کد خبر : ۳۶۷۷۲۳
۱۷:۲۴

۱۴۰۴/۰۲/۱۴
روایت دلنشینی از سال‌ها خدمت در کسوت معلمی در مدارس امام رضا (ع) 

 عاشقی در حریم علمی عالم آل محمد (ص)

 عاشقی در حریم علمی عالم آل محمد (ص)
همیشه شنیده‌ایم، «معلم، می‌سوزد تا نور دانایی برافروزد»، اما تا وقتی که خودمان معلم نباشیم و یا پای درد و دل‌‌های این پدران معنوی بشریت ننشینیم، معنی سوختن و آموختن، چندان برایمان روشن نمی‌شود. 

به گزارش آستان نیوز، او نیز یکی از معلمان دلسوز، بااخلاق و فرهیخته مدارس امام رضا (ع) است که سال‌ها با نثار عشق و دانش به شاگردانش تا دورترین مناطق روستایی، چند نسل رشدیافته و شکوفا، تحویل جامعه داده است. 
محمدعلی مهدی‌زاده، معلم پیش‌کسوت و معاون آموزشی دبیرستان امام رضا (ع) واحد 3، معلمی را عاشقی می‌داند.
 عاشقی که می‌سوزد تا نه دانش آموزان را، که فرزندانش را تربیت کند. به مناسبت هفته معلم و دهه کرامت، با او درباره خاطرات و تجربیاتش در طول قریب به چهار دهه خدمت در حریم علمی عالم آل محمد(ص) و نیز خادمی حرم وبارگاه نورانی حضرت رضا(ع) به گفت‌وگو پرداختیم که شرح آن را، می‌خوانید:  

معلم شدنم را مدیون یک دبیر هستم 

متولد شهر بادگیرهای خراسان، بشرویه است. از سال‌های نخست ورودش به‌نظام تعلیم‌وتربیت که پرسیدم، مستقیم رفت سراغ دشوارترین جایش که از مناطق دورافتاده روستا و دهستان و بخش خدمت کرده تا شهر و شهرستان و استان! 
او این‌طور شروع به تعریف کرد: بعد از اینکه دو سال دوره تربیت‌معلم را در دانشگاه فرهنگیان بیرجند گذراندم، سال ۶۸ وارد آموزش‌وپرورش شدم. 
به عنوان دبیر در مناطق روستایی خدمت کردم تا اینکه سال 82 برای ادامه خدمت توفیق پیدا کردم، به مشهد منتقل شدم و بالاخره با 33 سال سابقه، بازنشسته شدم. 

معلم، روشنی‌بخش شب تارم 

از مهدی‌زاده، داستان معلم شدنش را پرسیدم، مجبور شد به سال‌های نوجوانی برگردد تا بگوید که این‌همه عشق و علاقه تمام‌نشدنی به آموزش‌دادن از کجا آغاز شده است. 
معلم بودنم را مدیون یک دبیر هستم. خداوند رحمت کند حاج‌آقای ابراهیمی، دبیر مطالعات اجتماعی‌ام را. می‌خواهم در این فرصت بگویم، معلم چقدر می‌تواند اثر تربیتی روی نسل بعد، داشته باشد.
او آلبوم خاطرات عمرش را تورقی زد و گفت: ۱۴، ۱۵ساله بودم که هم‌زمان با تحصیل، جبهه می‌رفتم.

 ایشان مدام ما را تشویق می‌کرد. آدم بسیار با معرفتی بود. یادم هست، سال ۶۴ بود، پس از عملیات کربلای ۴ دلتنگ ایشان شدم، نامه‌ای نوشتم و شعری از یکی از هم‎رزمان برایشان فرستادم. شعری که بیشتر از آن اثر شیرین در ذهن معلمم، سرنوشت من را عوض کرد. 
 اگر ذهنم یاری کند این مضامین غزلش بود: 
معلم باکمال معذرت، افسانه‌ای دارم... معلم، یک حکایت از دل دیوانه‌ای دارم... معلم صفر و بیستت کی کند تأثیر در کارم... معلم چوب استادی مزن بر دست رنجورم... بگو نااهل شاگردی، به مکتب‌خانه‌ای دارم... تا انتهایش که می‌گفت: «معلم روشنی‌بخش شب تارم... معلم، من تو را دوستت می‌دارم، دوستت دارم». 
وقتی برگشتم شهرستان، جلوی سپاه بشرویه، مثل همیشه جمعیتی به استقبال رزمندگان آمده بودند. یک‌دفعه آقای ابراهیمی از لابه‌لای جمعیت درآمد، بغلم کرد و گفت: مهدی‌زاده! این چه شعری بود برام فرستادی. من بهت افتخار می‌کنم. حال من را منقلب کردی.
مهدی‌زاده، ادامه داد: حس پر انرژی و مثبتی که آن روز از ایشان گرفتم، فوق‌العاده برایم مهم بود. تا اینکه وقتی نتایج کنکور آمد و در دو رشته؛ دانشکده افسری دانشگاه تهران و تربیت‌معلمی بیرجند، قبول شدم. وقتی نظر ایشان را جویا شدم، تأکید کردند که در معلمی استعداد خاصی دارم. جالب‌تر اینکه در رشته مطالعات اجتماعی پذیرفته شدم و همه اتفاقات تقدیر دست‌به‌دست هم دادند که من هم مانند آقای ابراهیمی، معلم این درس شوم و خیلی هم از این بابت خوشحالم. 
 رفتم فوق‌دیپلم مطالعات اجتماعی گرفتم و سال‌ها بعد هم تحصیلاتم را در  رشته روان شناسی دانشگاه فردوسی و سپس ارشد، دنبال کردم. 

سخنی با جوان‌ترها

می‌خواستم از این معلم با اخلاق و با تجربه درباره خاطرات تلخ و شیرین آن سال‌های دور بپرسم که خودش با حسی از افتخار، گفت: با افتخار به عنوان یک دبیر روستایی تدریس کردم، این بخش را بیشتر خطاب به جوان‎ترهایی که تازه به کسوت شریف معلمی در بنیاد فرهنگی رضوی مشغول و، وارد مدارس امام رضا(ع) شده اند ، می‌گویم. 
وی اضافه کرد: جوانان خیلی باید شکرگزار باشند. می‌دانم، شرایط به نسبت آن سال‌های آغاز به کار ما تغییر کرده، اما امکانات و تجهیزات هم بسیار بسیار عوض شده.
 به نظرم، اول کار، از رقم حقوق نباید ناشکری کرد. وقتی کارت را از مدارس امام رضا(ع) در جوار امام هشتم، با این همه امکانات شروع می‌کنی، به خدا توکل کن، إن شاءالله برکت و روزی در زندگی‌تان جاری می‌شود. 
او در ادامه، نقبی به خاطرات متفاوت تدریس از آن سال‌ها زد و تعریف کرد: بعد از آتش‌بس، ابلاغ کارم برای روستایی ۹۰ کیلومتری بشرویه آمد! مسیرش ناهموار خاکی بود، طوری که باید با موتور در هوای گرم طاقت‌فرسای کو یر، خودم را به کلاس درسم، می‌رساندم.  
زمستان‌ها هم گاهی آن‌قدر سرد و سوزنده می‌شد که وقتی از موتور پیاده می‌شدم، یک ربع آب را به‌سختی جوش می‌آوردیم و دستانم را وسط آب جوش می‌گذاشتم که فقط بی‌حسی دست‌هایم، از یخ‌زدگی، رها شود. زانوهایم از باد سرد برفی که می‌وزید، قندیل می‌بست... سال‌های جوانی سختی خیلی زیادی، تحمل کردم.  
اما یادآوری آن سال‌ها، با شیرینی دانش‌آموزانی که به کار و زندگی رسیدند؛ استاد دانشگاه، فروشنده، پزشک، راننده یا مهندس شدند، خستگی‌های آن روزها را در گوشه ذهن او و همه معلمان، کم‌رنگ می‌کند.  
جایی از سخنانش، تعریف کرد: سر چهارراه مخابرات بودم، یک افسر به من ایست داد. فکر کردم، دیدم خلافی نکرده ام، با خودم، گفتم چه شده؟ 
به‌محض اینکه شیشه را پایین آوردم، گفت: «آقای مهدی‌زاده! من غلامی هستم، شاگردتان در مدرسه شاهد. ما شما را فراموش نمی‌کنیم.»

خدمت از دربانی تا ارابه عشق 

از ایشان پرسیدم: در ایام پر خیروبرکت کرامت هستیم و شما توفیق خدمت در بارگاه منور رضوی را دارید. از ماجرای خادم شدنتان بفرمایید؟
 در پاسخ گفت: بله. بحمدالله، از سال ۸۴ که وارد مشهد شدم، غریب ۲۰ سال امام اجازه دادند که بخشی را در بخش صندلی چرخ‌دار که اسمش را گذاشته بودم «ارابه عشق»، توفیق خدمت داشتم و چند سالی هم  شده در بخش دربانی، توفیق خدمت دارم. 
دوباره سؤال کردم: باتوجه‌به اینکه معلمی هم از بزرگ‌ترین خدمت‌هاست، شما که توفیق هر دو خدمت را دارید، آقای مهدی‌زاده خادم‌الرضا (ع)، چطور عطر و تبرک حضور در حریم امام هشتم را به مدرسه و تربیت دانش‌آموزانش می‌برد؟ در پاسخ گفت: ایام مبارک دهه کرامت را خدمت همکاران، شیعیان و پیروان امام رئوف تبریک عرض می‌کنم.
من دبیری بودم که فقط تدریس داشتم، بعد از اینکه آقا عنایت کردند و خادم شدم، اثرات معنوی و تربیتی زیادی در زندگی شخصی و کاری من جریان پیدا کرد. 
در میان همه مشغله‌های زندگی شخصی و اجتماعی، بعد از اوقات خدمت، حقیقتاً انسان واکسینه می‌شود. 
جسم و روح، آماده فعالیت مقدس تربیتی می‌شود. برکات خدمت در حریم رضوی، از کوچک‌ترین برخورد ما با دانش‌آموزان تا ارتقای کیفیت تدریس، اثرات فراوانی دارد. 
او بر این باور قلبی‌اش، تأکید کرد: باور دارم، وقتی در دبیرستان مشغول کار هستم، هر لحظه فکر می‌کنم، خدمت به دانش‌آموزان، اگراجر و منزلتی بالاتراز  خدمت به  زائران امام رضا (ع) نداشته باشد، از آن کمتر نیست. 

مدرسه، رواقی از صحن و سرای رضوی

مهدی‌زاده، اضافه کرد: در مدرسه امام رضا (ع) خدمت می‎کنیم که معتقدم، کارمان در مقایسه با سایر مدارس، دشوارتر است؛ چون نام امام هشتم، بار تعهد ما را اضافه می‌کند. 
 به همکاران به‌ویژه جوان‌ترها، توصیه می‌کنیم؛ همان ابتدای کلاس، به احترام امام هشتم بلند شوند و صلوات خاصه را زمزمه و همراه دانش‌آموزان قرائت ‌کنند و از آقاجان اجازه بگیرید که تدریس را شروع کنند. 
در حد دو یا سه دقیقه، حدیثی معرفتی از امام رضا (ع) و اهل‌بیت (ع) نقل کنند، به آقا عرض کنند، خدمتی که انجام می دیم، امانتی محضر شماست، به آن برکت بدهید. 
معاون آموزشی دبیرستان امام رضا (ع) معتقد است، این نگاه، با نگاه صرف شغلی به معلمی متفاوت است. 
 این نگاه که یک ساعت و نیم می‌خواهم تدریس کنم و پولم را بگیرم و بروم، با زمانی که به آن رنگ‌ولعاب معنویت بدهیم، آثار بسیار متفاوتی دارد. 
مدرسه امام رضا (ع)، رواقی از صحن و سرای امام هشتم است.  
از او تعریف معلمی را پرسیدم، ساده و کوتاه، گفت: برای معلمی باید عاشق باشی. باید بسوزی تا انسان بسازی. وگرنه همه عمرت و امر مقدس تربیت را باختی... 

گفت‌وگو - سارا صالحی


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها