ساعت ۸ شب بود و اجتماعات عظیم مردم گره خورده بود به شبزنده داری و احیای رمضان. اجتماع و محفلی که برگزارکنندگانش موسسه جوانان آستان قدس رضوی بود و محفل نفس عمیق. محفلی که همیشه و در تمام برنامهها، اقتضائات زمانه و اولویتهای جامعه را در نظر میگیرد. صدای الغوثالغوثها با بغضی گره خورده بود که فقط از یک فقدان بزرگ سرچشمه میگرفت. وقتی نسیم خنک اسفندماه لابلای صفوف جمعیت میپیچید، بوی گلاب و اسفندِ موکب جوانان، با بوی معنویت و اشک آمیخته میشد تا روایتی متفاوت از شب سرنوشت رقم بخورد.
جوشنکبیری با طعم ایستادگی
در میان جمعیت، جوان نوزده سالهای را دیدم که مفاتیح به دست داشت و زانوهایش را در بغل گرفته بود. از او درباره حس و حالش پرسیدم. با صدایی که به سختی از گلو خارج میشد، گفت: «امشب وقتی به فراز یا حبیب من لا حبیب له رسیدم، یاد لبخندهای آقا افتادم. ما امسال یتیم شدیم؛ اما یتیمی که اجازه نمیدهد خانهاش دست غریبه بیفتد.» او میگفت که امشب برایش شبِ تصمیم بوده؛ تصمیمی برای ماندن در میدان، حتی اگر قرار باشد بهای زیادی برای آن بپردازد.
گفتگوی دو نسل در پناه قرآن
کمی آنطرفتر، مادری میانسال در حال تنظیم کردن چادر روی سر دختر نوجوانش بود تا قرآن را روی سر بگذارد. شنیدم که به دخترش میگفت: «مادر، امشب طوری «بک یا الله» بگو که لرزه به تن دشمن بیفتد. ما امشب برای اقتدار رهبر جدیدمان هم دعا میکنیم.» دختر که چشمانش از گریه سرخ شده بود، پاسخ داد: «مامان، یعنی سید مجتبی هم مثل بابای شهیدمون هوای ما رو داره؟» مادر فقط سرش را تکان داد و با اطمینان گفت: «این خون، جوشنده است دخترم؛ جایش خالی نمیماند.»
زمزمههای بیعت در میانه استغاثه
در حاشیه مراسم، پیرمردی که به بنر بزرگ «امامِ شهید» خیره شده بود، زیر لب جملاتی را تکرار میکرد. نزدیکتر رفتم؛ او در حال نجوا با تصویر رهبر فقید بود: «سید علی، خیالت تخت باشد. بچههای مشهد نمیگذارند پرچمی که بلند کردی روی زمین بماند.» او به من گفت که خبر انتصاب سید مجتبی خامنهای، مثل آبی بود که روی آتش دلش ریخته باشند. میگفت: «امشب تقدیر ما با بیعتی جدید رقم خورد. ما در شبِ شهادت علی (ع)، صاحب پیدا کردیم.»
حلقه جوانان؛ نگهبانانِ بیدارِ شب
بچههای موسسه جوانان آستان قدس، با چشمان بیدار و خستگیناپذیر، میان جمعیت میچرخیدند. یکی قرآن توزیع میکرد و دیگری مراقب بود تا نظم میدان در این شرایط حساس حفظ شود. در نگاهشان نه ترس بود و نه تردید؛ گویی هر کدامشان یک سربازِ آمادهباش بودند که محرابِ عبادت را به سنگرِ دیدهبانی تبدیل کردهاند.
در پایان مراسم، وقتی مردم با چشمانی بارانی و پاهایی استوار میدان را ترک میکردند، میشد حس کرد که امشب، مشهد نه فقط برای آمرزش گناهان، بلکه برای بقای یک آرمان قیام کرده است. سحرگاه که فرا رسید، میدان شریعتی دوباره آرام گرفت، اما پژواک هیهات منا الذله که لابلای فرازهای قرآن به گوش میرسید، نشان داد که این ملت، قدرِ خود را در سایه ولایت یافته است. امشب مشهد، شبی را پشت سر گذاشت که در آن، تقدیرِ زمین و آسمان در نقطهای به نام وفاداری به هم رسیدند.
عرفان غریبی
تلویزیون اینترنتی آستان نیوز