مهرگان در کدکن ماه عجیبی است؛ پایان برداشت و آغاز داشت، ماهی سرشار از شوق و شور. طبیعت و مردم به اعتدال میرسند و خانهها از حاصل باغها و کشتزارها پُر میشوند؛ از آلو و آلوچه تا سیب، انگور و گلابی، هندوانه و خربزه. کندوها پُربارند و انبارها از گندم، جو و بنشن انباشته میشوند. کشاورزان، همزمان با گردآوری دسترنج خود، برای کشتوکاری تازه آماده میشوند. زندگی در این ماه، میان ثمر دادن و دوباره آغاز کردن جریان دارد.
در چنین فضایی، در سال ۱۳۱۸، کودکی در کدکن چشم به جهان گشود که بعدها از چهرههای برجسته فرهنگ و ادب ایران شد؛ محمدرضا شفیعی کدکنی. او در مسیر زندگی خود، پژوهش و شاعری را در کنار یکدیگر پیش برد و بخش گستردهای از ادب، فرهنگ و عرفان ایران را کاوید. برای شناخت این جایگاه، باید به ریشههای او بازگشت؛ به کدکن، به خانوادهای اهل دانش و ادب و به خراسانی که نخستین آموزگاران و تجربههای ادبی او را در خود جای داده بود.
خاندان شفیعی کدکنی نسلاندرنسل از شیوخ کدکن بودند و نسب او به میرزا محمد شفیع کدکنی، معروف به میرزای عالمیان، از وزیران شاه عباس اول صفوی، میرسد. پدرش، میرزا محمد، از علمای برجسته حوزه علمیه مشهد بود و مادرش، فاطمهسلطان، دختر شیخ عبدالرزاق کدکنی؛ از شیوخ مورد احترام و باذوق آن دیار.
هرچند شفیعی کدکنی زود از مهر مادر محروم شد، نخستین آشنایی او با فرهنگ و ادب ایران در همین خانواده شکل گرفت. مادر و پدر، به تعبیر مردم کدکن، کام فرزندشان را با شهد ادب برداشتند. مادر، به گفته خود او، آموزگار بزرگ زندگی و شعرش بود؛ زنی شیفته سرودههای حافظ که نخستین نغمههای سخن فارسی را بر زبان فرزند گذاشت و گفتن به او آموخت.
در این تجربه، زبان فارسی از همان آغاز با عاطفه و زندگی همراه بود. شعر برای کودک، پیش از آنکه موضوع درس و پژوهش باشد، در صدای مادر حضور داشت. این آشنایی نخستین، در کنار تربیت پدر و فضای فرهنگی خانواده، زمینهای شد که بعدها در زندگی ادبی شفیعی کدکنی امتداد یافت.
باغشهر کدکن نیز سهم خود را در پرورش این ذوق داشت. آواز پرندگان، نسیم پاییزی، باغها، درختان و جویبارها، جهان نخستین کودکی او را میساختند. شفیعی کدکنی در کنار پدر، مادر و پدربزرگ، در محیطی بالید که خیال و عاطفه با موسیقی طبیعت درهم میآمیخت. زمزمه جویبار، درخت و باران، در تجربه شاعرانه او به واژه تبدیل شد و نخستین شعرها از همین آشنایی نزدیک با زندگی و طبیعت جوانه زدند.
پدر، محمدرضا را به مشهد و جوار آستان امام رضا (ع) آورد. در آن روزگار، محمدتقی ادیب نیشابوری، همشهری او، از استادان برجسته ادبیات عرب بود و شفیعی کدکنی در شمار کمسنوسالترین شاگردانش قرار گرفت. حضور در مکتب ادیب نیشابوری، او را با جهان ادبیات عرب و دانشهای حوزوی آشنا کرد و پایهای استوار برای مطالعات بعدیاش فراهم آورد.
او همچنین از محضر استادانی، چون شیخ مجتبی قزوینی، شیخ هاشم قزوینی، آقازاده خراسانی و میلانی بهره برد و با آفاق تفکر معنوی در حوزه خراسان آشنا شد. این دوره، بخشی مهم از پشتوانه علمی او را شکل داد؛ پشتوانهای که در ادامه مسیر پژوهشی و ادبیاش نیز با او همراه ماند.
با این حال، کشش او به شعر و ادبیات، مسیر دیگری پیش رویش گشود. ذهن و ذوق ادبی شفیعی کدکنی بهتدریج او را به سوی آموزش دانشگاهی کشاند و در جوانی، از حوزه به دانشکده ادبیات مشهد رفت. اندوختههای حوزوی، بهویژه آموختههای ادبی او، در این مرحله زمینهای برای تعمیق شناختش از شعر و زبان فراهم کرد؛ شناختی که بعدها در پژوهشهای او درباره صور خیال و موسیقی شعر جلوه یافت.
در دانشکده ادبیات، استادانی همچون غلامحسین یوسفی و محمدعلی رجایی بخارایی و نیز انجمنهای ادبی خراسان، افقهای تازهای پیش روی او گشودند. آشنایی با این استادان و محافل، تجربه پیشین او را با جریانهای تازه ادبی و اندیشه معاصر پیوند زد. میراث حوزه و ادبیات خراسان در وجود او باقی ماند و در مواجهه با جهان تازه، صورت و بیانی دیگر یافت.
این آشنایی، در شعر شفیعی کدکنی نیز بازتاب یافت. جهان شاعرانه او از زمزمههای عاشقانه و تصویرهای آشنای گل و پرنده فراتر رفت و با روشنایی، بیداری، شور و شکفتن همراه شد. طبیعت همچنان در شعرش حضور داشت، اما در کنار آن، صدایی از آگاهی و بیداری نیز شنیده میشد؛ صدایی برخاسته از همان کوچهباغهای کدکن و نیشابور کهن.
او از زبان برگ سخن گفت و بوی جوی مولیان را خواند؛ در عین حال، دامنه پژوهشهایش را در پهنه فرهنگ، ادب و عرفان ایران گسترش داد. از رودکی تا روزگار معاصر و از ارسطو تا پلخانف، گسترهای از شعر و اندیشه را پیمود و تجربه شاعری را با جستوجوی علمی همراه کرد.
نهالی که در فضای فرهنگی کدکن بالیده بود، به درختی تناور بدل شد؛ درختی با ریشههایی در فرهنگ و ادب خراسان و شاخههایی رو به افقهای شعر و اندیشه. جایگاه شفیعی کدکنی حاصل همین مسیر پیوسته است: آموختن در خانواده، پرورش در خراسان، بهرهگیری از استادان حوزه و دانشگاه و سالها زیستن با شعر و پژوهش.
اگر او را به سیمرغ عطار تشبیه کنیم، این تصویر از حاصل همین سلوک علمی و ادبی سخن میگوید؛ سیمرغی برخاسته از کدکن که فرهنگ، شعر، عرفان و اندیشه در زندگی او به هم رسیدهاند و نامش را با ادب ایران پیوند زدهاند.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز