و سینه‌زنان «قراردادی نانوشته» برقرار بود. مداح با صدایی سوزناک خواند: «حسین وای، ولدی، یا ولدی» و عزاداران یک‌صدا پاسخ دادند: «ای بی کفن حسین وای».

در ادامه، مداحِ دیگری که شالِ سیدی بر دوش داشت، زمزمه کرد: «فخرِ ناس، یا سیدی...» و جمعیت با آوایی حزین پاسخ داد: «یا عباس، یا سیدی...». در میانِ فرازوفرود این نواها، اشک‌های مردانه و عشقِ پنهانی که در فضا جاری بود، هر لحظه پررنگ‌تر می‌شد.

در این میان، پیرمردی درشت‌هیکل با لباس طوسی و عرقچین مشکی، روی صندلی نشسته بود و با صدایی رسا به زبانِ ترکی فریاد می‌زد: «حسین جان، سنه قربان!». او که داغِ فرزندِ شهیدش را بر سینه داشت و پیکرِ جوانش سال‌هاست بازنگشته، با هر «حسین وای» که می‌گفت، شانه‌هایش می‌لرزید و زمزمه می‌کرد: «کمرم شکست، قربانت شوم آقا.»

خدمتِ صادقانه؛ از استانبول تا شیراز

در گوشه‌ای دیگر از صحن، دو پسربچه با ظاهری متفاوت، در حالِ جمع‌آوریِ استکان‌های چای بودند. یکی از آن‌ها که ماسک زده بود، با هر استکانی که برمی‌داشت، ذکری می‌گفت. وقتی نزدیک شدم، نامش را پرسیدم؛ «محمد» بود و از استانبول آمده بود. گفت: «پنج شب است که مشهدم. این استکان‌ها را هر کدام به نیابت از یک شهید برمی‌دارم و ذکر می‌گویم تا به روح آن شهید هدیه کنم.»

پسرکِ دیگری که کنارش بود، تازه فهمید محمد از کشورِ دیگری آمده است؛ با تعجب و تحسین دستی به پشتِ محمد زد و گفت: «کاکا، آفرین! از استانبول آمدی عزاداری؟». نامش «آیان» از شیراز بود. می‌گفت: «دیدم این کاکا دارد استکان جمع می‌کند، آمدم کمکش.» آیان با کنجکاوی پرسید: «چرا عزاداری‌های اینجا این‌قدر متفاوت است؟» و وقتی تفاوتِ حضورِ هیئت‌هایِ شهرهای مختلف را برایش توضیح دادم، با اشتیاق گوش سپرد.

روایتِ رقیه و درختِ شهدا

اما در حاشیه صحن، دخترکِ خردسالی به نام «رقیه» با نگاهی جست‌وجوگر به تصاویرِ کودکان شهید که بر دیوارِ صحن نقش بسته بود، مادرش را متوجه کرد. او با معصومیتی کودکانه پرسید: «مامان! ببین چه همه عکسِ بچه از درخت درآمده! چقدر خوشحال‌اند. ما هم در کلاسمان از این درخت‌ها داریم؛ خانمِ معلم کارهای خوبمان را می‌برد بالای درخت می‌زند. این‌ها چه‌کار خوبی کردند که عکسشان روی درختِ حرم است؟» پرسشِ رقیه، نه‌تنها مادر، بلکه چندین نفر از اطرافیان را متوجهِ آن تصاویر کرد که شاید تا آن لحظه بی‌تفاوت از کنارشان عبور کرده بودند.

شب هشتم، شبِ جوانی که از همه نظر شبیه پیامبر (ص) بود، به پایان رسید. با نزدیک‌شدن به عاشورا، حُزنی عمیق بر فضا حاکم بود؛ همان‌طور که یکی از زائران می‌گفت: «چیزی به عاشورا نمانده؛ وقتی به عاشورا فکر می‌کنم، زانوانم سست می‌شود و بی‌اراده بر زمین می‌نشینم.» این شب در حرم رضوی با همین نجواها و با نگاه‌هایِ پاکِ کودکانی چون رقیه، محمد و آیان به پایان رسید و نوید این وعده الهی را می‌دهد: «نصر من الله و فتح القریب».


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها