کد خبر : ۷۱۲۵۸۶
۱۰:۱۸

۱۴۰۵/۰۵/۲۲
با پای دل، تا پنجره فولاد

روایت اشک و شوق زائران پیاده در شب شهادت امام رضا (ع)

پنجره فولاد
در آخرین شب‌های ماه صفر، وقتی شهر مشهد یکپارچه سیاه‌پوش عزا شده و گنبد طلایی حرم مطهر رضوی در غم سنگین شهادت اهل‌بیت (ع)، سوگوارانه می‌درخشد، کوچه‌ها و خیابان‌های منتهی به حرم، حال‌وهوایی دیگر دارد؛ حال‌وهوای دلدادگانی که از راه‌های دور و نزدیک، با پای پیاده، خود را به آستان حضرت ثامن‌الحجج (ع)، رسانده‌اند.

به گزارش آستان نیوز، در میان موج عظیم مشتاقان، کاروانی از روستای «داغیان» شهرستان قوچان، با ظاهری خاکی و چهره‌هایی خسته، اما چشمانی روشن از امید، مسیر طولانی تا مشهد را با پای پیاده پیموده‌اند؛ مردان و زنانی که سال‌هاست این رسم عاشقی را زنده نگه داشته‌اند و در ایام دهه آخر ماه صفر و روز‌های شهادت اهل‌بیت (ع)، کوله‌بار محبت را بر دوش می‌کشند و قدم در راه، می‌گذارند.

آنها دست بر سینه، با چشمانی اشک‌بار، زیر لب با امام خود سخن می‌گویند؛ هر کدام حرفی دارند، هر کدام حاجتی، هر کدام دلی پر از آرزو.

یکی زمزمه می‌کند: یا امام رضا (ع)، به من قوت بده تا زنده‌ام در این ایام، با پای پیاده بیایم.

دیگری دست به دعا برداشته و برای سلامتی رهبر معظم انقلاب دعا می‌کند و از امام رئوف (ع)، پیروزی رزمندگان و نابودی دشمنان را، می‌طلبد؛ و سومی با لبخندی از عمق جان می‌گوید: حاجتم را گرفتم؛ این مسیر طولانی را برای سپاس از امام رضا (ع)، آمدم.

گویی این کاروان خاک‌آلود، نمادی زنده از باور مردمانی است که میان «سختی راه» و «شوق دیدار»، هیچ تردیدی به خود، راه نمی‌دهند.

هر سختی در راه ضامن آهو، هیچ می‌شود

مریم داغیانی، یکی از زائران پیاده این کاروان، با چشمانی خسته و اشک‌آلود، می‌گوید: پیاده‌روی در این مسیر سخت نیست، چون وقتی مقصد ضامن آهو، امام رضا (ع)، باشد، سختی راه به چشم نمی‌آید و لذت رسیدن به حرم مطهر رضوی، تمام خستگی مسیر را، از یاد می‌برد.

نخستین قدم‌های عاشقی

در میان کاروان، نوجوانی دیده می‌شود که حضورش حال‌وهوای خاصی به جمع داده است.

فاطمه رجایی، دختر نوجوانی که اولین پیاده‌روی زندگی‌اش را از روستای داغیان آغاز کرده و نخستین تجربه دلدادگی به امام رئوف (ع) را این‌گونه روایت می‌کند: امسال خیلی دلم می‌خواست در ایام شهادت امام رضا (ع) در مشهد باشم که خود امام، این جایزه را به من عطا فرمود.

الحمدلله قسمت شد تا برای روز شهادت این امام همام، خودم را به مشهد برسانم.

او با همان شور نوجوانی، ادامه می‌دهد: وقتی نزدیک حرم شدیم، خستگی از قدم‌های ما فاصله گرفت و جای خود را به شوقی داد که وصفش آسان نیست.

اشک‌هایی که با خود حاجت آورده‌اند

در شلوغی شب، زائران پیاده که هنوز غبار جاده بر چهره دارند، ناگهان در میان موج جمعیت، موردتوجه و التماس دعای دیگر زائران، قرار می‌گیرند.

زهرا اوکاتی از زاهدان، با چشمانی اشک‌بار به‌سوی آنان می‌آید و با همان لهجه گرم و صمیمی زاهدانی، التماس دعا می‌گوید و از درد دلش می‌گوید: دختر و شوهرم هم بیمار هستند، آمده‌ام از آقا برای آنان طلب شفا کنم. ان‌شاءالله آقا همه مریض‌ها را، شفا می‌دهد.

ناگفته پیداست که در این شب، چه بسیار دل‌هایی که، چون او، پشت پنجره فولاد ایستاده‌اند و از امامی که لقبش ضامن آهو است ضمانتی برای گرفتاری‌های خود می‌طلبند؛ امامی که هیچ دستی را خالی از آستان خود برنمی‌گرداند.

نایب‌الزیاره دانش‌آموزان

در میان این دریای محبت، محمدعلی حاجی اسدی، معلمی از یزد، با قامتی خمیده از خستگی، اما دلی سرشار از افتخار، از آرزوی دیرینه‌اش، می‌گوید: آمدم به زیارت آقا علی بن موسی‌الرضا (ع) و این آرزو را داشتم که در شب شهادت امام رئوف، در محضر آقا باشم.

او که خود را خادم کوچک تعلیم‌وتربیت می‌داند، با افتخار می‌افزاید: این تشرف افتخاری بود که نایب‌الزیاره دانش آموزانم و همه عزیزانی باشم که در شهر و دیار خودمان هستند، امیدوارم موردقبول درگاه حق قرار بگیرد.

شبی که غبار جاده، عطر حضور می‌شود

این است حال‌وهوای شب شهادت امام رضا (ع) در حرم مطهر رضوی؛ شبی که در آن، خستگی پا‌ها در برابر شوق دل‌ها رنگ می‌بازد، خاک جاده بر چهره زائران به نشان افتخار می‌نشیند و صدای گام‌های پیاده‌گان، با نغمه‌های عزا و دعا در صحن‌های حرم، درمی‌آمیزد.

اینجا، هر اشکی روایتی دارد و هر دست بر سینه، سلامی است بر امامی که خود، غریب بود و غریب‌نواز؛ امامی که این شب، هزاران دل‌شکسته از راه‌های دور و نزدیک، با پای تن و پای دل، خود را به آغوش امنش رسانده‌اند تا بگویند یا امام رضا (ع) ما آمده‌ایم؛ به امید نگاه تو.

 


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها