کد خبر : ۷۱۱۳۱۳
۱۷:۱۸

۱۴۰۵/۰۴/۲۷
جایی که قلب‌ها بی تاب فراق می‌شوند

دارالذکر؛ قاب ماندگار وداع زائران با رهبر شهید

رواق دارالذکر
زائرانی که این روز‌ها قدم به رواق دارالذکر می‌گذارند، مقصدی جز مرقد رهبر شهید ندارند؛ حضوری که با اشک، نجوا و روایت‌هایی ماندگار در ذهن خادمان حرم مطهر رضوی همراه شده است.

به گزارش آستان‌نیوز، در رواق دارالذکر، مسیر قدم‌ها یکی است؛ همه بی‌آنکه در رواق مکثی کنند، مستقیم به سوی مرقد رهبر شهید می‌روند. سکوتی آمیخته با زمزمه دعا، اشک‌هایی که بی‌اختیار بر گونه‌ها جاری می‌شود و دستانی که بر سینه می‌نشیند، تصویری است که این روز‌ها بار‌ها در این رواق تکرار شده است.

خادمان دارالذکر، بیش از هر کس، شاهد این لحظه‌های ناب بوده‌اند؛ لحظه‌هایی که به گفته آنان، هر زائر روایت خودش را از این وداع داشته است.

یکی از خادمان رواق می‌گوید: «خیل عظیمی از مشتاقان زیارت مرقد آقایمان وارد رواق می‌شدند. هر کس تلاش می‌کرد چند دقیقه‌ای کنار مرقد بایستد، اشکی بریزد و با آقایش درد دل کند. حال و هوای مردم را واقعاً نمی‌شود با چند جمله توصیف کرد.»

هر زائر، خلوتی میان ازدحام

با وجود ازدحام جمعیت، هر زائر خلوت خودش را پیدا می‌کرد. یکی آرام قرآن می‌خواند، دیگری زیر لب دعا زمزمه می‌کرد و عده‌ای تنها با نگاه خیره به مرقد، اشک می‌ریختند.

خادمان می‌گویند اگرچه فاصله افراد با یکدیگر بسیار کم بود، اما هر زائری در دنیای خودش با رهبر شهید سخن می‌گفت؛ گویی ازدحام جمعیت، خلوت هیچ‌کس را بر هم نمی‌زد.

«آقاجان»؛ روایتی که در ذهن خادم ماند

در میان صد‌ها تصویر، یک صحنه بیش از همه در ذهن یکی از خادمان ماندگار شده است.

او می‌گوید: «دختری حدود دوازده ساله کنار دیوار ایستاده بود. مدام اشک می‌ریخت و رو به مرقد فقط می‌گفت "آقاجان". میان گریه با آقا درد دل می‌کرد. برایم عجیب بود نوجوانی که شاید بسیاری از سال‌های انقلاب را ندیده، این‌گونه دلبسته رهبرش باشد. هنوز تصویر آن دختر از ذهنم پاک نشده است.»

به گفته خادمان، چنین صحنه‌هایی تنها به یک نفر محدود نبود؛ کودکان، نوجوانان، جوانان و سالمندان، هر یک با حال و هوای خود برای وداع آمده بودند.

زائرانی که دل کندن برایشان دشوار بود

شدت تأثر برخی زائران به اندازه‌ای بود که خادمان ناچار شدند از نیرو‌های فوریت‌های پزشکی کمک بگیرند.

یکی از خادمان می‌گوید: «برخی زائران از شدت گریه و اندوه حالشان نامساعد می‌شد، اما حتی همان‌ها هم حاضر نبودند رواق را ترک کنند. انگار پدرشان را از دست داده بودند.»

در گوشه‌ای از رواق، نیرو‌های امدادی به زائران رسیدگی می‌کردند و در سوی دیگر، جریان زیارت همچنان ادامه داشت؛ مردمی که پس از دقایقی نجوا و اشک، جای خود را به زائران بعدی می‌سپردند.

روایت‌هایی که در حافظه دارالذکر ماند

برای خادمان دارالذکر، این روز‌ها تنها روز‌های خدمت نبود؛ روز‌هایی بود که هر ساعت آن با روایتی تازه از دلدادگی مردم گره خورد. اشک‌های بی‌امان، زمزمه‌های آرام، دختر نوجوانی که «آقاجان» می‌گفت و زائرانی که دل کندن از کنار مرقد برایشان دشوار بود، تصاویری است که در حافظه خادمان این رواق ماندگار خواهد ماند.

 


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها