به گزارش آستان نیوز، در میانه بیابان، چشمها به دنبال نشانی از جادهای خاکی یا پاکوبی بود که مسیر را نشان دهد. موتورسوار کنار جاده ایستاده بود و دست تکان میداد. ماشین جلویی راه بیابان را در پیش گرفت و ما نیز پشت سرش حرکت کردیم؛ مقصدی که روی نقشه شاید تنها یک نقطه بود، اما قرار بود در آنجا اتفاقی بیفتد که فاصله میان بوشهر و مشهد را برای چند دقیقه، از میان بردارد.
پس از مدتی، انبوه درختان از دور پیدا شد. چند نفر از زیر سایه درختان بیرون آمدند؛ مردانی مسلح، رزمندگانی که در گوشهای از این سرزمین، دور از حرم و صحن و گنبد طلایی، مشغول انجام مأموریت بودند؛ و ناگهان... پرچم متبرک حرم مطهر رضوی در برابر رزمندگان قرار گرفت.
انگار مشهدالرضا (ع) به بوشهر آمده بود.
چشمها پر از اشک شد. بغضها ترکید و هر کس خود را به پرچم رساند. یکی دست بر پرچم کشید، دیگری آن را در آغوش گرفت و دیگری فقط ایستاد و گریست؛ گویی پرچم، پدری مهربان بود که پس از دوری، فرزندانش را در آغوش گرفته است.
فرمانده با بغض گفت: «ما کجا و حرم آقا کجا؟!»
در میان این حالوهوا، ناگهان فرمانده از جمع فاصله گرفت؛ انگار چیزی به خاطرش آمده باشد. کسی را صدا زد.
مردی تنومند، با صورتی آفتابسوخته و دستمالی بر سروصورت، درحالیکه تیرباری سنگین را بر دوش داشت، از میان جمع پدیدار شد.
فرمانده صدایش زد: «اکبر! دیدی گفتم آقا جوابتو میده؟ دیدی پسر؟»
اکبر دیگر نتوانست خودش را نگه دارد.
به سمت پرچم رفت؛ اشکها بر صورتش جاری بود و گریه، مجال سخنگفتن را از او گرفته بود. لبه وانت نشست؛ همان وانتی که دوشکا را حمل میکرد و با صدایی لرزان گفت: آقا، ممنونم که جوابم رو دادی
فرمانده روایتش را کامل کرد: «دیروز استوری گذاشته بود که ما اینجا کناردریا، توی این هوای شرجی، حواسمون به کشور شیعه است. یا امام رضا، حواست به ما هست؟»
مکثی کرد و گفت: «این اکبر آقا تا حالا حرم مشرف نشده.»
اینجا دیگر فاصله بوشهر تا مشهد معنایی نداشت.
کمی آب برای وضو کافی بود. کنار این سربازان وطن ایستادیم و نماز را روی پتوهای سربازی خواندیم؛ در همان نقطهای که مُهر، تفنگ و پرچم گنبد طلایی در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند.
صحنهای ساده، اما پرمعنا؛ انگار جبهه و حرم، در یک نقطه به هم رسیده بودند.
امیر دایی صراف، نماینده بنیاد کرامت رضوی، در گفتوگو با آستان نیوز درباره این حضورها که با تأکید تولید آستان قدس رضوی انجام میشود، اظهار داشت: حضور خادمان رضوی در مناطق مختلف کشور، تلاشی برای ابلاغ سلام و خداقوت تولیت محترم آستان قدس رضوی و خادمان این آستان مقدس به رزمندگان و مردمی است که شاید فرصت حضور در حرم مطهر را نداشته باشند.
وی، افزود: یکی از مهمترین جلوههای این برنامهها، دیدار با رزمندگان، خانوادههای معظم شهدا و اقشار مختلف مردم است؛ دیدارهایی که در آن پرچم متبرک حرم مطهر رضوی بهعنوان نمادی از محبت و عنایت حضرت رضا (ع) در میان مردم حضور پیدا میکند.
صراف با اشاره به حضور خادمان رضوی در جمع رزمندگان بوشهر گفت: رزمندگان در شرایطی سخت و در گرمای طاقتفرسای جنوب، مشغول پاسداری از امنیت کشور هستند و حضور خادمان رضوی در کنار آنها، فرصتی برای قدردانی و خداقوتگویی به این عزیزان است.
نماینده بنیاد کرامت رضوی ادامه داد: در این دیدار، حالوهوای رزمندگان هنگام مشاهده پرچم متبرک حرم مطهر رضوی بسیار وصفناشدنی است؛ اما روایت «اکبر» جلوه دیگری داشت. او که تاکنون توفیق زیارت حرم امام رضا (ع) را نداشت، با دیدن پرچم متبرک، از شدت شوق و دلتنگی گریست.
وی گفت: اکبر پیشازاین در فضای مجازی با امام رضا (ع) درد دل کرده و از حضرت خواسته بود که حواسشان به او و همرزمانش باشد؛ حضور پرچم متبرک در میان آنان، برای او پاسخی روشن به همان دلتنگی و توسل بود.
صراف افزود: در پایان این دیدار، توفیق زیارت مشهد مقدس به اکبر هدیه شد؛ تا این دیدار تنها به بوسه بر پرچم و اشکهای دلتنگی ختم نشود و او بتواند روزی در صحن و سرای امام رضا (ع)، سلامش را بیواسطه به حضرت برساند.
او بیان داشت: خادمان رضوی مأموریت خود را محدود به حرم مطهر نمیدانند؛ بلکه هر جا دل دلتنگی برای حضرت رضا (ع) باشد، تلاش میکنند پرچم متبرک رضوی را به آنجا برسانند.
حالا برای اکبر، مشهد دیگر فقط نام شهری دور در شمال شرق ایران نیست.
مشهد، از میان پرچم گنبد طلایی، به بوشهر آمده بود.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز