نسترن جدیدالاسلام، فعال رسانهای استان آذربایجان شرقی در یادداشتی آورده است؛ بعضی دلتنگیها را نمیشود با گذر زمان فراموش کرد، از همانهایی که هر بار تصاویر یک تشییع باشکوه را میبینی بیاختیار از خودت میپرسی؛ «اگر آن روز من هم آنجا بودم، آخرین سلامم را چگونه میگفتم؟». شاید همین سؤال آن شب مهمان دل بسیاری از خادمیاران و یاوران رضوی بود؛ همانهایی که از تشییع تاریخی رهبر شهید جامانده بودند و حالا در مسجد شهدای عباسیه تبریز آمده بودند تا دِین دلشان را ادا کنند.
در آن شب کسی برای تماشای یک مراسم نیامده بود، هرکس چیزی در دل داشت، یکی حسرت یک بدرقه ناتمام، دیگری خاطره روزی که تنها از پشت قاب تلویزیون سیل جمعیت را دنبال کرده بود و بیصدا اشک ریخته بود و دیگری با هزار حرف ناگفته با آقایش.
اینجا دیگر فاصلهای میان مردم و احساسشان نبود همه آمده بودند تا بگویند گاهی جاماندن از یک برنامه مهم به معنای جاماندن از وفاداری نیست.
نوای قرآن که در فضای مسجد پیچید سکوتی عجیب میان جمع نشست از آن سکوتهایی که هیچکس دلش نمیخواهد بشکند، و بعد زمزمههایی که سالهاست مرهم دلهای داغدار است آرامآرام در فضا جاری شد و انگار هر واژه بغضی را که روزها در سینه مانده بود آرامتر میکرد.
کسی چیزی نمیگفت؛ اما چهرهها بیشتر از هر کلامی روایت میکردند که این محفل فقط یک برنامه مناسبتی نیست فرصتی است برای گفتن همان «خداحافظی» که قسمت نشده بود.
وقتی آیین تشییع نمادین آغاز شد شاید هیچکس در ذهنش به نمادها فکر نمیکرد. هر قدم برای خیلیها ادامه همان راهی بود که آرزو داشتند روز تشییع اصلی در آن گام بردارند، گویی آمده بودند تا به خودشان بگویند «دیر رسیدهایم، اما دلهایمان هنوز در همان مسیر است.»
مسئولین برگزاری میگفتند، هدف از برگزاری این مراسم فراهمشدن فرصتی برای جاماندگان از تشییع اصلی است؛ فرصتی برای کسانی که نتوانستند در آن بدرقه تاریخی حضور یابند، اما نمیخواستند دلشان از وداع نیز جا بماند.
شاید مراسم آن شب به پایان رسید؛ اما وقتی آخرین زمزمههای دعا در فضای مسجد پیچید حس میشد که بغض بعضی خداحافظیها تازه آغاز شدهاند؛ خداحافظیهایی که نه از سر فراموشی بلکه برای ماندن در مسیر همان آرمانها گفته میشوند.
انتهای پیام/
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز