به گزارش آستان نیوز، نشست تخصصی «جبهه مقاومت، وحدت و انسجام امت اسلامی در برابر نظام استکباری مبتنی بر آموزههای رضوی و اندیشههای رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سید علی خامنهای (قدس الله نفسه الزکیه)» در چارچوب ششمین کنگره جهانی حضرت رضا (ع) برگزار شد و پژوهشگران حاضر در این نشست به بررسی ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و تمدنی مقاومت پرداختند.
در آغاز این نشست، جعفر علی لَدَک، امامجماعت سابق مرکز بابالعلم در لیدز انگلستان و دانشپژوه جامعه المصطفی (ص)، با تأکید بر ضرورت بازخوانی مفهوم پیروزی و شکست در تحولات منطقه گفت: برای ارزیابی نتایج جنگ نمیتوان تنها به رخدادهای روزانه میدان یا میزان خسارتهای مادی توجه کرد، بلکه باید اهداف سیاست خارجی و اهداف جنگ را مبنای سنجش قرار داد.
وی افزود: هنگامی که اهداف از ابتدا بهدرستی مشخص شوند، میتوان بررسی کرد هر یک از طرفها تا چه اندازه به اهداف خود دست یافتهاند و پیروزیها و شکستها از کجا ناشی شده است. چنین ارزیابیای همچنین امکان تبیین روشنتر دستاوردها برای افکار عمومی را فراهم میکند.
لَدَک، ایجاد وحدت میان ملتها و جوامع اسلامی، کاهش وابستگی به قدرتهای خارجی و تقویت استقلال را از مؤلفههای مهم این مسیر دانست و با استناد به آموزههای قرآن کریم و روایات اهلبیت (ع)، بر گسترش همکاری و اتکای متقابل میان مسلمانان تأکید کرد.
وی همچنین استقلال در حوزههای دفاعی و اقتصادی را موردتوجه قرار داد و گفت: کشورهای مسلمان برای دستیابی به استقلال واقعی باید از وابستگی به قدرتهای خارجی فاصله بگیرند و ظرفیتهای موجود در جهان اسلام را برای تأمین نیازهای یکدیگر به کار گیرند.
این پژوهشگر با اشاره به پیامدهای وابستگی اقتصادی کشورهای مسلمان، بر شکلگیری مناسبات اقتصادی درونی میان کشورهای اسلامی و اجزای جبهه مقاومت تأکید کرد؛ مناسباتی که بتواند علاوه بر افزایش تابآوری، توان مالی، ظرفیت علمی و توانمندیهای فکری این کشورها را درون جهان اسلام به گردش درآورد.
لَدَک در ادامه، حفظ استقلال کشور و انقلاب، تقویت آمادگی و بازدارندگی و برخورداری از توان پاسخ متقابل در برابر تجاوز را از جمله معیارهایی دانست که باید در ارزیابی تحولات اخیر موردتوجه قرار گیرد.
وی افزود: یکی از اهداف مهم، حرکت کشورهای منطقه به سمت کاهش وابستگی به حضور آمریکا و ایجاد روابطی مبتنی بر اتکای متقابل میان کشورهای مسلمان است.
لَدَک با اشاره به تحولات اخیر منطقه گفت: اکنون نشانههایی از بازنگری در برخی مناسبات منطقهای دیده میشود و گفتوگوهایی درباره ترتیبات و همکاریهای جدید در جریان است که در صورت تداوم، میتواند زمینه همکاری بیشتر میان کشورهای منطقه را فراهم کند.
وی با اشاره به برخی تحلیلها درباره تغییر نظم منطقهای افزود: این تحولات میتواند زمینه حرکت به سمت یک چارچوب امنیتی مستقلتر را فراهم کند؛ هرچند کشورهای منطقه در مواجهه با حضور قدرتهای خارجی رویکرد یکسانی ندارند و برخی همچنان به این حضور وابستهاند.
لَدَک در جمعبندی سخنان خود تأکید کرد: ارزیابی پیروزی یا شکست باید بر اساس میزان تحقق اهداف انجام شود و نمیتوان نتیجه یک جنگ را صرفاً با محاسبه خسارتهای مالی تعیین کرد.
وی با اشاره به برآوردهایی که میزان خسارتهای آمریکا را بیش از ۳۸ میلیارد عنوان میکند، گفت: در مقابل، برخی دستاوردهای جمهوری اسلامی ایران ماهیتی دارند که نمیتوان آنها را صرفاً با ثروت و ارقام مالی اندازهگیری کرد.
این پژوهشگر تأکید کرد: اگر حفظ استقلال، تقویت بازدارندگی، توان پاسخ به تجاوز، کاهش وابستگی خارجی و حرکت به سمت ترتیبات جدید منطقهای بهعنوان معیارهای ارزیابی در نظر گرفته شود، میتوان تصویر دقیقتری از نتایج تحولات اخیر به دست آورد.
وی در پایان، ضمن بیان اینکه خوداتکایی به معنای انزوای کشورهای اسلامی نیست، بر ضرورت ایجاد شبکهای از همکاری و اتکای متقابل تأکید کرد تا ظرفیتهای اقتصادی، علمی، فکری و دفاعی کشورهای مسلمان در مسیر شکلگیری جبهه مقاومتی مستقل و قدرتمند به کار گرفته شود.
در ادامه این نشست، دکتر هدلی المنصر، عضو هیئتعلمی و مدیرگروه علومانسانی دانشگاه قیروان تونس، با تبیین نقش کانونهای معنوی در مقابله با نظام سلطه گفت: پروژه سلطه در جهان معاصر تنها به عرصههای سیاسی، اقتصادی و نظامی محدود نیست، بلکه هویت، فرهنگ، ارزشها و بنیانهای معنوی جوامع را نیز هدف قرار داده است.
وی با اشاره به تحولات چند دهه اخیر جهان افزود: پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، این تصور در میان برخی نظریهپردازان غربی شکل گرفت که جهان میتواند حول یک مرکز مسلط غربی سامان یابد؛ الگویی که در حوزه مادی، گسترش نظام سرمایهداری و تسلط بر اقتصاد ملتهای ضعیفتر و در حوزه معنوی، جهانیسازی ارزشهای لیبرال غربی و تضعیف هویتهای دینی، فرهنگی، سنتها و میراث جوامع را دنبال میکرد.
المنصر با بیان اینکه سلطه در برابر خود مقاومت ایجاد کرده است، حرم مطهر امام رضا (ع) را یکی از کانونهای مهم معنوی و هویتی در این مواجهه دانست و بر نقش چنین پایگاههایی در حفظ معنا، هویت و تقویت مقاومت فرهنگی در برابر پروژههای سلطهجویانه تأکید کرد.
وی با اشاره به جایگاه مشهدالرضا (ع) در این عرصه، تقابل امروز را تنها نزاع میان قدرتهای سیاسی و نظامی ندانست و گفت: بخشی از این رویارویی در میدان معنا و هویت جریان دارد و مراکز معنوی میتوانند در برابر تلاش برای استحاله فرهنگی و تضعیف هویت ملتها، نقشآفرینی کنند.
عضو هیئتعلمی دانشگاه قیروان در بخش دیگری از سخنان خود به نقش رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سید علی خامنهای (رضوانالله تعالی علیه)، پرداخت و گفت: ایشان در مقاطع تاریخی و سرنوشتساز، بهعنوان اندیشمند، فقیه و آگاه به مسائل جهان، نقشی پیشرو و هدایتگر داشت و مسئولیت بزرگی را برای آمادهسازی و تقویت ایران در مسیر مقابله با نظام سلطه و حمایت از مظلومان برعهده گرفت.
وی با بیان اینکه مفاهیمی همچون اقتصاد مقاومتی، مقاومت نرم، جهاد تبیین و صبر راهبردی با ماهیت نبرد تحمیل شده بر جمهوری اسلامی ایران ارتباط دارند، افزود: این رویارویی تنها نبردی نیست که در آن صدای سلاح شنیده شود، بلکه ابزارهای دیگری نیز در آن به کار گرفته میشود و هر دوره، ابزار متناسب با اقتضائات خود را میطلبد.
المنصر با مقایسه شیوه مواجهه امام رضا (ع) با شرایط دوران خود و راهبری رهبر شهید انقلاب اسلامی (رحمتالله علیه) گفت: همانگونه که امام رضا (ع) از ابزارهای متناسب با شرایط تاریخی خود بهره گرفت، رهبر شهید انقلاب (رحمتالله علیه) نیز متناسب با اقتضائات دوران خود، ابزارهای لازم برای مواجهه با نظام سلطه را به کار گرفت.
وی، گسترش آگاهی، فراهمکردن زمینه رشد اندیشه و اندیشمندان، تقویت نهادهای معنوی معتبر و حفظ ارتباط مستقیم با مردم و توجه به نیازهای آنان را از مهمترین ابزارهای این راهبری برشمرد و تأکید کرد: بخشی مهم از قدرت مقاومت در همین میدان اندیشه، آگاهی و ارتباط با جامعه شکل میگیرد.
المنصر با بیان اینکه گسترش سلطه، مقاومت را نیز از مرزهای جغرافیایی فراتر برده است، گفت: همانگونه که سلطه ماهیتی جهانی پیدا کرده، مقاومت نیز به پدیدهای جهانی تبدیل شده و این رویارویی دیگر به یک کشور یا منطقه محدود نیست.
وی شرایط کنونی جهان را آغاز مرحلهای تازه از نزاع برای بازآرایی مناسبات جهانی دانست و تأکید کرد: بشریت در آستانه ورود به شرایطی جدید قرار دارد و در چنین وضعیتی، ملتها بیش از گذشته به پایگاههای معنوی، فرهنگی و هویتی نیاز دارند تا بتوانند در برابر سازوکارهای سلطه ایستادگی کنند.
این پژوهشگر تونسی در پایان، با تأکید بر ظرفیت آموزههای امام رضا (ع) در این مسیر، مشهدالرضا (ع) را برخوردار از ظرفیتی فراتر از یک جغرافیای زیارتی دانست و بر ضرورت بهرهگیری از این ظرفیت برای گسترش آگاهی، حفظ هویت و تقویت مقاومت فرهنگی و معنوی در برابر نظام سلطه تأکید کرد.
در ادامه این نشست، خلیل زِوالوس، پژوهشگر آرژانتینی و استاد دانشگاه بینالمللی المصطفی در ونزوئلا، به بررسی گسترش گفتمان صهیونیسم انجیلی در آمریکای لاتین و نسبت آن با بازنمایی اسلام، انقلاب اسلامی، مسئله فلسطین و رژیم اسرائیل پرداخت.
وی با مرور ریشههای تاریخی صهیونیسم مسیحی گفت: بخشی از این جریان از قرن نوزدهم و در پی گسترش خوانشهای خاص و تحتاللفظی از پیشگوییهای کتاب مقدس و اندیشههای آخرالزمانی شکل گرفت و بعدها در میان جریانهای انجیلی آنگلو-آمریکایی گسترش یافت. در این چارچوب، تأسیس و حفظ دولت اسرائیل با تفسیری آخرالزمانی از تاریخ پیوند خورد و این نگرش بهتدریج از یک قرائت دینی فراتر رفت و واجد تأثیرگذاری سیاسی و رسانهای شد.
زِوالوس با اشاره به نفوذ این گفتمان در آمریکای لاتین، از جمله در کشورهایی همچون آرژانتین و برزیل، افزود: برای فهم حمایت برخی جریانهای مسیحی از اسرائیل نمیتوان تنها به مناسبات سیاسی امروز توجه کرد، بلکه باید بنیانهای الهیاتی و تاریخی این جریان و نحوه انتقال آن به عرصه سیاست و رسانه را نیز مورد بررسی قرار داد.
این پژوهشگر آرژانتینی در ادامه، شکلگیری روایتهای معاصر درباره اسلام و غرب آسیا را متأثر از پیوند میان ایدئولوژی دینی، قدرت ژئوپلیتیکی، میراث استعمار و منافع راهبردی غرب دانست و گفت: بازنمایی منازعات منطقه را نمیتوان مستقل از این پیشینه تاریخی و مناسبات قدرت تحلیل کرد.
وی با اشاره به نحوه بازنمایی اسلام، انقلاب اسلامی و چهرههای اصلی آن در گفتمانهای مسلط رسانهای، بر نقش سازوکارهایی همچون چارچوببندی، گزینش، حذف و خارجکردن مواضع از زمینه تاریخی و سیاسی خود تأکید کرد و افزود: از این طریق، تصویری خاص از اسلام، انقلاب اسلامی و تقابلهای جاری در غرب آسیا تولید و بازتولید میشود.
زِوالوس همچنین به نقش گفتمان دشمن در این فرایند پرداخت و تأکید کرد: هنگامی که سنتهای دینی پیچیده به قرائتهای سیاسی و ایدئولوژیک فروکاسته شوند، زمینه برای ساختن تصویری از دیگری بهعنوان دشمن دائمی فراهم میشود و منازعات سیاسی و ژئوپلیتیکی، صورت یک تقابل اجتنابناپذیر دینی و تمدنی به خود میگیرند.
وی در همین زمینه بر ضرورت تفکیک میان مسیحیت و صهیونیسم مسیحی، یهودیت و صهیونیسم سیاسی و همچنین اسلام و قرائتهای سیاسی یا افراطی منتسب به آن تأکید کرد و گفت: نمیتوان یک سنت دینی را به جریانهای سیاسی معاصر منتسب به آن فروکاست.
زِوالوس افزود: مسئله اصلی، یهودیت یا مسیحیت بهعنوان دو سنت دینی نیست، بلکه باید چگونگی تبدیل برخی خوانشهای دینی به ایدئولوژی سیاسی و پیوند آنها با مناسبات قدرت، استعمار و منافع ژئوپلیتیکی را موردتوجه قرار داد. از همین منظر، تقابل میان اسلام، مسیحیت و یهودیت را نیز نباید سرنوشتی قطعی و اجتنابناپذیر تلقی کرد.
این پژوهشگر آرژانتینی در بخش دیگری از سخنانش به شیوه امام رضا (ع) در مواجهه با صاحبان ادیان و اندیشههای مختلف اشاره کرد و گفت: گفتوگوی عقلانی امام رضا (ع) نشان میدهد که حفظ مبانی اعتقادی به معنای تبدیل دیگری به دشمن نیست و میتوان در عین پایبندی به باورهای دینی، گفتوگویی مبتنی بر عقل، استدلال و کرامت انسانی شکل داد.
وی با اشاره به ظرفیت سنتهای اصیل ادیان ابراهیمی برای شکلگیری چنین گفتوگویی افزود: در اسلام، مسیحیت و یهودیت میتوان بنیانهایی برای عدالت، کرامت انسانی، گفتوگو و همزیستی یافت و بر اساس آنها، در برابر روایتهایی ایستاد که تاریخ را صرفاً زنجیرهای از فتح، سلطه، جنگ و نابودی معرفی میکنند.
زِوالوس در ادامه به گفتمان انقلاب اسلامی و میراث فکری امام خمینی (رحمتالله علیه) و رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سید علی خامنهای (رضوانالله تعالی علیه)، پرداخت و مقاومت در برابر ظلم، عدالتخواهی، استدلال عقلانی و تعامل با دیگر جوامع دینی را از مؤلفههای موردتوجه در این گفتمان برشمرد.
وی در پایان تأکید کرد: گفتوگوی واقعی میان سنتهای اخلاقی اسلام، مسیحیت و یهودیت میتواند در برابر گفتمانهای آخرالزمانی و تقابل محوری قرار گیرد و این تصور را به چالش بکشد که جنگ گسترده میان ادیان و تمدنها سرنوشتی محتوم برای بشریت است.
در ادامه این نشست، الیزر رانیری مارکز دا سیلوا، پژوهشگر برزیلی و دانشآموخته کارشناسیارشد شیمی و تاریختمدن اسلامی از دانشگاه بینالمللی المصطفی (ص)، به تبیین اندیشه رهبر شهید (قدس الله نفسه الزکیه) درباره تمدن نوین اسلامی و نسبت آن با نهادینهسازی اصول برگرفته از سیره امام رضا (ع) پرداخت.
وی با بیان اینکه پروژه تمدن نوین اسلامی به یک صورتبندی انتزاعی و نظری محدود نمیشود، گفت: این پروژه از میراثی برخوردار است که پیشتر در سیره امام رضا (ع) تجلییافته و امروز نیز میتوان نمودهای عینی آن را در ساختارهای اجتماعی و دینی از جمله در آستان قدس رضوی، مشاهده کرد.
دا سیلوا، تمدن نوین اسلامی را در اندیشه رهبر شهید (قدس الله نفسه الزکیه) پاسخی ساختاری به الگوهای مادیگرایانه و هژمونیک حاکم بر جهان معاصر دانست و افزود: تحقق این تمدن، پروژهای بلندمدت و متکی بر جهانبینی ویژهای است که در آن، پیشرفت مادی از اخلاق، معنویت و غایت انسانی جدا نمیشود.
وی با اشاره به شکاف ایجادشده میان علم و اخلاق در بخشی از تجربه تمدن مدرن، تأکید کرد: تمدن اسلامی در پی عبور از این دوگانگی است و علم، فناوری و پیشرفت را در پیوند باعدالت، اخلاق و کرامت انسانی معنا میکند.
این پژوهشگر برزیلی در تبیین فرایند تحقق تمدن نوین اسلامی، از یک مسیر پنجمرحلهای سخن گفت و نخستین مرحله را پیروزی انقلاب اسلامی و شکلگیری یک تحول بنیادین سیاسی و اجتماعی دانست.
وی، ایجاد نظام اسلامی را مرحله دوم این مسیر معرفی کرد که با استقرار قانون اساسی و تثبیت نظم جمهوری اسلامی تحقق یافت و افزود: مرحله سوم، شکلگیری دولت اسلامی است؛ مرحلهای حیاتی که در آن، ارزشها و سیاستهای اسلامی باید از سطح ساختارهای حقوقی فراتر رفته و در عملکرد نهادها و شیوه حکمرانی جاری شوند.
دا سیلوا، شکلگیری جامعه اسلامی را چهارمین مرحله دانست و گفت: در این مرحله، ارزشهای اسلامی باید در بافت اجتماعی و زندگی روزمره مردم حضور پیدا کند و پس از طی این مراحل، حرکت بهسوی مرحله پنجم یعنی تحقق تمدن نوین اسلامی امکانپذیر میشود.
وی در ادامه، دو ساحت اساسی برای تمدن برشمرد و گفت: ساحت نخست، بُعد ابزاری تمدن است که علم، فناوری، نوآوری و ظرفیتهای صنعتی و دفاعی را دربر میگیرد. ساحت دوم نیز بُعد ماهوی و ارزشی تمدن است.
دا سیلوا در همین زمینه به مفهوم جهاد علمی پرداخت و افزود: دانش در این نگاه تنها یک فعالیت دانشگاهی یا علمی نیست، بلکه به وظیفهای راهبردی برای تأمین استقلال، اقتدار و حاکمیت جامعه اسلامی تبدیل میشود.
وی بااینحال تأکید کرد: برخورداری از ابزارهای پیشرفته بهتنهایی برای ساخت تمدن کافی نیست و در کنار آن، بُعد ماهوی و ارزشی تمدن قرار دارد که باعدالت، همبستگی اجتماعی، اخلاق، معنویت و کرامت انسانی پیوند خورده است.
این پژوهشگر برزیلی نسبت به برهمخوردن تعادل میان این دو بُعد هشدار داد و گفت: معنویت بدون برخورداری از توانایی علمی و فنی میتواند به آسیبپذیری جامعه منجر شود و ازسویدیگر، توانایی فنی و مادی بدون بنیانهای اخلاقی و معنوی نیز نمیتواند جامعه را به تمدن مطلوب برساند.
دا سیلوا در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به خوانش رهبر شهید (قدس الله نفسه الزکیه) از حیات ائمه (علیهمالسلام) در کتاب «انسان ۲۵۰ساله»، زندگی امام رضا (ع) را بخشی از یک حرکت مستمر تاریخی و تمدنی دانست و بر ظرفیت سیره رضوی برای ارائه الگویی عملی به حاکمان و شهروندان تأکید کرد.
وی عقلانیت و گفتوگو را از مؤلفههای برجسته این سیره برشمرد و گفت: شیوه مواجهه امام رضا (ع) با اندیشهها و گروههای مختلف نشان میدهد که گفتوگو و استدلال عقلانی میتواند در کنار پایبندی به اصول و ارزشهای دینی قرار گیرد.
این پژوهشگر، سومین عرصه را نهادینهسازی بنیادین ارزشها در ساختارهای اجتماعی دانست و در همین زمینه به مفهوم رفاه اجتماعی اسلامی پرداخت؛ الگویی که در آن عدالت و کرامت انسانی باید از سطح توصیههای اخلاقی فراتر رود و در ساختارها، نهادها و مناسبات اجتماعی حضور پیدا کند.
وی تأکید کرد: کرامت انسان امتیازی نیست که حکومت به افراد اعطا کند، بلکه حقی برخاسته از جایگاه انسان است و عدالت اجتماعی زمانی معنا پیدا میکند که جامعه در مواجهه با اقشار ضعیف و نیازمند نیز این کرامت را حفظ کند.
دا سیلوا در ادامه به رفتار رهبر شهید (قدس الله نفسه الزکیه) در مواجهه با گروههای مختلف جامعه اشاره کرد و احترام متقابل و پرهیز از تبعیض در برخورد با افراد را از نمودهای عملی این نگاه دانست.
وی با اشاره بهمواجهه رهبر شهید (قدس الله نفسه الزکیه) با اهلسنت تأکید کرد: در این رویکرد، کرامت و احترام به انسانها تحتتأثیر تعلق مذهبی آنان قرار نمیگیرد و در نوع مواجهه با افراد، بر اساس شیعه یا اهلسنت بودن تفاوتی گذاشته نمیشود.
دا سیلوا در پایان، تحقق تمدن نوین اسلامی را نیازمند پیوند همزمان قدرت علمی و فنی، معنویت، عدالت اجتماعی، کرامت انسانی، عقلانیت و گفتوگو دانست و تأکید کرد: تنها با نهادینهشدن این اصول در ساختار حکومت و متن زندگی اجتماعی است که تمدن اسلامی میتواند از یک آرمان نظری به الگویی عینی و پایدار برای جامعه تبدیل شود.
در ادامه این نشست، آنهماری اوربو کیرکگارد، دارای دکترای مطالعات صلح و توسعه از دانشگاه گوتنبرگ و مدرس ارشد مطالعات صلح و منازعه دانشگاه مالمو و سیاوش بیگناه، دانشآموخته کارشناسی ارشد مطالعات سیاسی جهانی دانشگاه مالمو از سوئد، در ارائهای مجازی به بازخوانی «لویاتان» توماس هابز از منظر مفهوم ولایت فقیه و نسبت میان هدایت الهی، قدرت سیاسی و امنیت جامعه پرداخت.
کیرکگارد با اشاره به جایگاه امنیت در اندیشه سیاسی غرب، مسئله محوری این بحث را ضرورت وجود رهبری هدایتشده در رأس قدرت سیاسی برای حفاظت از جامعه در برابر فساد اخلاقی و معنوی ناشی از حکمرانی فاقد هدایت دانست.
وی با اشاره به تجربه امام رضا (ع) در مواجهه با قدرت سیاسی گفت: امام رضا (ع) در عین قرار گرفتن در نسبت با ساختار قدرت زمان خود، نقش هدایتگری و تعلیم جامعه را در اولویت قرار داد و بر حفظ وحدت جامعه مؤمنان تأکید داشت؛ تجربهای که در قرنهای بعد در شکلگیری مباحث اندیشه سیاسی شیعه درباره چگونگی هدایت جامعه در دوران غیبت امام مهدی (عج) نیز اهمیت یافت.
این پژوهشگر سوئدی در ادامه، نظریه ولایت فقیه امام خمینی (رحمت الله علیه) را پاسخی به مسئله رهبری الهی در دوران غیبت دانست و به امتداد و تثبیت این چارچوب در دوران رهبری رهبر شهید (قدسالله نفسه الزکیه) اشاره کرد؛ الگویی که در آن، پیوند میان هدایت دینی و اداره جامعه با وحدت در جهت، هدف و مسیر همراه میشود.
در بخش دیگری از این ارائه مشترک، سیاوش بیگناه با تمرکز بر «لویاتان» توماس هابز، به خوانش الهیاتی این اثر پرداخت و گفت: برای فهم اندیشه هابز نمیتوان «لویاتان» را صرفاً نظریهای سکولار درباره دولت و امنیت تلقی کرد و بنیانهای دینی و الهیاتی آن را نادیده گرفت.
وی با اشاره به اینکه «لویاتان» بر تفسیری از کتاب مقدس نیز استوار است، افزود: هابز برای ترسیم نظام مطلوب خود به مفاهیمی همچون نبوت، جایگاه حضرت موسی و تعالیم حضرت عیسی (ع) رجوع میکند و از یک جامعه مسیحی مبتنی بر اصول کتاب مقدس سخن میگوید. در این خوانش، دولت مطلوب هابز ساختاری خنثی و صرفاً سکولار نیست، بلکه نظامی برخوردار از وحدت جهت است که باید جامعه را از آشفتگی سیاسی و معنوی حفظ کند.
بیگناه سپس به تصویر مشهور روی جلد «لویاتان» پرداخت و توضیح داد که در این تصویر، پیکر عظیم حاکم از پیکرههای مردم تشکیل شده و جامعه در قالب یک کل واحد حول اقتدار مرکزی سامان یافته است. وی نشانههای قدرت و عناصر دینی موجود در این تصویر را بخشی از طراحی کلی اثر دانست و تأکید کرد که تصویر جلد، عنوان و متن کتاب را نباید جدا از یکدیگر تفسیر کرد.
وی با بیان اینکه جزئیات «لویاتان» در چارچوب یک طراحی فکری منسجم قرار دارند، افزود: جدا کردن گزینشی بخشهایی از متن یا عناصر بصری آن از زمینه کلی اثر میتواند به برداشتی متفاوت از مقصود هابز منجر شود.
این پژوهشگر دانشگاه مالمو در ادامه به دوگانه «قلمرو فیض» و «قلمرو تاریکی» در اندیشه هابز پرداخت و گفت: «قلمرو فیض» در این چارچوب، نظمی مبتنی بر اصول الهی و توحیدی است که در برابر قلمرو آشفتگی، تفرقه و فساد قرار میگیرد.
وی این تقابل را در تصویرپردازی و ساختار کلی «لویاتان» نیز قابل مشاهده دانست و توضیح داد: نظام مطلوب هابز همچون دژی برای حفاظت از انسان در برابر نیروهایی تصویر میشود که انسجام اخلاقی، معنوی و سیاسی جامعه را تهدید میکنند؛ ساختاری که باید تا بازگشت حضرت عیسی (ع) از جامعه در برابر «قلمرو تاریکی» محافظت کند.
بیگناه همچنین به تغییر برخی عناصر در نسخهها و بازنماییهای متأخر «لویاتان» اشاره کرد و این تغییرات را مؤثر در شکلگیری برداشتهای جدید از اثر دانست.
وی تأکید کرد: حذف یا تغییر اجزای صفحه عنوان و دیگر عناصر اثر میتواند ارتباط میان اجزای مختلف طراحی هابز را مخدوش و زمینه خوانشهای گزینشی از «لویاتان» را فراهم کند.
در جمعبندی این ارائه مشترک، کیرکگارد و بیگناه بر وجود برخی نقاط قابل مقایسه میان جهانبینی هابز و چارچوب رهبری و پاسداری از جامعه در اندیشه سیاسی شیعه تأکید کردند.
آنان با اشاره به اینکه برخی ابعاد الهیاتی «لویاتان» در خوانشهای متأخر کمرنگ شده است، این وضعیت را با سوءبرداشتهایی که پیرامون مفهوم ولایت فقیه شکل گرفته مقایسه کردند و بازخوانی همزمان این دو چارچوب را راهی برای فهم دقیقتر نسبت میان رهبری، هدایت، وحدت، امنیت و حفاظت اخلاقی و معنوی از جامعه دانستند.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز