کد خبر : ۷۱۲۰۵۳
۱۷:۰۹

۱۴۰۵/۰۵/۱۳
اربعین؛ شبی که اشک و اقتدار، دوشادوش هم در طبس جاری شد

بعضی شب‌ها را نمی‌شود در قاب ساعت و تقویم خلاصه کرد؛ بعضی شب‌ها تاریخ، دوباره نفس می‌کشد.

بعضی شب‌ها را نمی‌شود در قاب ساعت و تقویم خلاصه کرد؛ بعضی شب‌ها تاریخ، دوباره نفس می‌کشد.
شب اربعین حسینی در حرم مطهر حضرت حسین بن موسی الکاظم (ع)، از همان شب‌هایی بود که انگار کربلا، فاصله هزاران کیلومتری خود را با دل‌های مردم ازدست‌داده بود. حرم، مملو از جمعیتی بود که هر کدام با دلی شکسته آمده بودند؛ یکی با اشکی که سال‌ها مهمان چشم‌هایش بود، یکی با قاب عکس شهیدی که هنوز هم برایش زنده بود و دیگری با آرزویی که سال‌هاست هر اربعین زیر لب زمزمه می‌کند؛ «السلام علیک یا اباعبدالله» (ع)

دوشنبه‌شب، مراسم شب اربعین حسینی هم‌زمان با صد و پنجاه و ششمین فراخوان همبستگی ملی در میان خیل عاشقان اهل‌بیت (ع) برگزار شد؛ مراسمی که در آن، سوگ و صلابت، اشک و ایستادگی، دلدادگی و غیرت، کنار هم معنا پیدا کردند.

از آیات قرآن تا پرچم‌هایی که از ایمان سخن می‌گفتند

هنوز صدای تلاوت قرآن در فضای حرم جاری بود که سکوتی از جنس احترام، همه صحن را در آغوش گرفت. گویی هر آیه، غبار خستگی را از دل‌ها می‌شست و همه را برای شبی متفاوت آماده می‌کرد.

با اجرای سرود ملی و به اهتزاز درآمدن پرچم‌ها، حال‌وهوای حرم تغییر کرد. پرچم‌ها تنها تکه‌ای پارچه نبودند؛ هر بار که در هوا می‌چرخیدند، انگار روایتی از ایستادگی را ورق می‌زدند. پس از قرائت صلوات خاصه امام رضا (ع)، هزاران صدا در یک‌صدا گره خورد؛ صداهایی که از عمق جان برمی‌آمد و سقف حرم را از عطر ارادت لبریز می‌کرد.

ایستاده؛ مثل کوه...

ناگهان مشت‌ها بالا رفت. دیگرکسی تنها شعار نمی‌داد؛ انگار هزاران قلب، یک ضربان پیدا کرده بودند. صدای مردم، صحن حرم را پرکرده بود؛ صدایی که از ایمان، غیرت و ایستادگی حکایت داشت.

در میان آن جمعیت، پیرمردی که پاهایش دیگر توان همراهی نداشت، با ویلچر خود را به حرم رسانده بود؛ گویی می‌خواست به همه بگوید اگر پا از حرکت بایستد، دل هنوز راه را بلد است.

چند قدم آن‌سوتر، مادری قاب عکس شهیدش را آرام روی سینه می‌فشرد. نگاهش خیس بود؛ اما سرش بلند. انگار با همان نگاه می‌گفت: «داغ، کمر آدم را خم می‌کند؛ اما ایمان، دوباره او را برپا نگه می‌دارد.»

و میان همه این صحنه‌ها، کودکانی بودند که پرچم‌ها و تصاویر شهدا را در دستان کوچکشان گرفته بودند؛ کودکانی که شاید هنوز فلسفه بسیاری از واژه‌ها را ندانند، اما خوب می‌دانند نام حسین (ع)، نام عزت است؛ خوب می‌دانند وطن، باغیرت مردمانش پابرجا می‌ماند.

شاید زیباترین تصویر آن شب، همین بود؛ نسلی که آمده بود تا یاد بگیرد چگونه عاشق باشد، چگونه پای اعتقادش بایستد و چگونه تاریخ را فقط در کتاب‌ها نخواند، بلکه زندگی‌اش کند.

اربعین؛ عهدی که هر سال تازه می‌شود

حجت‌الاسلام‌والمسلمین احترامی، مدیر حوزه علمیه حضرت امام جعفر صادق (ع) شهرستان طبس، سخنان خود را با تسلیت اربعین حسینی و گرامیداشت یاد امام راحل، شهدای انقلاب اسلامی، سرداران شهید و همه جان‌فدایان ایران اسلامی آغاز کرد.

او از اربعین، نه به‌عنوان پایان یک واقعه، بلکه به‌عنوان آغاز یک عهد سخن گفت؛ عهدی که هر سال در دل میلیون‌ها انسان زنده می‌شود. با اشاره به مضامین زیارت اربعین و روایات اهل‌بیت (ع)، تأکید کرد که قیام سیدالشهدا (ع) برای نجات انسان از جهل و انحراف بود و راه حسین (ع)، راه آگاهی، بصیرت و هدایت است.

هر جمله که بر زبانش جاری می‌شد، سکوتی عمیق‌تر بر جمعیت می‌نشست؛ سکوتی که نشان می‌داد سخن، پیش از آنکه به گوش برسد، بر دل نشسته است.

روضه‌ای که دل‌ها را شکست

نوبت به روضه‌خوانی که رسید، دیگر کمتر کسی می‌توانست اشک‌هایش را پنهان کند. وقتی از غربت زینب (س) گفته شد؛ از خواهری که با قامتی خمیده، داغ برادر را بر دوش کشید، وقتی از کودکان داغ‌دیده و از کاروان اسیران خوانده شد، بغض‌ها یکی‌یکی شکست.

اشک، بی‌اجازه بر گونه‌ها جاری می‌شد. بعضی آرام گریه می‌کردند، بعضی زیر لب «یا حسین» می‌گفتند و بعضی فقط به حرم خیره مانده بودند؛ شاید دلشان کیلومترها آن‌سوتر، میان بین‌الحرمین جامانده بود.

از گوشه‌ای صدای زمزمه کربلا می‌آمد. کسانی که توفیق حضور در پیاده‌روی اربعین را نداشتند، دست بر سینه گذاشته بودند و با تمام وجود سلام می‌دادند؛ سلامی که از دل برمی‌خاست و راهش را تا کربلا پیدا می‌کرد.

این راه، با یک نسل تمام نمی‌شود

آن شب، فقط بزرگ‌ترها نبودند که از حسین (ع) می‌گفتند. کودکان، با چهره‌هایی معصوم، تصاویر شهدا را در دست داشتند؛ گویی از همان سال‌های نخست زندگی آموخته‌اند که عزت، آسان به دست نیامده است.

پدران و مادران، فرزندانشان را به این محفل آورده بودند تا یاد بگیرند عشق به اهل‌بیت (ع)، تنها در اشک خلاصه نمی‌شود؛ در مسئولیت، در وفاداری، در ایستادگی و در ساختن آینده نیز معنا پیدا می‌کند.

شاید راز ماندگاری عاشورا همین باشد؛ اینکه هر نسل، دست نسل بعد را می‌گیرد و او را به این قافله، می‌رساند.

مراسم به پایان رسید، اما هیچ‌کس عجله‌ای برای رفتن نداشت. پرچم‌ها آرام‌گرفته بودند، اما دل‌ها هنوز در تلاطم بودند. اشک‌ها خشک می‌شد، اما داغ حسین (ع) نه. مردم آرام از حرم خارج می‌شدند؛ با قلب‌هایی که سبک‌تر شده بود، اما دلتنگ‌تر از همیشه.

اربعین امسال در طبس، تنها روایت یک مراسم نبود؛ روایت مردمی بود که صد و پنجاه‌وشش شب است کنار هم ایستاده‌اند؛ مردمی که نشان دادند می‌توان هم اشک ریخت، هم استوار ماند؛ هم داغ‌دار بود، هم امیدوار؛ هم دل در کربلا داشت و هم نگاه به آینده.

و شاید حقیقت اربعین همین باشد...

اینکه راه حسین (ع) با اشک آغاز می‌شود، اما با ایستادگی ادامه پیدا می‌کند.

 


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها