به گزارش آستاننیوز، «ادخلوها بسلام آمنین» درباز شد، از میان جمعیت راهی باز شد، نان حضرت، آب سقاخانه، اشکی پر نمک، سفره یک شعر آئینی دیگر باز شد. آری در سالروز میلاد با سعادت پیشوای شیعیان و مولای عدالت پیشگان، حضرت صاحبالعصر و الزمان (عج) رواق دارالحجه (عج) حرم مطهر رضوی میزبان بزمی از جنس واژهها و ابیات شده است و شاعران آئینی دور هم جمع شدهاند تا در وصف گل زیبای بوستان احمدی شعرخوانی و غزلسرایی کنند.
حجت بن الحسن بیا آقا
این محفل ادبی که با اجرای علیرضا خاکساری از شعرای آئینی حرم مطهر رضوی همراه است، با شعرخوانی احسان نوری که در ابتدا با خواندن یک رباعی حاضران را به فرستادن صلواتی محمدی دعوت کرد، آغاز شد. او که در شعر زیبایش امام خوبیها را به کشتی نجات نوح توصیف کرده است این اشعار را به آستان مقدس امام زمان (عج) تقدیم کرد.ای تعالی آدم آمدی و، مژده شور و شوق آوردی
مثل این شاعر زبان بسته، عالمی را به ذوق آوردیای مناجات نوح آمدی و، آخرین کشتی نجات شدی
مرده بودیم اگر نمیبودی، ناشر نسخهی حیات شدیای هدینای صالح آمدی و، با مسما شدی اباصالح
هر کجا گم شدیم با ذکرت، مرشد ما شدی اباصالحای سلیل خلیل آمدی و، آتش جان ما گلستان شد
بهترین روز سالنامهی ما، شب احیای نیمه شعبان شدای ز نسل ذبیح آمدی و، رفت جان جهان به قربانت
گوش استاده حجر اسماعیل، تا بیاید صدای طوفانتای سر از حسن یوسف آمدی و، عاشقی باب شد گل نرگس
وصف چشم تو را شنید زمان، پاک بیخواب شد گل نرگسای خطاب شعیب آمدی و، حکم فصل الخطاب ازان تو شد
صاحب العصر و الزمان مددی، که زمان سائل زمان تو شدای قرار کلیم آمدی و، گور فرعونها مهیا شد
دل به دریا زدند اهل یقین، با عصایت مسیر حق وا شدای امام مسیح آمدی و، بار دیگر نفس گرفت امید
سرزمین دل بشر را از، سلطهی ظلم پس گرفت امیدای تمام محمد آمدی، نام توحید را صلا دادی
یاسین یاسین فدای آمدنت، دل آفاق را جلا دادی
انبیا نیز ندبه میخوانند، حجت بن الحسن بیا آقا
در نبودت همه پریشانند، حجت بن الحسن بیا آقا
قیام عقربهها ساعت دوازده است
طاها خراسانی شاعر آئینی بعدی است که برای عرض ارادت به محضر امام زمان (عج) در این بزم ادبی، با شعرخوانی خود همه حاضران را به وجد آورد.
میان چشم من و دوست آنچه سدّ ره است، اگر ثواب بگویم، زیادی گنه است
گناه، پردهی تاریک بیملاحظهای است، که عین پلک، هر از گاه مانع نگه است
مگو اگر که خطا میکنم دلم پاک است، همیشه پیش خطاپیشه امر، مُشتبه است
بیا و غسل به آب مضاف کنای دوست، که اشک، روشنی آن دو چشم رو سیَه است
به جای مِی شبی از اشک خود، لبیتر کن، شراب نابی اگر هست در همین قدح است
خوشا به سجده کمی کج کنی دو ساغر را، که ارزش میِ کهنه به دُردههای تَه است
غمی که از دل ما گریه بُرد، خنده نبُرد، که اشک در نظرم قیمتیتر از فَرح است
رفیقِ سجدهی شب باش و شبپرست نباش، که عمر شب که سرآید، طلوع صبحگه است
تو کِی بناست برای قیام برخیزی، قیام عقربهها ساعت دوازده است
کرامت من و ما در ظهورخواهیِ اوست، بخیل، پیش کریمان همیشه مُفتضح است
فدای مُصلحِ صُلحآفرین، اباصالح، که نیست صلحستیز، این خطای مُصطلح است
قاصدک اینبار پیغام از بهار آورده است
نوبت به سید مجتبی شجاع، دیگر شاعر آئینی که میرسد شعرخوانیاش را با یک رباعی «این کیست که زمانه در پی رویت اوست بی تابی آسمان هم از غربت اوست، این چند هزارمین غروب جمعه ست، چشمان جهان منتظر رجعت اوست» آغاز میکند و در ادامه نیز در شعرش از پیغامی که قاصدک اینبار از بهار آورده است، روایت میکند.
قاصدک اینبار پیغام از بهار آورده است، مژده پایان فصل انتظار آورده است
میزند با بی قراری قاصدک بر پنجره، شاید ایندفعه خبر از کوی یار آورده است
کوچههای شهر را پاشیدهاند آیا گلاب، یا صبا عطر دل انگیز نگار آورده است
او میرسد که عدل را به پا کند
محمد حسین ناجی، شاعر آئینی که واژه واژه شعرش بوی عشق و ارادت میدهد نیز در این مراسم با شعری حماسی مدیحه سرای امام خوبیها حضرت صاحب الزمان (عج) میشود.
او میرسد که عدل را به پا کند، درد طبیبهای جهان را دوا کند
او میرسد که غربت مادر عیان شود، بعد از مدینه روی به کربلا کند
دارد به وقت آمدنش فکر میکند، وقتی برای فاطمه گنبد بنا کند
عیسی مسیح میرسد از قلب آسمان، تا اینکه در نماز به او اقتدا کند
بر کعبه تکیه میزند قصد کرده است، با صوت حیدری همگان را صدا کند.
چون صاحب صفات جلاله حیدر است، او لایق عمامه زرد پیمبر است
سر تا به پا شبیه نبی با ملاحت است، سر تا به پا شبیه علی کوه هیبت است
سرتا به پا شبیه به زهرای اطهرست، سر تا به پا شبیه حسن با صلابت است
مثل علی اکبر ارباب قد رشید، ارثی که از حسین گرفته شجاعت است
چشمش غضب ز حضرت عباس دارد و، ابروی این پسر خود تیغ ولایت است
روز فرج که تکیه به دیوار میزند، با ابرویش سر از تن کفار میزند
از بس شبیه حیدر و زهراس گویا، بر کعبه تکیه حیدر کرار میزند
ما را به درد غیبت خود امتحان مکن
و سعید تاج محمدی که از شهر زیبای کاشمر مهمان این بزم شاعرانه شده و با دنیایی از عشق و امید شعرش را به تقدیم ساحت مقدس امام انس و جان، حضرت صاحب الزمان (عج) میکند.
از دست دادم همه کس را تو را که نه، از غیر دل بریدم از آشنا که نه.
چون بادبادکی نخل این دل به دست توست، من از تو دور میشوم، اما جدا که نه
ما را به درد غیبت خود امتحان مکن، میترسم از شکست خود از بلا که نه
درمان درد کهنه من ادعا نبود، درمان من دعاست نه تنها دعا که نه
باید تو را صمیمی و صادق صدا کنم، با قیل و قال و همهمه و هوی وها که نه
با لهجه لطیف خراسانی امدم، «یک روز بِییی بِبینُمِت آقا خدا کِنه»
این محفل شعر آئینی هم به پایان رسید و شاعران خوش ذوق حاضر در این مراسم هر چند که از مژده میلاد امامشان مشعوف و شادمان هستند ولی به امید روزی که در مسجدالحرام و در نزد خود حضرت بزمی از شعر برای ایشان بیارایند، برای تعجیل در امر فرج دست به دعا بر میدارند و دعای «اللهم عجل لولیک الفرج» را زیر لب زمزمه میکنند.
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز