فاطمه دائی بیگی، فعال رسانهای استان مرکزی در یادداشتی آورده است؛ ماجرا از اعلام یک نیازِ ساده از سوی حجتالاسلام عدالت سخنران مراسم شهادت امام حسن مجتبی (ع) شروع شد؛ نیازِ حسینیهٔ امام رضا (ع) به سرمایش بیشتر در روزهای گرم. نیتها در هم گره خورد؛ یکی برای فراهم کردنِ گرمایِ حسینیه و دیگری برای تأمینِ خنکایِ تابستان.
همه چیز در ظاهر یک تصمیمِ ساده برای مدیریتِ هزینهها به نظر میرسید؛ اما در باطن، زمین داشت برای یک معجزهٔ کوچک آماده میشد. وقتی خیرِ اول با نیتِ خالصانه از سوی حضرت معصومه (س) به نام امام رضا (ع) مبلغی را برای سرمایش هدیه کرد و وقتی مدیرِ مجموعه با صلاحدید، مسیر را برای تأمینِ پکیج قویتر در سرمای زمستان هموار کرد و درخواست کرد هزینه صرف امر مهمتر شود، گویی خورشیدی از رحمتِ بانوی قم بر این مسیر تابید.
اما التهابِ اصلی آنجا بود که دلها لرزید؛ حجتالاسلام عدالت تأکید بر تهیه وسیله سرمایشی کرد و در روزِ شهادتِ امامِ رئوف (ع)، از فروشندهای درخواست کولر شد تا هزینه در حسینیه از سوی خیرین جمعآوری شود و مبلغ قبلی طبق صلاحدید هزینه شود، آنجا بود که فروشنده از میانِ گرد و غبارِ مسیرِ مهران و در راهِ کربلا، زنگ زد تا بگوید: «کولر رسید؟ این کولر، هدیهٔ من به امام رضا (ع) است...»
آنجا بود که فهمیدیم، ما در برابرِ این پیوندِ آسمانی، چقدر کوچکیم. آن فروشنده که شاید خودش هم نمیدانست نیتش چگونه به عرش میرسد، با یک تماس تمامِ محاسباتِ ما را به هم ریخت. او نه تنها برای کولر بلکه برای سرفرازی در محضر امام رئوف (ع) زنگ زده بود.
او نشان داد که وقتی قدمِ اول برای اهلبیت (ع) برداشته شود، مسیرِ باقیمانده، خودبهخود با برکتِ آسمانی هموار میشود.
این داستانِ یک وسیله نیست؛ این داستانِ «وصل شدن» است. داستانِ این است که بدانیم هر چقدر هم تلاش کنیم، برکتِ اصلی از جایی میآید که نیتها بیریا و برای «او» باشد.
انتهای پیام/
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز