کد خبر : ۷۱۴۷۳۳
۲۰:۱۳

۱۴۰۵/۰۷/۱۵

سبحه؛ شبی که خادمان طبسی، مهمان بانوی کرامت شدند

سبحه؛ شبی که خادمان طبسی، مهمان بانوی کرامت شدند
بعضی شب‌ها را نمی‌شود فقط با نام یک مراسم به خاطر سپرد؛ باید آنها را میان آدم‌هایشان دید؛ میان نگاه‌هایی که آرام گرفته‌اند، اشک‌هایی که بی‌صدا روی گونه نشسته‌اند و لب‌هایی که زیر لب، نامی آشنا را زمزمه می‌کنند.

شب شهادت حضرت فاطمه معصومه (سلام‌الله‌علیها)، آستان مبارک حضرت حسین بن موسی‌الکاظم (ع) طبس میزبان آیین معنوی «سبحه» بود؛ شبی که این بار، خادمان آستان، نه در جایگاه خدمت، که در جایگاه مهمان، کنار هم جمع شدند.

همان‌هایی که روز‌های دیگر، بخشی از آرامش زائران این حرم‌اند.

همان‌هایی که می‌ایستند، راه نشان می‌دهند، خستگی را پشت لبخندشان پنهان می‌کنند و سهمی از حال خوب زائران را به دوش می‌کشند، این بار خودشان نشستند؛ برای ساعتی فارغ از هیاهوی خدمت، دل سپردند و مهمان شدند.

شبی که «خدمت» جور دیگری معنا شد

صدای قرآن قاریان برجسته طبس، آغازگر این شب آرام بود.

بعد، دعای توسل خوانده شد و خادمان، دست‌هایشان را به دعا بلند کردند؛ انگار این بار قرار بود برای خودشان، برای دل‌های خودشان، برای ادامه دادن همین مسیر دعا کنند.

نوبت به «اذن خدمت» رسید؛ شعری با صدای کربلایی امیرسجاد زیتونی؛ واژه‌هایی که برای این جمع، فقط شعر نبود.

«خدمت» برای این آدم‌ها یک کلمه ساده نیست.

خاطره‌ی روزهایشان است، بخشی از خستگی‌هایشان، از ایستادن‌ها، ماندن‌ها، صبوری کردن‌ها و لبخند‌هایی که شاید خیلی وقت‌ها کسی پشتشان را نبیند.

اما آن شب، خودشان نشسته بودند و از «خدمت» می‌شنیدند.

شاید برای اینکه دوباره یادشان بیاید چرا این مسیر را انتخاب کرده‌اند.

بانویی که نامش، دل‌ها را آرام کرد

در ادامه، حجت‌الاسلام والمسلمین تکمیلی، امام جمعه شهرستان طبس، از حضرت فاطمه معصومه (س) گفت: از بانویی با جایگاهی بلند در جهان اسلام، از فضیلت زیارت و مقام شفاعت ایشان، از جایگاه علمی و از بانویی که در مسیر مبارزه با کفر و نفاق، ایستادگی کرد.

از اینکه راه رسیدن به تعالی، زن و مرد نمی‌شناسد و هر قدمی که با نیت خیر برداشته شود، می‌تواند انسان را به لطف و عنایت خدا نزدیک‌تر کند.

شاید برای جمعی که خودشان سال‌هاست در مسیر خدمت قدم برداشته‌اند، شنیدن این حرف‌ها فقط شنیدن یک سخنرانی نبود؛ انگار کسی دوباره چراغی را در دلشان روشن می‌کرد و یادشان می‌آورد که پشت تمام این خستگی‌ها، تمام این ایستادن‌ها و تمام این خدمت‌ها، مسیری هست که ارزش ادامه دادن دارد.

وقتی روضه، حرف‌های نگفته را با خودش برد

بعد، صدای حاج سیدطاهر سیدشور بلال از اصفهان در آستان پیچید. روضه که رسید، دیگر نیازی به توضیح نبود.

اشک‌ها خودشان راهشان را پیدا کردند.

دست‌ها روی سینه نشستند و لب‌ها با نوحه همراه شدند.

همان خادمانی که بار‌ها اشک زائران را دیده بودند، همان‌هایی که بار‌ها شاهد دلتنگی‌ها، دعا‌ها و حاجت‌های آدم‌های این حرم بودند، این بار خودشان پای روضه نشسته بودند.

برای چند دقیقه، دیگر کسی خادم و زائر نبود.

فقط دل‌هایی بود که با نام حضرت معصومه (س) آرام و بی‌قرار شده بود.

شاید بعضی اشک‌ها، خستگی تمام روز‌هایی بود که پشت لبخند پنهان مانده بود.

شاید بعضی نگاه‌ها، حرف‌هایی داشت که هیچ‌وقت فرصت گفتنشان پیدا نشده بود؛ و روضه، بی‌آنکه چیزی بپرسد، همه را با خودش برد.

شبی که خادمان، خودشان مهمان بودند

آخر شب، سفره شام متبرک میان خادمان پهن شد.

شبی که با قرآن آغاز شده بود، با دعا و سخن و روضه گذشته بود و حالا کنار یک سفره، آرام و صمیمی به پایان می‌رسید.

«سبحه» شاید فقط چند ساعت از یک شب بود، اما برای آدم‌هایی که بیشتر وقت‌ها ایستاده‌اند تا دیگری آرام‌تر زیارت کند، همان چند ساعت می‌توانست غنیمت باشد؛ فرصتی برای نشستن، شنیدن، دل سپردن و مهمان بودن.

فردا دوباره همین آدم‌ها به همین آستان برمی‌گردند.

دوباره می‌ایستند، دوباره خدمت می‌کنند، دوباره میزبان می‌شوند و شاید باز هم کسی نداند پشت این لبخندها، چه خستگی‌هایی جا مانده است.

اما آن شب، برای چند ساعت، همه‌چیز فرق داشت.

حرم، میزبانِ میزبانان خودش بود؛ و «سبحه» همین بود.

شبی برای خادمان، تا در همان حریمی که همیشه پناهِ دیگران بوده‌اند، خودشان هم دلی را به حرم بسپارند.

کمی بنشینند، کمی اشک بریزند و کمی، فقط کمی.

مهمانِ بانوی کرامت باشند.

 

 


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها