مردم زیر آتش موشکها به جای فرار، هم قدم با ملائکه شدند و هم زمان با رزمآوران پای لانچر، شعار توحیدی «الله اکبر» سر دادند. خالصانه جاری در خیابانها و میادین و حرمها شده و شاید اگر پویشی به نام «جانفدا» نبود هیچ کجا ثبتی از اندازهی آنها صورت نمیگرفت تا بعداً مایه تعجب دولتمردان جهان از این همه حمایت ملی از یک نظام سیاسی، باشند.
مردم که آمدند، در حینِ اجراترین حالتِ ممکن، ایدهپردازی و برنامهریزی کردند و هر کدام به شکلی به حضور خود سامان داده و در صحن جامعه، استقرار یافتند. مردم خودشان شعار تولید کردند، پلاکارد نوشتند، سخنران آوردند و در این بیش از دویست شب، افسران جنگ نرمشان در مقیاس محلی و شهری تربیت شده و پا به عرصه گذاشتند؛ گروههای سرود دخترانه، جوانان مطالبهگری که از صدها سخنران بهتر حرف میزدند، مادرانی که غذا میپختند و البته پذیرش تنوع نظرات، امکان گفتوگو و تمام آن چیزی که پس از هر فتنهی بزرگ از آن به سخن میآمد، اما اجرایی نمیشد توسط خود مردم، با بهترین کیفیت و بزرگترین کمیت، به منصه ظهور رسید.
حقیقت ماجرا این است که، این حضور منسجم آحاد مردم در بطن خود نمیتواند بدون یک خط واحد و راهبری واحد باشد، مگر این همه همآهنگی و همصدایی و حس همسرنوشتی در بینظمی قابل رخدادن بود؟ خیر.
بعثت مردم، نتیجه پیامهای مداوم امام شهید جامعه با پایانبندی امضای خونش بود؛ حالا مردم با روح زندهتر از همیشه سید علی خامنهای و پیامهای صریحِ خلفِ صالحش، حرکت و کنش میکنند و امام جدید جامعه به نهادها (به نمایندگی مجلس شورای اسلامی) پیام میدهد که شما نیز باید مبعوث شده و در تراز این مردم فعالیت کنید؛ اما مختصات حرکت مردم مبعوث شده چه بود؟
مردم مبعوث شده تمام انرژی خود را صرف موضوعِ اولویتدار واقعی روی زمین کردند، جنگ! بلد بودند بقیه کارها را متناسب با موضوع اولویتدار جابهجا و بازتنظیم کنند. مردم برانگیخته، منتهای مدل مشارکتی مبتنی بر حلقههای میانی محلی و شهری را بر پایهی زیرساخت فیزیکی - معناییِ مساجد و کانونهای اجتماعی اسلامی دایر کردند. مردم حاضر در صحنه توانستند پیامهای خود را بدون سلسله مراتب بروکراتیکِ کُند، مستقیماً به پای میز مذاکرات مسئولین ملی و بینالمللی برسانند و مؤثر باشند تا جایی که دبیر کل حزب الله لبنان هم بگوید ما درخواستهای وحدت ساحاتتان در خیابانهای ایران را شنیدیم و تشکر میکنیم.
در این فرایند مستمر سخت هیچ، رابطهی استخدامی و مالی وجود نداشت بلکه برعکس مردم در یک ایثار اجتماعی با هزینههای خرد تأمین مالی کنش اجتماعی خود را با اوج هم یاری فراهم کردند. منابع و مصارف در یک جا متمرکز بود و حسابرسی لازم نشد.
اکنون تمامی نهادهای مردمپایه اعم از بسیج، خادم یاری و سازمانهای مردمنهاد خصوصی در ایران و بلکه جهان، نه یک چشمانداز خیالی که یک هدف محققشدهی آرمانی قابل سنجش از کنش اجتماعی مستمر میلیونی مردمی را به عنوان الگوی موفق و برنده، مقابل خود دارند.
به نظر میرسد تعامل و سخن گفتن با مردم توأم با حقخواهی عملی خامنهای شهید، آموزهای است که اگر هر نهادی در فعالیت مردمی خود پیادهسازی کند، میتواند بخشی مؤثری از نظام موفق امام و امت باشد.
بسیاری از نهادهای اجتماعی ایران با انواعی از کمکها سعی کردند به تقویت خیابان بپردازند، اما واقعیت این است که این سازمانها هستند که باید خود را در این تراز رشد داده و فعالیت جریانساز روشن و نوآورانهی آخرالزمانی کنند.
حال که مردم الگو شدند و دست نهادها را گرفتند تا بالا بیاورند، نهادها نیز باید خود را به اعلی درجه، صَرف تحقق خواستههای این مردم کنند تا با این شکرعملی، خود نیز مبعوث شوند، کاری که با غلبه رویکرد محافظهکارانه و عدم هزینه دادن پای گروههای مردمی، امکانپذیر نیست.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز