کد خبر : ۷۱۰۲۵۰
۱۲:۵۱

۱۴۰۵/۰۴/۰۳

روایت شبی از سقای آب و ادب در حرم رضوی قدم‌به‌قدم با زائران حضرت ماه

حرم مطهر رضوی
شب نهم محرم‌الحرام است. حرم مطهر امام رضا (ع) حال و هوای دیگری دارد؛ شبی که در میان عزاداران حسینی به نام شب سقای آب و ادب شناخته می‌شود. از ساعتی پیش، صحن‌های حرم آرام‌آرام از جمعیت سیاه‌پوشی پر شده است که آمده‌اند نام حضرت عباس (ع) را زیر گنبدطلایی امام مهربانی‌ها، زمزمه کنند.

از باب‌الجواد(ع) که وارد می‌شوی، راهی از نور پیش رویت گشوده می‌شود. نورهای سرخ در امتداد مسیر، در کنار سبزی گلدان‌ها، فضایی متفاوت ساخته‌اند؛ گویی زائران را قدم‌به‌قدم به میعادگاهی از جنس دلدادگی می‌رسانند. برخی ذکرگویان از این مسیر عبور می‌کنند، برخی در سکوت قدم برمی‌دارند و برخی دیگر نگاهشان را به انتهای راه دوخته‌اند؛ جایی که صحن پیامبر اعظم(ص) با شکوهی خاص پیش روی آنان گشوده می‌شود.

فرش‌های سرخ صحن گسترده شده و پرچم‌های سیاه و سرخ از ستون‌ها آویخته‌اند. نسیم شبانه پرچم‌ها را به حرکت درمی‌آورد و همزمان صدای مداحی در فضای حرم می‌پیچد:

«ای اهل حرم، میر و علمدار نیامد

سقّای حسین، سید و سالار نیامد»

با طنین این نوحه، بسیاری از سرها به زیر می‌افتد. اشک در چشم‌ها حلقه می‌زند و دل‌ها بی‌اختیار راهی علقمه می‌شود؛ همان‌جا که نام عباس(ع) با وفاداری، ایثار و تشنگی در هم آمیخته است.

در میان جمعیت، آقا عطا کنار دختر خردسالش ایستاده است. هانیه با نگاه کودکانه‌اش به علم‌های برافراشته در صحن خیره شده و چشم از پرهای سفید آن‌ها برنمی‌دارد. پدرش می‌گوید چند ماهی است دل دخترش با حضرت عباس(ع) گره خورده است. هانیه آرام می‌گوید دوست دارد همیشه زیر علم حضرت بماند.

کمی آن‌سوتر، پسربچه‌ای ده‌ساله در میان عزاداران ایستاده است. روی لباسش نوشته شده: «ما ملت امام حسینیم.» خودش را رسول معرفی می‌کند. از او درباره این جمله می‌پرسم. با همان سادگی کودکانه اما با اطمینانی مثال‌زدنی پاسخ می‌دهد:

«ملت امام حسین از هیچی نمی‌ترسه... این حرف حاج قاسمه.»

حرفش کوتاه است، اما در میان ازدحام صحن، معنایی بزرگ در خود دارد؛ گویی نسل تازه‌ای از عاشقان، راه ارادت به اهل‌بیت(ع) را از همین مجالس و همین پرچم‌ها آغاز کرده‌اند.

در بخش دیگری از صحن، علم‌ها برافراشته‌اند؛ آراسته به پرهای سفید و سیاه، شال‌های سرخ و پارچه‌های عزا. زائران گرداگرد آن‌ها حلقه زده‌اند. برخی دست بر شال علم می‌کشند، برخی آن را بر سر کودکانشان می‌گذارند و برخی دیگر اشک‌ریزان، حاجت‌های ناگفته خود را به صاحب این پرچم‌ها می‌سپارند.

کنار یکی از علم‌ها، بانویی ایستاده و گوشه شال سرخ آن را در دست گرفته است. اشک آرام بر گونه‌هایش جاری است. وقتی نامش را می‌پرسم، فقط می‌گوید: «بنده خدا.»

زیر لب زمزمه می‌کند:

«وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهدِ مِنّی لِزِیارَتِکُم.»

سپس نگاهش را به سمت گنبد طلایی می‌برد و آرام می‌گوید:

«حضرت عباس کارگشایی می‌کنند... اهل‌بیت دستگیری می‌کنند.»

چند قدم آن‌طرف‌تر، جوانی با کمربند مخصوص حمل علم ایستاده است. امیرعلی کسرایی، خادم یکی از علم‌های مراسم است. از حس این خدمت که می‌گوید، چشمانش برق می‌زند:

«وقتی علم را برمی‌داری، یک نیرویی کمکت می‌کند.»

مکثی کوتاه می‌کند و ادامه می‌دهد:

«علمدار شدن سخت است. وقتی زیر علم حضرت عباس(ع) می‌ایستی باید حواست به رفتار و عملت هم باشد.»

شب هرچه پیش‌تر می‌رود، جمعیت بیشتر در حال و هوای روضه فرو می‌رود. در صحن کوثر، روضه حضرت عباس(ع) به اوج رسیده است. نام علقمه که برده می‌شود، نام مشک که می‌آید و نام لبان تشنه کودکان حرم که شنیده می‌شود، بغض‌ها دیگر تاب ماندن ندارند.

پیرمردی که تا لحظاتی پیش آرام کنار همسرش ایستاده بود، صورتش را برمی‌گرداند تا اشک‌هایش دیده نشود.

مادری کودک خود را در آغوش می‌فشارد.

جوانی سر به زیر انداخته است.

و در میان زمزمه‌ها، یک نام بیشتر از همه شنیده می‌شود:

عباس...

عباس...

عباس...

در چایخانه حضرتی، استکان‌های چای میان زائران دست‌به‌دست می‌شود. بخار چای در هوای شب بالا می‌رود و ناخواسته ذهن را به سوی خیمه‌های تشنه کربلا می‌برد؛ جایی که کودکان چشم‌انتظار جرعه‌ای آب بودند و سقای حرم تا واپسین لحظه از رساندن آب به آنان دست نکشید.

در میان زائران، شیرین امانی از رشت نیز حضور دارد. امشب شب تولد اوست و همسرش زیارت حرم امام رضا(ع) را به عنوان هدیه تولد برایش انتخاب کرده است. فرزند شش‌ماهه‌اش را در آغوش گرفته و از فراز و نشیب‌های زندگی می‌گوید. وقتی نام حضرت رباب(س) را به زبان می‌آورد، صدایش می‌شکند و آرام زمزمه می‌کند:

«از امام رضا(ع) می‌خواهم همان حس‌های پاک گذشته دوباره به دل‌ها برگردد.»

ساعت از نیمه‌شب گذشته است. صحن‌ها آرام‌آرام خلوت‌تر می‌شوند، اما هنوز نگاه‌های بسیاری به گنبد طلایی دوخته شده است. زائران یکی‌یکی راه خروج را در پیش می‌گیرند، اما هیچ‌کس دل کندن

از این شب را ندارد.

علم‌ها در نسیم شبانه آرام تکان می‌خورند.

نوای روضه هنوز از دوردست شنیده می‌شود.

و گنبد طلا همچنان بر فراز این دریای دلدادگی می‌درخشد.

شب سقای آب و ادب به پایان می‌رسد، اما چیزی در حرم باقی می‌ماند؛ بغضی که با نام عباس(ع) گره خورده است.



گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها