به گزارش آستاننیوز، در جوارِ ایوان طلایِ صحن انقلاب، جایی که بازتابِ نور بر کاشیکاریهای فیروزهای، آرامشی الهی به جان میبخشد، سیل جمعیت به چشم میآید. اینجا، جغرافیایِ غم برداشته شده است. از جوانان عرب که با پرچمهای سرخِ «یالثاراتالحسین» و مشتهای گرهکرده، بیعتِ خود را با امامِ زمانشان تجدید میکنند، تا زائرِ تبریزی که در سایهیِ سایبانهای صحن، به آرامشِ آغوشِ امام رضا (ع) پناه آورده است.
در میانِ این خیلِ سوگوار، مردی از دیارِ لرستان، با آیینی کهن به حرم آمده است. پیشانی و دستانش به نشانهیِ «کِز کردن» – که در فرهنگ لری، اوجِ اندوهِ فروخورده و همنوا شدن با فاجعهیِ کربلاست – به گِل آغشته شده است. او اینگونه معنایِ «به گِل نشستنِ عالم» در مصیبتِ سیدالشهدا را به تصویر میکشد؛ نشان میدهد که داغِ حسین (ع)، داغی نیست که در چارچوبِ زمان بگنجد؛ داغی است که شانههای تاریخ را خمیده است.
صدای لرزانِ جوانی که با چفیهای بر دوش، روضهیِ ظهرِ عاشورا را از گوشی تلفن پخش میکند، سکوتِ تأملبرانگیزِ صحن را میشکند. پیرزنی بر صندلی نشسته، چشم به گنبدِ طلایی دوخته است؛ گنبدی که تنها پناهگاهِ دلهای بیقرار در این روزِ سنگین است. وقتی از او میپرسم، پاسخاش نه یک جمله، که یک آرزویِ ابدی است: «کاش آخرین بارم نباشد…». او میداند که حضور در این صحن، تنها یک زیارت نیست، یک تجدیدِ پیمان برای زنده نگاه داشتنِ حماسهیِ کربلاست.
اینجا در مشهد، ظهرِ عاشورا به معنایِ سکوت و تسلیم نیست؛ به معنایِ «برخاستن» است. صدایِ «یا زینب» و «یا رقیه» که از میان جمعیت به گوش میرسد، نویدبخشِ آن است که روحِ کربلا در این آستان جاری است. زائران با دلهایی سرشار از اندوه، اما استوار، به سویِ شام غریبان میروند؛ با ذهنی که عاشورای سال ۶۱ را بازسازی میکند و ارادهای که در پناهِ امام رئوف، برای پیمودنِ راهِ حق صیقل یافته است.
ظهر عاشورا در حرمِ امام رضا (ع) به پایان نمیرسد؛ بلکه از این صحنِ نورانی، به تمامِ خانهها و قلبهایِ زائران، چون مشعلی برایِ روشناییِ مسیرِ آینده، انتقال مییابد.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز